سلام...
منم اوایل عقدم دوران تلخی داشتم...
خانواده ی همسرم( البته به جز پدر و مادرش که عاشقشونم) از هیچ بی احترامی دریغ نمیکردن و تمام این رفتارها رو در غیاب همسرم انجام میدادن... به خاطر همین چند ماه طول کشید تا من و همسرم به خودمون مسلط بشیم و راه بی احترامی ها رو سد کنیم... منم اون زمان تحت فشار رفتارهای خانواده ی همسرم رفتارهای غلطی رو مرتکب میشدم و اگر گذشت و صبر و تیزبینی همسرم نبود شاید الان زندگی فاجعه باری داشتیم...
من کارشناس نیستم اما دو تا راهکار عینی که شوهرم توی زندگی به کار گرفت و موثر بود رو براتون میگم...
اول اینکه وقتی دعوا میکردیم شوهرم آویزون من نمیشد اما دعوت ها رو میومد و منم اگر باهاش تماس میگرفتم کاملا مهربان و عادی برخورد میکرد...
دوم اینکه من اون زمان تازه فارغ التحصیل شده بودم تایم آزاد زیادی داشتم... شوهرم منو تشویق کرد درس بخونم و برای آزمونهای شغلی خودمو آماده کنم... کم کم سرگرم شدن به هدفهایی که توی قلب و ذهنم داشتم اما اون مدت ازشون دور شده بودم من رو از اون زندگی و افکار سطح پایین جدا کرد...
نمیدونم چی داره همسرتون رو اذیت میکنه... با توجه به حرفهایی که از خانواده تون گفتید اون چیز خانواده تون نمیتونه باشه...
بعد هر دعوا مصر نباشید که همون روز آشتی کنید... بذارید خانومتون توی تنهایی فرصت فکر کردن به اشتباهاتشو پیدا کنه...
تشویقش کنید یه کاری برای خودش انجام بده مثل ادامه ی تحصیل... مطالعه برای آزمون شغلی... هر چیزی که آرزوشو داشته... وقتی هدفهاش سطح بالا باشه کمتر وقت میکنه به مسایل بی ارزش فکر کنه...
همه ی اینها در صورتیه که رفتارهای خانومتون اکتسابی باشه و تحت تاثیر شرایطی و مشکلی...
اما اگر این رفتارها ذاتی باشه و به تربیت همسرتون برگرده و اگر همیشه و با همه رفتارش اینجوریه باید حتما به مشاور مراجعه کنید... موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)