دوست عزیز همسر من بی تعهدی بی خیالی و بی مسولیتی تو ذاتشه دقیقا پدرش هم که الان هفتاد سالشه همینطوره و نوع تربیتی که از مادرش دریافت کرده این رو تشدید کرده مثلا اگر در منزل ساعت ده یازده شب نون بخواد به پسرش نمی گه خودش میره یا دختراش رو میفرسته . همسرم هم همچین توقعی رو از من داره که مثل مادرش باهاش رفتار کنم . الان تنها چیزی که اون میخواد من اونقدر تحت فشار باشم که التماسش کنم تروخدا بیا زندگی کنیم بعدش براش ماشین بخرم خونه خوب اجاره کنم و اون با منت سر من گذاشتن بیاد سر زندگیش بدون اینکه هیچ تغییری به خودش بده که من همچین قصدی رو دیگه ندارم . تا تغییر اساسی درونش نبینم حاضر نیستم باهاش ادامه بدم .دخترم گاهی سراغش رو میگیره که روانم بهم میریزه و دودل میشم . اما باز ترجیح می دم صبر کنم تا خودش بخواد درباره زندگی حرف بزنه ولی تاحالا پیش قدم نشده . گاهی هم باخودم میگم اگر فقط و فقط پدر خوبی بر ای بچه هام باشه من راضی ام . اما باز هم نمی تونم تصمیم درستی بگیرم اصلا نمی دونم باید چیکار کنم ؟ فقط صبر رو توشه راهم کردم و دارم ادامه میدم سرم با دخترم گرمه و انتظار پسرم رو میکشم شاید با دنیا اومدن اون همه چی تغییر کنه شایدم بدتر بشه . خلاصه مستاصل و درمانده ام و به کمک و همدلی شما نیاز دارم








علاقه مندی ها (Bookmarks)