سلام
خیلی از ترسها و نگرانیهایی که ما داریم غیر واقعی هستن و هیچ وقت اتفاق نمی افتن.
منم یه زمانی در شرایطی مشابه شما بودم و احساس مسئولیت و عذاب و جدان زیادی می کردم برای ترک کردن پدر و مادرم.
ولی وقتی ازشون دور شدم کم کم متوجه شدم که نگرانیهای من خیلی هاش بی مورد بود.
نمی تونی تا ابد بشینی توی اون خونه و مواظب دو بالغ کودک مانده بشی که با هم قهرن و بلد نیستن زندگی کنن و زندگی سه نفر را هم به خاطر خودشون خراب کردن.
برو دنبال زندگیت و این چرخه ی معیوب را یه جا متوقف کن. وگرنه شما هم می شی یه مادر مشکل دار و تشکیل یه خانواده ی مشکل دار می دی.
متاسفانه یه سری اخلاقاشونم ناخودآگاه تو زندگی خودم پیاده میکنم و در برخورد با خواستگارام میبینم دقیقا دارم رفتارای مادرم رو پیاده میکنم و افسوس که اینو تازگی ها متوجه شدم.
برای رشد و سلامت خودت وقت بذار و سعی کن اینها را رفع کنی. به تدریج متوجه چیزهای جدیدی می شی ... حلشون کن که خانمی سالم برای خودت، همسرت و فرزندانت باشی.
یکی از مشکلات مادر پدرهای مشکل دار این هست که به جای این که بچه ها را طوری تربیت کنن که به فکر پیشرفت و سلامت و آینده ی خودشون باشن
با عذاب و جدان مقصر بودن در مورد مشکلات اونها، بزرگ می شن و همیشه احساس گناه دارن که در مورد والدینشون کم کاری کردن و یه چیزی بدهکارند !! ( همین جمله کافیه که یه بچه همیشه احساس کنه مقصر بوده و باید یه جوری جبران کنه ! :به قول خودشون فقط به خاطر بچه هاشون!!! همدیگرو تحمل میکنن!!!!)
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)