سلام بر عاشقان
بعضیا چقدر خاطرات رمانتیک عشقولانه دارن ! آفرین
همسری بنده خیلی خیلی بااحساس هست ولی اهل کارهای رمانتیکی و سوپرایز و خلاصه درست کردن فضای عاشقانه نیست! یعنی بنده خدا نمیتونه...
حالا شاید اینده من روش کار کردم بهتر شد!!
-----------------------------------
یه روز رفته بودیم عطرفروشی من یه عطر انتخاب کردم ولی نخریدم...
بعد چند روز دیدم خیلی بوی ماندگاری داره و خوشبو هست.همسرم هم خوشش اومده بود
تا حدود 1 هفته بعد یه شب از سرکار اومد خونه و خیلی خسته بود
گفت من گوشیم رو تو ماشین جا گذاشتم اگه میشه واسم بیارش.
منم گفتم چشم و رفتم برای گوشی
تا در ماشین رو باز کردم بوی خوش عطره خورد به مشامم.دیدم خودش هم روی صندلی جلو گذاشته
به حدی ذوق زده شدم که عطرو برداشتم دویدم تو خونه و کلیییی تشکر و ...گوشی هم یادم رفت بیارم البته !!
تو دلم گفتم واااای داره یاد میگیره
چند روزی عطرو میزدیم و خوش بودیم
عطرش تقریبا اسپرت بود. یعنی هم مردونه هم زنونه...
یکی دوبارم جناب همسر ازش زد و رفت سرکار. تا همکارا و دوستا همه خوششون اومده از بوش
من دیدم همسری داره هر روز میزنه واسه خودش! گفتم عزیزم فکر نمیکنی عطر منو داری استفاده میکنی
گفتش باور کن این بوش خیلی به من میاد ! خوشم اومده ازش!
اصلا بیا هم استفاده کنیم
گفتم باشه
یه چند روزی گذشت و اومد گفت خانم میخوام برات یه عطر خوب بخرم. کی بریم بازار؟؟
گفتم من که تازه یکی خریدم همون خودت خریدی
گفتش باور کن این بیشتر عطرش به مردونه میخوره. تو باید یه چیز ملیح تر بزنی...زنونه تر باشه
گفتم آهان یعنی میخوای بگی دیگه اون عطره مال تو؟؟ گفت آره دیگه این عطرش معمولیه. بیا از اون خوبا واست بخرم
حالا چی نصف شیشه عطرم خودش خالی کرده! من کلا 2 بارم ازش نزدم !
دیگه هیچی دیگه. عطر شد برای خودش
حالا من سوپرایز نخوام کی رو باید ببینم ؟!!
ولی مهم همون لحظه ی خیلی قشنگی هست که من با بوی خوش عطر تو ماشین مواجه شدممگه نه؟؟















پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)