سلام افسا جان
خوبی؟
من جناب نیکیا نیستم
خانوم نیکیا هستم...
یه دختر حساس مثل خودت...تاپیک اصلی من که با اون تاپیک وارد این سایت شدم منتقل شده به انجمن آزاد( در مورد روابط جاری هام با همسرم بود)...
افسا جان من همسری داشتم که از روز اول با عقاید خانواده اش زاویه ی 180 درجه ای داشت... به من شبیه تر بود تا به خانواده اش( شاید هم از یکجایی توی زندگیش خواسته بود که شبیه آدمهایی مثل من زندگی کنه دقیقا نمیدونم)...
اما علی رغم شرایط بسیار خوب همسرم(از لحاظ موقعیت اجتماعی و... داشتن شرایط ازدواج و حمایت همه جانبه اش از من)...
چند سال طول کشید تا به سکون نسبی برسیم
نمیخام وارد جزییات بشم اما انقدر اذیت شدم که هنوز هم گاهی کابوس میبینم...
نمیدونم اگر قرار بود همسرم باهام همفکر نباشه و مثل خواستگار شما باهاتون هم عقیده هم نباشه چند سال قرار بود عذاب بکشم و کابوس ببینم؟؟
افسا جان زندگی و ازدواج شوخی نیست... اشتباه توی ازدواج تاوان سخت و سنگینی داره...
وقتی این همه آدم دارن بهت میگن این راه رو نرو باید به خودت بیای و کمی به درستی این راه شک کنی...
من با لحن تند و تیز نوشتم چون نمیخام بعد ها هر بار که روابط صمیمی همسرت رو با خانومهای فامیل میبینی به خودت بلرزی و بگی که کاش اشتباه نمی کردم...
به نظر من هر چیزی که ما از همسرمون راجع به روابط فعلیمون با جنس مخالف پنهان کنیم اسمش خیانته چون اگر نبود پنهانش نمیکردیم و پاش وای میستادیم...
راستش اگر بخوام بیشتر بنویسم ممکنه بازم لحنم تند و تیز بشه...
امیدوارم منظورمو رسونده باشم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)