خواهر شوهرم شغلش وکالته ازدواج کرده و چند ماه دیگه بچه دار میشه اما از روزی که منو دید خیلی باهام مهربون بود اما پشت سرم فهمیدم خیلی حرفای نامربوط گفته بود خلاصه همیشه تو جمع و بین بقیه خودشو خوب میکنه و واسم کادو میخره و ... اما بعدش منو به شوهرم چوغولی میکنه و کوچکترین حرکاتم رو که خودمم متوجه نشدم رو بد برداشت میکنه و به شوهرم میگه از نظر شوهرم و بقیه اون منو دوست داره و مشکل از منه
چون اون تو رو خیلی مهربونه در حالی که ...
از وقتی عقد کردیم داعما میگفت دلم برات تنگ شده و تنهایی بیا باهم بشینیم و میرفتم و بعدا فهمیدم ولی حرف پشتم در آورده
حتی اب توی سفره رو برنمیداره و میگفت من بدم دستش داعما مثل بچه ها منو میفرستاد دنبال کار مثلا برم گوشیش بیارم و . .
روز عروسیم به آرایشگر سپرده بود چجور آرایشم کنه و ...
خلاصه پنهانی و از پشت خنجر میزنه و شوهرم پیشش اصلا محلم نمیزاره حتی باهاش حرف میزنم پیش خواهرش سرسنگین جواب میده و گاهی اصلا جواب نمیده
اوایل برام مهم نبود اما چند وقته اگه تحمل ندارم داعما سر خواهرش بحث میکنیم 😢😢😢
تورو خدا کمکم کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)