معصومه جان ما هم دکتر ارولوژی رفتیم. فوق تخصص ارولوژی. گفتش چون کاملا سوخته و از بین رفته هیچ ازمایشی نمیشه انجام داد و نمیشه نوعش رو مشخص کرد. چون کاملا از بین رفته.
از دکتر زنان خودم هم پرسیدم ایشون هم همینو گفت. باز اگر شما دکتر دیگه ای میشناسید بگید تا بپرسم ازش. دکتر پوست هم همینو گفت.
سلام شیدای عزیز. بله تاپیک های من همینا بودن. ممنونم که گذاشتید. نظر شما درمورد این زندگی چیه؟
عسل جان قبل از ازدوا قرار نوبد من بیام اینجا. قرار بود ایشون بیاد. اما بعد از یه مدت گفت نمیتونم بیام و شرایطش رو ندارم. ایشون از اشناهای دورمون هستنو حتی دوماه قبل ازدواج قهر بودیم واسه اینکه نمیخواستم بیام اینجا. اما درنهایت وقتی دیدم ایشون به هیچ وجه حاضر نیستن بیان تهران و زندگی مو دارن از دست میدم، اومدم اینجا
اما قبول دام که اشتباه از خودم بوده و بدون شناخت کافی ازدواج کردم. هیچ اصراری ندارم واسه اینکه بگم اشتباه نکردم. اما اطرافیانم هم خیلی تاثیرداشتن. من خیلی زود پشیمون شدم و تو همون نامزدی میخواستم جدا بشم. اما سنم کم بود و هیچ کس حمایتم نکرد. خانواده م گفتن درست میشه هنوز که نرفتی باهاش زندگی کنی. منم چون سنم کم بود و تجربه ای نداشتم، با حرفای خانواده م همش امیدوار میشدم که درست میشه
اما هیجی درست نشد بلکه خیلی بدتر شد
. من الان به خاظر وابستگی که دارم و ترس از حدایی، دارم باهاش ادامه میدم
میترسم دو روز دیگه که بچه دار بشیم اونموقع پشیمون تر بشم. مثل الان که میگم کاش جدا شده بودم تو نامزدی.
درمورد جدی صحبت کردن هم باید بگم که اینکارو کردم. باور کنید واسه من راحت نیست جدایی. اما من خیلی تلاش کردم تا روابطمون درست بشه. همینطوری با کوچکترین مشکلی نگفتم که میخوام جدا بشم. باهاش بارها جدی صحبت کردم. تلاشی نمیکنه واسه نگه داشتنم. چون خیلی لجبازه. اگه بدونه میخوام جدا بشم مخالفتی نمیکنه اصلا. سرهمین مساله بیماری و شک کردن من، حس هایی که داشتم رو بهش گفتم و گفتم واسه من زندگی تو این شرایط سخته و اینطوری ادامه پیدا کنه مجبورم جدا بشه. گفت من هیجوفت مجبورت نمیکنم که ادامه بدی و اگه جدایی واست اینقدر راحته، حتما اینکارو بکن. منم حرفی ندارم. گفت من بهت خیانت نکردم اما هرچفدر میگم تو باور نمیکنی.
اما مساله من که فقط این نیست که بهم خیانت کرده یا نکرده. خیلی چیزای دیگه ای هم هست. من همیشه باید به خاطر مشروب خوردن ایشون ناراحت باشم
اینم بگم که همین دوستشم که باهاش رفته بود مسافرت خارجی، متوجه شدم که ادم سالمی نیست و هربار که میره روابطی داره اونور. این ادم دوست صمیمیمه همسرمه و همسرم میگه مگه اون اینجوریه، منم باید اونجوری باشم؟ البته از وقتی من متوجه شدم، روابطشو باهاش کم کرده یا حداقل به من نمیگه ملاقات هاشون رو
اما قبلا هرروز با این دوستش بود
من خیلی بهش اعتماد داشتم
اما شما بگید هرکی باشه با این اتفاقات بدبین نمیشه؟
من اگر بدونم یکی از دوستام همچین ادمیه که به شوهرش داره خیانت میکنه، یک لحظه هم به رابطه باهاش ادامه نمیدم و کات میکنم، چه برسه به اینکه دوست صمیمیم باشه.....








علاقه مندی ها (Bookmarks)