شیدا جان من برای کوچیکترین کاری که شوهرم میکنه ازش تشکرمیکنم کلا عادتمه نمیتونم اززحمات دیگران بیخیال بگذرم
مثلا چندوقت پیش ازجایی رد میشدیم گفت این پارکینگو ببین پارسال تو گرما منومیومد ازروی ماشین های تصادفی دیفرانسیل بازمیکردم بابت هرکدوم 50تومن میگرفتم همونجا بهش گفتم پس چراتاحالا نگفته بودی دستشو گرفتم گفتم مرسی که اینقدربرای ماوزندگیمون زحمت میکشی
واقعا مردزحمتکش ودست ودلبازیه ولی زبون نداره بلدنیست بازن چطور حرف بزنه یه ابرازعلاقه کنه غذامیخوره بگه خوشمزه بود من دست به نمکم خوبه هروقت خوش نمک بشه میگه ولی نشده بگه چقدرخوشمزه بود
خیلی خسته ام حوصله هیچ دوست ودوره ای روندارم ازبعدازعیدتاهمین یه ماه ونیم پیش هرروز دخترمو میبردم پارک نه پارک دم خونه پارکی که خیلی دوره ولی هرروز پیاده میرفتم اون همه راهو ولی الان درتعجب ازاون همه همتم
همه چیزم گره خورده به همسرم چون نیازهامو اون بایدبرآورده کنه مثلا دوستت دارم رو مرد غریبه که نباید به من بگه نیازجنسی منو شوهرم باید تامین کنه
همه چیزش شده کارکار
دوروزپیش به خواهرم گفتم حالم خوب نیست گفتم میدونم توچندوقته حالت خوب نیست اصلا توباغ نیستی توخودتی دیگه مثل قبلا نیستی من خواهرمو دوسه هفته یه بارمیبینم اون فهمیده شوهرم نفهمیده
اون سالهایی که اون کارهارو میکردم براش هیچ عکس العمل خاصی نشون نمیداد مثلا تواوج خوبی رابطه وزندگیمون تاحالا نگفته من راضیم چه زندگی خوبی ولی کافیه یه بحث کنیم زودمیگه من زندگی سگی دارم بدبختم وهزارتاچیزدیگه
قبلا مشکلش این بودکه زبادجنگ ودعوا میکردیم بعدازاومدن بچه جنگ ودعوهامون خیلی کم شده دیگه کتک کاری نمیکنیم ظاهرزندگیمون آرومه ولی بازم نشده بگه چه خوب دعواهامون چقدرکم شدن
من بعداززایمانم سرد شدم چون شوهرم بی نهایت به دخترمون محبت میکنه جوری قربون صدقه اش میره که دهن همه وا میمونه ولی 7ساله زنش هستم بارهاگفتم دوست دارم صدات میکنم بهم بگی جانم ولی نگفت یه باربه من نگعته خوشگلی چه موهای پرپشتی داری ولی به دخترمون میگه خدازیباترازتو نیافریده
فهمیدم پس بلده بوده جملات قشنگو فقط منو لایق نمیدونسته
عاشق اندام لاغربود من لاغربودم ولی یه بارنگفت چه خوش هیکلی
ازتیر پارسال دارم قرص اعصاب میخورم چاق شدم 10کیلو میگه هیکلت خراب شده
همش اصرارداره من قرصهارو بخورم تامبادا دعوامون بشه بعدازاونطرف عوارض قرصها که
چاق شدن من هستم نمیخواد میگه چاق شدی
خیلی خسته ام خیلی زیاد
الانم وسایلمو جمع کردم برم خونه مادرم دیگه نمیخوامش یه آدم قدرنشناسه لیاقتش تنهاییه









علاقه مندی ها (Bookmarks)