حرفتون درسته. اما خب من طی این سی سال عمرم و فراز و نشیبهایی که گذروندم در مسایل عاطفیم، به این نتیجه رسیدم که هیچ کس و هیچ موردی نه صد در صد خوبه، نه صد در صد بد. وقتی در مرحله شناخت هستی، به نظرم درست نیست با یک یا دو خطا و مورد منفی دیدن از کسی روش قضاوت کلی کنی. حداقل توی سن من قضاوت ناگهانی و حکم صادر کردن، برای خودم هم ریسک محسوب میشه. به نظر من حتی همین که مثلا با این اختلاف نظر و مشکلی که پیش اومد آیا قادر بودیم حلش کنیم و ادامه بدیم و چطور باهاش برخورد میکردیم هم بخشی از شناخت بود. توی دوره آشنایی زمان اونقدر طولانی نیست. میشه توش نقش بازی کرد. اگر قرار باشه دو نفر خیلی هم بخوان با مراقبت رفتار کنن و خود واقعیشون رو نشون ندن و نقش بازی کنن، شناخت مستند و واقعی حاصل نمیشه.
بعد از حرفهای آخر ایشون، من به این نکته ای در مورد ایشون پی بردم که برام بیشتر از اینکه دستم رو گرفت جلوه کرد. این نکته که ایشون حتی حاضر به قبول اشتباه و خطای خودش نشد، احتمال سوتفاهمی که من در نظر گرفته بودم و فرصتی که برای حلش قایل شدم رو نقطه ضعفی در من دونست و باهاش تحقیرم هم کرد. و تصمیمش رو هم نه بر اساس دیدن ایرادی واقعی در من، بلکه بی انصافانه و برای کم نیاوردن و تلافی گرفت.
من خودم آدم مدهبی و بسته ای نیستم. اصلا هم ادعای دین و ایمانم نمیشه. من چی بشه چهار پنج ماه یک بار یه نماز دست و پا شکسته ای بخونم.خودمو بکشم چهار پنج تا روزه توی ماه رمضون بگیرم. خودم هم شاید در گذشتم دختر صد در صد پاکی نبوده ام که توقع هم داشته باشم یک پسر صد در صد پاک نصیبم بشه. اگر مطمین میشدم قصد ایشون بازی دادن نیست و برای ابراز محبت قلبی به من بوده ( هر چند همونطور که گفتم فقط 30 درصد چنین احتمالی می دادم) میتونستم از این قضیه بگذرم. در واقع این حرکت ایشون به خاطر وجود تردیدشون و قبل از ملاقات خانواده ها و رسمی تر شدن ماجرا، باعث ناراحتی من بود. نه صرفا اینکه به من دست زده. اگر باز تا حدودی چیزهای اصلی قطعیت پیدا کرده بود و ایشون قطعا فهمیده بود که منو میخواد ومیخواد این رو بروز بده، اینقدر ناراحت نمی شدم و برام قابل گذشت بود.اما مطمینم که نمیتونم با آدمی که برخوردش مثل حرف های آخر ایشون باشه زندگی کنم.
البته واقعا نمیدونم. این جزو مشکلات شخصیت و رفتار منه شاید. و اگر هست ممنون میشم بهم بگید. و صحیحش رو هم بهم بگید. چون واقعا دوست دارم اشکالاتم رو بتونم تصحیح کنم. خودم فکر میکنم آدمی هستم که اول دیگران رو در نظر میگیرم بعد خودم رو. بیشتر، سیستمم روی سازگار شدنه تا اینکه محیط رو به نفع خودم تغییر بدم. و دل رحمم زیادی. در کل وقتی نسبت به کسی اعتراضی میکنم یا ابراز ناراحتی میکنم، همزمان توی دلم، دلم برای کسی که دارم بهش اعتراض میکنم هم ریش ریش میشه. و ناخوداگاه اول خودمو جای طرف مقابل میذارم و سعی میکنم درکش کنم. در مورد مسایلی که کاملا منطقی باشند و احساسات براش مطرح نباشه میتونم کاملا خوب و منطقی و محکم تصمیم بگیرم. ولی وقتی جنبه ی عقلانی و احساسی با هم مطرح باشه، با اینکه سعی میکنم طبق منطقم پیش برم ولی درونا اروم و قانع کردن احساسم برام سخته. مثلا شده که کسی ازم کاری بخواد و قادر به انجامش نباشم ولی نمیتونم راحت بگم نه. میگم نه ولی بعد از کلی کلنجار رفتن با احساسم و زیر و رو کردن فکرم که چجوری بگم که ناراحت نشه. یعنی با اینکه در نهایت بیشتر منطق رو انتخاب میکنم اما پوستم کنده میشه و درد میکشم تا بیام احساسم رو با منطقم هم جهت کنم. خیلی وقتها هم باز با اینکه خروجی نهاییم در عمل منطقه، ولی تا مدتها عواطفم ازم شاکیه و درد میکشه. به طور کلی اینجوریم. و چون درد برام ایجاد میکنه میدونم که حتما یک ضعفه. ولی نمی دونم چجوری باید این ضعف رو برطرف کنم و عواطف و منطقم رو هم جهت کنم. همیشه انگار زاویه بین دلرحمی و عواطفم با منطقم بزرگه. و این منو توی تصمیم گیری هام و روابطم با اطرافیانم خیلی آزار میده. واقعا دردم میگیره. و وقت و انرژی زیادی هم ازم میگیره. در حدی گاهی در تضاد هم هستند احساسات و منطقم، که در کشاکش بین این دو تا واقعا گاهی حس میکنم دو تا هستم و خودم درون خودم درگیر و عصبی میشم. لبته خوشبختانه توی هیچ کدومش ادم بد جنسی نیستم. عموما بخش احساسم قوی تره و زورش بیشتره ولی در نهایت خودمو مجبور میکنم به زور و حتی بدون رضایت درونیم خودمو مجبور میکنم به منطق عمل کنم. همیشه احساسم خیلی رنجیده میشه.خیلی شاکی میشه. خیلی درونم اشک میریزه و من همش خفش میکنم.. فکر میکنم چیزی که به صورت شاید نداشتن ثبات شخصیتی بهنظر میاد ریشش همین باشه. البته شاید هم این مدل که من هستم خودش یک تیپ شخصیتی مشخص باشه. شخصیتی که مدلش اینجوریه. نه شخصیتی که ثبات نداره و بین دو نوع تیپ شخصیتی در گذار باشه.
ممنون میشم برای رفع این ضعف، اگر واقعا ضعفه راهنماییم کنید.
راستی یه سوال از خانم شیدا داشتم. شما فرض کنید یه خواستگار براتون بیاد و شما بهش به دلایل محکمی جواب منفی بدید. اگر اون خواستگار پیگیر بشه شما بهش میگید مزاحمم نشو؟؟؟ با همین جمله و لحن؟؟
بشین و بفرما و بتمرگ واقعا یکیه به نظر شما؟!!!
ایشون میتونستن مودبانه بگن به نظر من به درد هم نمیخوریم. انشالله که شما هم خوشبخت و موفق باشید. نه؟
سلام جناب یک دوست.
ممنون از پاسخ مفصل و زمان و دقتی که در تایپش صرف کردید.
اینجا دادگاه نیست و من نیومدم که مدرک علیه ایشون جور کنم.شما هم اینجا نیستید که مقصر رو پیدا کنید. یک مساله ای در مورد یک خواستگار که شرایط ایده آلی برای من داشت و طی صحبتهایی که داشتیم مورد منفی از ایشون ندیده بودم تا اون فقط یک رفتارشون، پیش اومده بود که نیاز به راهنمایی داشتم.
اگر شما علاقمندید به اینکه در تک تک جملات من به دنبال مدرکی برای حکم دادن و محکوم کردن من بگردید، بگردید. اشکالی نداره. اصلا نظر شما کاملا درست و صد در صد من مقصر.ولی هدف من از ایجاد این تاپیک کاملا مشخصه. نیازی هم واقعا نمیبینم در این دادگاه محاکمه ای که شما بر اون اصرار دارید از خودم دفاع کنم. اما از اونجایی که در پستتون مطالبی دکر کردید که ممکنه واقعیت رو در ذهن سایر اعضا دچار تحریف کنه و تاپیک رو بیهوده به حاشیه و یا مسیر غلطی ببره، لازم میدونم اشتباهات برداشتی شما رو تصحیح کنم.
الان شما از کجا چنین برداشت کردید که من گفتم بیا منزل؟!!!
لطفا در نظر داشته باشید فضای نوشتاری و محدودیت زمانی و حد حوصله ی یک کاربر در این سایت و هر سایت دیگه ای به اون اندازه نیست که من بخواهم ریز به ریز فضا و محیط و جغرافیا و همه چیز را رمان مانند توصیف کنم و به تصویر بکشم. بنابراین لازم هست خلاصه کل مااججرا رو بگم و بیشتر تاکیدم رو بذارم روی موضوع مورد سوالم در عنوان تاپیک. و پست اولم هم دقیق چنین حالتی داشته.پس اینکه شما از جمله من در پست اولم که گفتم:" من گفتم بیاید بریم حرف بزنیم" محل حرف زدن رو بخواهید با قطعیت و تاکید حدس بزنید اشکال از من نیست. اشکال از شماست که در ذهنتون می برید و میدوزید. به عنوان یک کابر این سایت، ازتون خواهش دارم سعی کنید روی موضوع اصلی تاپیکها متمرکز بشید نه روی جزییات نامعلومی که هم موضوع تاپیک رو به حاشیه و انحراف میبره و هم خدایی نکرده واقعیات رو تحریف کنه و چه بسا جنبه تهمت پیدا کنه.
لذا صرفا محض اطلاعتون و تصحیح تخیلاتتون، عرض کنم که من حتی تعارفی هم به ایشون برای اینکه تشریف بیارن منزل نکردم. یک پارک محلی نزدیک خونه ما هست من گفتم بریم اونجا حرف بزنیم.
این رو هم نمیدونم از کجا آوردید. ولی در نقلی که بعد از این خودتون از من نقل کردید جوابتون هست. در پست اولم هم مشهود هست . من ارجاع میدم به پست خودتون:
حالا در مورد یک سری حرفهای دیگتون:
کدوم تو؟؟؟!!! برام جالبه بدونم این منزلی که شما در تخیلاتتون ساختید، آپارتمانیه یا ویلایی؟ شمالیه یا جنوبی؟ چند متریه؟.....!!!!! پناه بر خدا......
و اما در مورد جمله اولتون توی این نقل قول باید بگم چون به جای اینکه با دیدن اعتراض های قبلی من و قبول عذرخواهیش و فرصت دادن بهش، در صدد جبران بربیاد، پا رو فراتر گذاشت.
واقعا این منزل رو از کجا در آوردید که اینقدر هم روش تاکید دارید؟ !!!
ضمن اینکه در مورد این دو نقل قول اخیر شما، فکر میکنم در پست قبلی توضیح دادم که درست نمیدونم ادمها رو با یک رفتار خطاشون یا یک رفتار درستشون قضاوت کنم. من این فرصت رو به خودم دادم که بذارم اگه منظوری نداشته ثابت کنه. که متاسفانه نکرد. ضمن اینکه برای انتخاب باید یک جمع بندی و سبک سنگین نهایی از طرف مقابل کرد. نه صرفا با یک رفتار تصمیم گرفت.
متاسفانه هنوز این کتاب رو نخوندم. حتما پیداش میکنم و مطالعه می کنم.
بله.هنوز شک داشتم 30 درصد که شاید گربه است. و اگر شک نداشتم نیازی به خواستن راهنمایی و ایجاد این تاپیک هم نبود.
البته الان که همه چیز تموم شده. اما وقتی تاپیک رو ایجاد کردم بله. هنوز شک داشتم.
**********************
اگر منظورتون تشکر پاپپین پست هاست، فکر میکنم مختص بشه به پستهایی که راهکار و تحلیل متناسب با موضوع و مساله مطرح در تاپیک رو ارایه بده. و گرنه من در متن پستم از شما تشکر کرده ام بابت پاسخ و وقتی که گذاشتید و باز هم تشکر میکنم.
جناب امین که یکی از مدیران سایت هستند و نظراتشون طبق شناختی که ازشون دارم بسیار معتبر هست، بعد از 5 روز از اخرین پست من نظرشون رو اعلام کرده اند. و از اونجایی که نکات خوبی مطرح کرده بودند و به جایگاه مناسب و نامناسب گذشت و چشمپوشی اشاره کرده بودند، من حداقل برای اینکه از این اتفاقات تجربه درستی بگیرم و اشکالات خودم رو پیدا کنم ادامه دادم.
منظورتون از مخاطب اعضای سایته یا اون آقای نوعی؟
اگر منظورتون اون آقاست، من با فرصت دادن به ایشون و خودم میخواستم هم به خودم زمان بدم برای قضاوت کردن، هم به ایشون بگم که نمیخوام این خطاشون رو به کل شخصیت ایشون تعمیم بدم و ازش بخوام و بهش فرصت بدم که بپذیره اشتباه کرده و ثابت کنه منظوری نداشته و با تکرار نکردن بهم ثابت کنه که این فقط یک خطای رفتاری بوده نه شخصیت ایشون.
و اگر منظورتون کاربران این سایته، عذرخواهی میکنم از اینکه محدودیت فضای نوشتاری، زمان و حوصله ی هم شخص من و هم خود کاربران ، مانع از این میشه که همه چیز رو ریز به ریز توصیف کنم و احتمال تناقضاتی که ذهن های جورواجور انسان ها می تونه از جمله های من دچارش بشه رو پیش بینی کنم. معذرت میخوام.
ضمن اینکه در خود همین پست اخر شما هم تناقضاتی هست. مثل چهار تا نقلی که از شما در زیر آوردم:
آخرش من نفهمیدم اگه مودبانه میگفتم دستمو ول کن درست بود؟ یا اینکه فحش میدادم درست بود؟ یا اینکه بزنم تو گوشش درست بود؟
اینجوری که شما گفتید من اگه فحش میدادم که فکر میکرده خوشم اومده. باز اینجوری که شما میگید من مودبانه هم که گفتم باز یعنی خوشم اومده. آخرش کدوم درسته؟
در مورد دست به گردن شدن هم به پست اولم مراجعه کنید. میبینید تحمل نکردم.
بله. در پست قبلیم هم گفتم که خودم هم چنین حدسی زدم.
من اصلا منکر این نیستم که شاید رفتارهای اشتباهی هم از من سر زده. اما شیوه تحلیل و مدرک جور کردن و قضاوت شما رو هم درست نمیدونم. باز هم ممنون از نظرات و پستهاتون. نیتتون مشفقانه است. اما شیوه بیانتون اصلا.
من واقعاهنوز هم خیلی متاسفم که این اتفاق افتاد. میتونم بگم از معدود مواردی بود که از نظر ملاکهای اولیه خیلی خوب بود. و به خاطر همین هم نمیدونستم واقعا سود کردم یا ضرر. و این آزارم میداد.
و با اینکه تموم شد، هنوز هم ته دلم یک عذابی دارم که نکنه تهمت زدم و اون دنیا جوابی براش نداشته باشم. و گذشته از این، ته دلم اصلا دوست ندارم فکر کنم پسری با این خانواده و این تحصیلات و اینقدر فعالیتهای مثبت، بی بند و بار بوده. این قضیه تموم شد. ولی ترجیح میدم فقط اینجوری فکر کنم که قسمت نبوده، نه اینکه اون آدم بدی بوده باشه. و براش هم واقعا از ته دلم آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم و امیدوارم اگر من تهمتی زدم یا ضربه ناروایی به آبروش زدم منو حلال کنه و اون دنیا جلو راهمو نگیره.
از دوستان عذرخواهی میکنم طولانی شد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)