بله اطمینان دارم. مهریه ام 514 سکه هست که شوهرم اموال خاصی نداره فقط بیست و چهارمیلیون هفته پیش ماشین خرید که هنوز سند هم نزده. شوهرم مشکلی نداره میگه مهریه تو قسطی میدم. من قبل ازینکه این موضوع بدونم اصرار به بچه داشتم چون این مشکل یک ماه اخیر پیش اومد.
فکر میکنم نظر شیدا خانم درسته شوهرم یک فرصت میخواد که هم بدونه منو از دست نداده هم راحت و بدون دردسر به مسافرت بره. من امروزم رفتم دوباره یک مشاور دیگه میگفت تا زمانیکه شوهرت نیاد من نمیتونم نظر بدم که باید طلاق بگیری یا نه گفت اگه بتونی شوهرتو بیاری به احتمال زیاد بشه به زندگی برگردین. ولی خودم احساس خیلی بدی به شوهرم پیدا کردم یاد کارهاش و رفتاراش میفتم پشیمون میشم. اسیبی که تو این مدت بهم وارد شده شاید از طلاق بدتر باشه ولی مشاور میگفت مطمن نباش زندگی بعد طلاق برات راحته. پدرم میگه اگه اومد مشاوره برو زندگیت خوب میشه ولی خودم اصلا دیگه دلم نمی خواد به همچین ادمی محبت کنم یا حتی باهاش حرف بزنم نمیدونم رفتارم از شدت ناراحتی و فشار عصبی یا درست و منطقی. اینقدر مشاور راحت میگفت هشتاد درصد مردها به زنهاشون خیانت میکنند نصفشون نمی فهمند نصفشونم خودشون به نفهمی زدن میگفت میگفت خداروشکر معتاد و دست وبزن و... نداره ولی من گفتم من حس میکنم زندگی مشترکی نداشتیم حاضر نیستم به هر قیمتی تو این زندگی بمونم و خودم هم به خودم دروغ بگم. ایشالا هفته دیگه می خوام برم تهران خونه برادرم اونجا برم کلاس مهارتی یاد بگیرم. نمیدونم اگه شوهرم زنگ زدچه واکنشی نشون بدم. چون مطمنم او چند وقت دیگه زنگ میزنه شاید فقط به خاطر ابرو و اینکه چند سال باهم بودیم از سر عادت و ترحم باهام بمونه که عذاب وجدان نگیره بگه اینقدر برام فداکاری کرد و عمرشو پام گذاشت من بدبختش کردم صبح تا شب دارم تو ذهنم با شوهرم حرف میزنم و فکر میکنم چی بگم نمیدونم چرا نمی تونم رو افکارم کنترل کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)