مهسا جون سلام عزیزم
خیلی این اتفاقات تو خانواده سخته و آدمو داغون میکنه .و برادر شما که میگید خیلی به مادرتون وابسته بوده و خانوادشو این قدر دوست داشته فقط دلیلش الان اینه که از طرف خانواده داییتون داره پر میشه و بهش یاد میدن .
شما سعی کن که در درجه اول مادر و پدرتون را آروم کنید چون واقعا پدر و مادر هستن که برای آدم میمونن .
کار دیگه ای هم که میتونید انجام بدید اینه که به برادرتون زنگ بزنید و خیلی دوستانه بهش بگید بیاد منزل مادرتون و یه جلسه خانوادگی بذارید و به قول معروف مادر و پدرتون تمام سنگاشون را با برادرتون وا بکنن .و این جلسه بدون حضور همسر برادرتون باشه .
و اگر بازم رفتار های سابقش تکرار شد مدتی را تردش کنید و خیلی دورادور کنترلش کنید .
چون اگر ایشون بخوان با روش خانواده داییتون ازدواج کنن و حتی اونا همه جوره ساپورتش کنن ولی دیگه بدون حضور پدر و مادرتون نمیتونن عروسی بگیرن و به خاطر حفظ آبروش هم که شده به زودی زود به سمت شما برمیگرده .
امیدوارم که مشکلات همه حل بشه و مشکل شما هم به زودی زود حل بشه .