به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    117
    Array
    سلام
    دختر خوب برو خدا رو شکر کن این روی شخصیت آقا رو قبل از ازدواج دیدید نه بعد از ازدواج. اگر با ایشون ازدواج می کردید 6 ماه دیگه اینجا پست می گذاشتید شوهرم کتکم میزنه، کمکم کنید طلاق بگیرم و نظایر آن.

    ایشون هنوز ازدواج نکرده و به وصال نرسیده شما رو جلوی خانواده اش کتک میزنه، تو خیابان کتک میزنه، به خانواده تون فحاشی می کنه ... میگه باید از خونه فرار می کردی ... دیگه چه اتفاقی باید بیفته که شما درک کنید این آدم سالم نیست؟

    در واقع فکر می کنم خود شما هم می دونید که اگر با این شخص ازدواج کنید چه روزهای سیاهی خواهید داشت و بعد هم طلاق. چیزی که هست سال ها دل تون با ایشون بوده، کتک خورده اید، توهین شنیده اید و هزار جور مشقت بعلاوه چند سال تصورات عاشقانه که وقتی ازدواج کنیم چه روزها و چه نوع زندگی خواهیم داشت.
    متاسفانه الان که در موقعیت عمل قرار گرفته و از خیال پردازی به اجرا و تحقق رویاهاتون رسیده اید با "قسمتی از" حقایق و واقعیات مواجه شده اید که کاخ آرزوهاتون رو شکسته. براتون هم سخت است که قبول کنید همه اون سال ها و تلاش ها و رنج ها همه برای کسی بوده که اونی نیست که شما در خیال خودتون شخصیت ایده آلی ازش ساخته بودید.

    حال و روز الان شما سخت است ولی اگر واقع بین باشید، اینده زندگی با این فرد رو تصور کنید، سرگذشت های واقعی مشابه خودتون و نتایج آن ها رو مطالعه کنید و از همه مهم تر اجازه بدید خانواده و مخصوصا پدرتون راهنمائی تون کنند این دوران رو پشت سر می گذرانید. تحت هیچ شرایطی یه خانواده تان دروغ نگوئید، مسائل رو ازشون پنهان نکنید، درسته که زن باید اسرار خانواده رو از غریبه ها پنهان نگه داره (این هم حد و مرز داره) ولی شما هنوز دختر خانه هستید و نیاز به کمک والدین تون دارید.

    درضمن از تناسب های خودتون و خانواده هاتون چیزی نگفتید (سن، تحصیلات، اعتقادات، فرهنگ، اصلیت، محل اقامت، آداب و رسوم، موقعیت شغلی و اجتماعی). و از اینکه چه معیارهای اصلی و ترجیحی برای ازدواج دارید. احتمالا اگر این موارد رو بنویسید و درباره شان فکر کنید بهتر می تونید تصمیم بگیرید.
    علاوه بر همه صفات و ویژگی های اعتقادی، فرهنگی و تحصیلی ... حتما
    * عاقل بودن،
    * خوش اخلاق بودن،
    * بد دهن نبودن،
    * دست بزن نداشتن
    و نظایر آن را درنظر بگیرید.

    موفق باشید

  2. کاربر روبرو از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده است .

    میس بیوتی (چهارشنبه 12 مهر 96)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 اسفند 96 [ 16:39]
    تاریخ عضویت
    1396-7-10
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    347
    سطح
    6
    Points: 347, Level: 6
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
    سلام
    دختر خوب برو خدا رو شکر کن این روی شخصیت آقا رو قبل از ازدواج دیدید نه بعد از ازدواج. اگر با ایشون ازدواج می کردید 6 ماه دیگه اینجا پست می گذاشتید شوهرم کتکم میزنه، کمکم کنید طلاق بگیرم و نظایر آن.

    ایشون هنوز ازدواج نکرده و به وصال نرسیده شما رو جلوی خانواده اش کتک میزنه، تو خیابان کتک میزنه، به خانواده تون فحاشی می کنه ... میگه باید از خونه فرار می کردی ... دیگه چه اتفاقی باید بیفته که شما درک کنید این آدم سالم نیست؟

    در واقع فکر می کنم خود شما هم می دونید که اگر با این شخص ازدواج کنید چه روزهای سیاهی خواهید داشت و بعد هم طلاق. چیزی که هست سال ها دل تون با ایشون بوده، کتک خورده اید، توهین شنیده اید و هزار جور مشقت بعلاوه چند سال تصورات عاشقانه که وقتی ازدواج کنیم چه روزها و چه نوع زندگی خواهیم داشت.
    متاسفانه الان که در موقعیت عمل قرار گرفته و از خیال پردازی به اجرا و تحقق رویاهاتون رسیده اید با "قسمتی از" حقایق و واقعیات مواجه شده اید که کاخ آرزوهاتون رو شکسته. براتون هم سخت است که قبول کنید همه اون سال ها و تلاش ها و رنج ها همه برای کسی بوده که اونی نیست که شما در خیال خودتون شخصیت ایده آلی ازش ساخته بودید.

    حال و روز الان شما سخت است ولی اگر واقع بین باشید، اینده زندگی با این فرد رو تصور کنید، سرگذشت های واقعی مشابه خودتون و نتایج آن ها رو مطالعه کنید و از همه مهم تر اجازه بدید خانواده و مخصوصا پدرتون راهنمائی تون کنند این دوران رو پشت سر می گذرانید. تحت هیچ شرایطی یه خانواده تان دروغ نگوئید، مسائل رو ازشون پنهان نکنید، درسته که زن باید اسرار خانواده رو از غریبه ها پنهان نگه داره (این هم حد و مرز داره) ولی شما هنوز دختر خانه هستید و نیاز به کمک والدین تون دارید.

    درضمن از تناسب های خودتون و خانواده هاتون چیزی نگفتید (سن، تحصیلات، اعتقادات، فرهنگ، اصلیت، محل اقامت، آداب و رسوم، موقعیت شغلی و اجتماعی). و از اینکه چه معیارهای اصلی و ترجیحی برای ازدواج دارید. احتمالا اگر این موارد رو بنویسید و درباره شان فکر کنید بهتر می تونید تصمیم بگیرید.
    علاوه بر همه صفات و ویژگی های اعتقادی، فرهنگی و تحصیلی ... حتما
    * عاقل بودن،
    * خوش اخلاق بودن،
    * بد دهن نبودن،
    * دست بزن نداشتن
    و نظایر آن را درنظر بگیرید.

    موفق باشید
    ممنون که پاسخ دادید.از نظر مالی خانواده ی ما سطح بالاتری داره و این موضوع همیشه باعث دعواهای ما بود چون عقیده داشت خانوادم به خاطر این موضوع مخالفت کردن و اصلا حتی نذاشتن مراسم رسمی خواستگاری پیش بیاد. اما واقعیت این بود مادرم متوجه ناراحتی های من شده بود و به من گفت این رابطه اشتباهه بهتره تمومش کنی اما مجبورت نمیکنم از نظر من این ازدواج درست نیست شاید بعد از چند مدت بهتر شه اما الان به هیچ وجه اجازه ی ازدواج و مراسم رسمی نمیدیم.درسته منو خیلی اذیت کرد اما خیلی خوبی هم کرد وما خاطرات خوبی داریم همیناست که منو ناراحت کرده و اینکه من بهص ضربه ی روحی بدی زدم و حتی گفت آه من پشتته چون پشت منو خالی کردی گفت بدون تو نمیتونم زندگی کنم و این چیزا. میدونم این رابطه عاقبت خوشی نداشت اما من دوسش داشتم و به شدت عذاب وجدان دارم نمیخواستم ازم دلخور باشه و زندگیش نابود شه بیشتر از هرچیزی موفقیتو خوش بختیشو میخواستم اما زندگی اونم خراب شد. ما از نظر مالی مشکلی نداشتیم خونه و ماشین و سرمایه داشت کارشم خرید و فروش قطعات خودرو و پوشاک به صورت اینترنتی و اینا بود مغازه نداشت اما سرمایشو داشت که مغازه بزنه.یکی دیگه از دلایل مخالفت مادرم طلاق برادرش بود که دو بار طلاق گرفته بود و سه بار ازدواج کرده بود.خانوادش باهام خیلی مهربون بودن و در جریان رفتار اشتباه پسرشون بودن اما به من میگفتن اینا درست میشه به خاطر استرس و فشار روحیشه.سری آخر که تو خیابون کتکم زد و من به پدرش زنگ زدم و گفتم به من گفت به من ربطی نداره مشکلاتتونو خودتون حل کنید و من دیگه باهاشون ارتباطمو کلا قطع کردم چون خیلی بهم برخورد.کلا خودش و خانوادش این طوری بودن یا زیادی خوب بودن یا زیادی بد بودن و من به خاطر خوبیاش فکرش بودم و خودش منو همیشه سرزنش میکرد که چرا من انقدر بی انصافم و خوبی هاشو یادم میره.


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.