سلام مهرسادهءعزیز.برای اتفاق سختی که پشت سر گذاشتین واقعا متاسفم.ولی برام جایی از نوشته تون جالب بود که گفته بودین اون بچم رو انداخت زمین!ببینم مگه شما این طفل معصوم رو بکر زایی کردین؟مگه این اقا پدرش نیست؟چرا دارید با این فکرهای مسموم مقابل همسرتون میایستین؟گفتین که تاحالا به روش نیاوردم.واقعا فکر میکنید به رو اوردن فقط در قالب کلمات صورت میگیره؟اینکه هر روزمیشینیدوآرزوی مرگ خودتون وبچه رومیکنید یعنی به رو آوردن.خوب ایشون هم این انرژی منفی در شما رو میبینه وعکس العمل نشون میده.در مورد افسردگیتون هیچ دارویی به اندازهءفکر خودتون نمیتونه کارساز باشه.اگه نگران فرزندتون هستین بهتره پیش چندتا متخصص ببریدش.اگه تشخیص این بود که سالمه لطفا برای همیشه اون اتفاق وخودخوری هاتون رو بریزید دور.واگر هم خدای نکرده تشخیص بر آسیب به فرزندتون بود در کنار همسرتون قرار بگیریدو هرکاری که از دستتون برمیاد برای بچه تون انجام بدین.یکبار تکلیف خودتون رو مشخص کنید.تا کی میخواید این روند رو ادامه بدین.شوهرتون به طور ناخواسته بچه از دستش زمین افتاده ومطمئن باشید شما از درونش وحال خرابش خبر ندارید ودارید حالش رو بدتر میکنید.من فکر میکنم افسردگی شما واینهمه انرژی منفی بیشتر داره به بچه تون آسیب میزنه.لبخندهای بچه تو سن۳۳روزگی یه واکنش فیزیولوژیک اصلا نمیشه لبخند نزدنش رو به اوتیسم نسبت داد.انقدر خودتون و زندگیتون رو در امواج افکار تلخ رها نکنید.شماباید وظایف مادریتون رو به خوبی انجام بدید همینطور وظایف همسری تون رو.ونقطهءمشترک هر دوی اینها حفظ ارامش ونشاطتون هست.کمی ورزش کنید ،توی خونه، اصلا لازم نیست برید باشگاه.یه سری حرکات کششی.میوه وسبزیجات خوب بخورید.بدنتون نیاز به خونه تکونی داره هم روحی هم جسمی.حتما به روانشناس مراجعه کنید وزیر نظرش باشید.زندگیتون رو سر هیچ وپوچ تباه نکنید.با ارزوی موفقیت