آقای یه دوست. واقعا ممنون که تو تاپیک من نظرتون رو گفتین.
بله صد در صد من نمیتونم انتظار داشته باشم کسی به خاطر من شغلش رو ول کنه و بیاد.
من دیشب قبل از خواب پست شما رو خوندم. بعد فکر کردم و دیدم من تا دو سه ماه دیگه یه موقعیت کاری خیلی خوب میتونم داشته باشم تو شهر خودم ، الانم از لحاظ موقعیت اجتماعی در وضعیتی هستم که تقریبا مطمئنم بدون خاستگار نخواهم موند با توجه به اینکه همیشه تو اجتماع حضور دارم و از لحاظ فامیل و دوست و آشنا روابط گسترده ای داریم.
اون ترسم تقریبا از بین رفت (البته قبلا چون شاغل بود تعداد خاستگارام بیشتر بودن ولی چون الان بیکارم یکم ترسیده بودم)
خیلی از اطرافیانم رو به خاطر آوردم که تو سی سالگی خیلی ازدواج خوبی انجام دادن. پس الان قضیه ترسم تقریبا منتفی هست و اون خاستگار با مشورت با یکی از بزرگترها رد شد.
حالا من میمونم و نیازم به ازدواج ، نیاز روحی ، عاطفی و ...
که باید منتظر بمونم و ببینم خداوند برام چی رقم میزنه.
آدمی که وارد روابط با پسرها میشه و قلبش هزار تیکه میشه ، آخرش میشه همین ، هرچی میکشم تقصیر خودمه








علاقه مندی ها (Bookmarks)