سلام دوباره به همگیخاله قزی جان حرفاتون درسته من بفد مدت طولانی برگشتم به زمان نیاز داره این زندگی ولی دوست داشتن خواهرزاده و رفت و آمد هم اصول داره من زندگیم حس میکنم هیج تریم خصوصی نداره و بی در و پیکر چندین بار هم هم من هم همسرموتذکر دادیم ولی انگار ن انگار حتی لباس با استرس عوض میکنم میپوشم من واقعا تو شزایط درمانش تحمل این چیزارو ندارم
من ازشون تشکر کردم و همیشه بابت کارایی که برامون انجام میدن تشکر مبکنم
من رابطم رو محدود کردم اما اینا اصلا رعایت نمیکنن الان خیلی عصبیم نمیدونید امروز چه اتفاقی افتاد که شاید درست نباشه بگم
من تو اتاقمون بودم با همسرم لباسمم مناسب نبود یهو دیدم بچه خواهر بزرگش بالاسرمونه دوتامون پریدیم بعد همسرم بهش گفت در میزدی یا لااقل صدا میکردی من کارد بم مبزدی خونم نمبومد ازم بعدشم بهش گفتم بگو نیاد تو اتاق تا لباسمو عوض کنم اونم از رو نررررفت و تا همین الانشم اینجاس و تو اتاق کنارمه
شرایط سخت و خسته کننده ایه
یا اینکه دیروز بچه ها خواهرش و خواهر مجردش بالا بودن همسرم منو گذاشت با اونا رفت از عصر تا شب پایین بازم سکوت کردم
اما اصلا نمیتونم تحمل کنم این اوضاع که همه چی درهمه و هیج حریم خصوصی ندارم منم یه زنم حقمه ولی انگار تو این خونه و خانواده هیچ حقی ندارم و وظایف زنانم رو باید انجام بدم
مادر جان شما درست میگی ولی هیجکس جای کسی نیست که بتونه قضاوت کنه و جاش تصمیم بگیره من خونه پدرم جوش غیر قابل تحمله و مریض شده بودم وگرنه منم با وجود علاقم اما دلم نمیخواست برگردم تو جهنم و پیش یه مصرف کننده از سر ناچاری بود خیلی مسائل خونه پدریم رو نمیشه بازگو کنم جون خودم خجالت میکشم
تو کل فامیل بخاطر اعتباد عمو و پدرم و شوهر عمم و برادر و....که شناسنامه طولانی تو این زمینه داریم هیجکدوم از دخترامون خوشبخت نشدن دخار عموی خودم از همسر اول بخاطر مصرف شیشه جدا شد با دومی ازدواج کرد سالمه اما دلش خونه از دستش و تا طلاقم رفتن بارها خواهر خودمم همینطور مطمئنن کسی بخواد با ما ازدواج کنه آدم مورد داری هست وگرنه کسی نمیاد از یه خانواده داغون و بهم ریخته دختر بگیره حالا یه مشکلم رو نبینه بقیه چی؟؟اونقدر هم ایندم روشن نیست بگم میمونم تا اخر مجرد ولی کار میکنم
اون اقای وکیل رو هم بله کاملا اشتباه کردم اما ما متاسفانه تمام دخارامون بخاطر خلا ها و سختی های منزل پدرشون با ازدواج فرار میکنن و زود هم به طرف مقابل وابسته میشن
الان نسبت به بقیه خواهرام زنرگی من و همسرم خیلییییی خووووبه
خودمم اگر بودم میدونستم طرف اعتیاد داره میگفتم جدا بشه اما تمام دردها توی مواد خلاصه میشن؟؟کاش مشکل پدر و برادرم اعنیاد بود یه برادر سالم دارم اونم باز به شکل دیگه اذیت میکنه و مشکل داره و منطقش صفره....
وگرنه من حرفای شمارو کاملا قبول دارم
الانم بهش فرصت دادم اما وقتی یاد شرایط خونه پدرم میفتم تو بدترین حالتمم دلم نمیخواد دیگه اونجا برگردم و طلاق واسم کابوس شده چون مبدونم باید اونجا زندگی کنم
واسه پدر و برادر و عموهای من اعتیاد اصلا مشکل نیست و حمایت نمیکنن
مادرمم که بیجاره کاره ای نیست و پدرم ظلمه تو خونه
اشک تو چشمامه اینارو مینویسم دلم میخواست اینده روشن تر و بهتری داشتم منم حق زندگی نرمال و طبیعی دارم....از اینور درمان همسرم از اینور رفت و امد ها و فشارهای دیگه خیلی بهم ریختم از طرفی تو کار همسرم دچار مشکل شده و همش دعا میکنم بعد اتمام پروژه دکل دوباره فرار ببندن باهاشون تا الان شرکتشون ۱۶نفر رو اخراج کرده دعا کنید اسم همسرم نباشه دارم دیوونه میشم حتی کسی رو ندارم دستمو بگیره تنهای تنهام فقط خدارو دارم و بس لطفا دعا کنید دوستان
از همتونم ممنونم که همراهیم میکنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)