به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 88

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    از همتون ممنونم
    باید بگم که Happy جان همسرمم خیلی دوست داره از اینجا بریم خودش بارها گفته دلم‌مبخواد با خیال راحت برام لباس بپوشی و بگردی کسی تو زندگیت سرک نباشه و راحت باشیم ....حالا این روشی که شما گفتید هم میرم البته رفته بودم‌یبار اما نه به اینصورت مثلا سر کار که بود میگفتم وااای فک کن خونه خودمون بودیم حدا بودیم زودتر میومدی پیشم چون تحمل دوریت رو ندارم و....
    الانم خودم حس میکنم همسرم بین من و خانوادش قرار گرفته دلم نمیخواد بهش فشار بیارم از طرفی خودمم خیلی اذیتم از این شرایط گاهی میشینم فقط گریه میکنم تو خلوت اما به اون چیزی نمیگم دیشب بهش غر زدم سکوت کرد دلم سوخت اخه خیلی عصبی بودم دیگه نتونستم سکوت کنم
    سفر ۲نفره هم فعلا پیش نیومده و قراره با خانوادش بریم فاتحه شهرستان اونحا هم بگردیم که هر چند بازم میگم دلم نمیخواد برم باشون.ممنونم عزیزم بابت دعات خودمم خیلییییی این مسئله واسم حائز اهمیته
    خاله قزی جان قفل رو دوبار عوض کردیم مشکل رفت و امدشونه اونم بدون در نظر گرفتن شرایطه که ما زن و شوهر جوونیم بعد اینهمه مدت برگشتم پیش همسرم و نیاز داریم تنها باشیم وگرنه کلید ندارن
    بعد همسرم انگار رابطش با خانوادش خوب شده من ناراحت میشم که انقدر احترام‌میزاره بهشون وقتی اونا انفدر بی حرمتم کردن مثلا امشب خواهرش سفارش غذا واسه دانشگاه گرفته بود همسرم بدون هماهنگی با من جلو اونا بهم میگه ما میریم کمکش زن من هست من بم برخورد بعدشم‌مادرش تلفن زد به خواهرش بهش گفت زن برادرت میگه کاری داری بیام کمک بعد همسرم هی بهم میگه برو خودت تلفنی بهش بگو منم نرفتم گفتم وا عزیزم خو مامان داره بهش میگه ....
    بگید چکار کنم واسه این مسئله؟؟چجور روابطش رو یکم محدودتر کنم؟صمیمیتش و....چون دوباره میترسم به زندگیم لطمه بخوره نمیدونم شاید بکید من زیادی حساسم اما بخاطر تجربیات تلخ گذشته احتیاط میکنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید روناک محمدی تشکرکرده است .

    khaleghezey (جمعه 19 آبان 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فقط یک هفته فرصت دارم یه رابطه یکساله رو فراموش کنم.اما ...
    توسط خوشبختی در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 آبان 92, 19:44
  2. بافرصت کم چطوردرس بخونم
    توسط roseflower در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 91, 14:05
  3. شوهرم فرصت جبران اشتباه به من نمی دهد!
    توسط nazanin_60 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 بهمن 90, 10:52
  4. اگر امسال آخرین فرصت باشه؟
    توسط یک زن امیدوار در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 03 دی 90, 12:02
  5. فرصت
    توسط zeinab در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 27 بهمن 86, 23:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.