سلام مجدد به دوستای خوبم
ارتباط من و همسرم خیلی بهتر شده و هرروزی که میگذره بهتر میشه البته با کمک ها و لطف شما دوستای خوبم دعاهاتون ممنونم از مهربونیاتون
فقط مسئله کارشه و اینکه خدا کنه دیگه برنگرده سمت مواد
آنیتا جان درست میگی شاید لحن من یکم بد بوده اما خودش دیشب گفت باهم بریممشهد و تهران و شمال که گفتم فعلا شرایطتت اینجوره گفت نگران نباش زیاد پول قرض دادم به بقیه ازشونمیگیرم تو فقط بگو چی میخوای
درباره انعطاف پذیریش هم درست گفتی من در رابطه با خواسته هام امتحانش کردم مثلا بهش گفتم دلممیخواد سیگارت رو هم کنار بزاری بیا تو کنگره ترک کن فک نمیکردم قبول کنه ولی گفت چشم میزارم کنار فقط فعلا به زمان نیاز دارم بهم وقت بده گفتم من به تو ایمان دارم دیشب بهمگفت دیدی تونستم نکشم؟دیدی منی که یروز نمیکشیدم نمیتونستم هیج کاری کنم الان هر شب باهم بیرونیم و پا به پاتم؟گفتم اره عزیزم من مطمئن بودم تو میتونی و موفق میشی ببین الان زندگیمون چقدر اروم و خوبه
گفت دلم بچه میخواد دوست دارم بابا بشم الان نزدیک دوسال شده ازدواج کردیم ولی بچه نداریم گفتم بزار از درمانت زمان طولانی بگذره بعد الان این بچه تو این اوضاع بیاد خوب نیست گفت من چیزی براش کم نمیزارم تمام تلاشم رو میکنم چیزی تو دلش نمونه گفتم نه از نظر روحی گفتم بزار از درمانت بگذره یکم خودمونو جمع کنیم خونمونو هم جدا کنمی و مستقل بشیم بعد گفت خیلی طول میکشه ....اما خداروشکر هیجوقت وادارم نمیکنه کاری انجام بدم که دوست ندارم میگه بچه رو اول باید تو بخوای تا تو نخوایش منم نمیخوامش حتی اگه دوست داشته باشم
فقط دلم میخواد از اینجا بریم شده برامیه رویا
چند شب پیش بهش گفتم فک کن دیگه این مسیر رو نمیایم میریم خونه خودمون یعنی میشه؟گفت آررره چرا نمیشه گفتم پس کو چرا نمیشه ارزوشه فقط گفت حقیقت میشه مطمئن باش
خانوادش رو میخوام نادیده بگیرم ولی نمیزارن اما باید سعی کنم و بتونم
فقط عصبانیتش دوست دارم از اینم ارومتر بشه ولی هنوز یکم پرخاشش رو داره که گفتن به مرور درست میشه
بعد خود همسرم مثلا دیشب خواستیم فیلمببینیم رفته خواهرشم صدا زده اونم بیاد و فیلم ببینه بعد بش گفتم ببین خلوت دونفرمونو بهم زدی بعد گفت تو عشق منی زندگیمی گفتم نیستم چون اگه بودم تنهام نمیذاشتی بری پایین یا خواهرتو صدا بزنی بیاد بالا که حتی نتونیم راحت باشین حسرت یه لباس درست پوشیدن تو دلم مونده بعد پاشد و به خواهرش گفت دیروقت شد بیا ببرمت پایین مامان اینا نگران نشن ولی خب چه فایده دیگه واسم ارزشی نداشت ولی موقع خواب لباس که دوست داشت رو موشیدم گفتم اخیش راحت شدم تو اونا خفه شده بودم خودشم خوشش اومد....








علاقه مندی ها (Bookmarks)