سلام خانم ياسمن
من نميدونم چقدر ممكنه زندگيتون دوام داشته باشه. ولى اين زندگى با تمام مشكلاتش، اونقدرى هم كه فكر ميكنى فاجعه نيست! درسته كه بعضى قسمتهاش براى هر زنى ممكنه آزار دهنده باشه. ولى مشكل اصلى شما توى تفاوت فرهنگه. خودت ببين واقعا چند درصد از زن هاى اون شهر با مسائل اين چنينى مشكل دارن؟ تو توى خونواده اى بزرگ شدى كه هى گفتن قليون بده، سيگار بده، مشروب بده و ... براى همين ذهنت اينطورى ساخته شده كه اين ها فاجعه هاى عالم هستن. ولى واقعا چند درصد از مردم دنيا با اين مسائل زندگى ميكنن و مشكلى هم ندارن؟
ببين تفاوت فرهنگ و تربيت چيزى نيست كه دو روزه تغيير كنه. همونطور كه تو نميتونى اين ها رو راحت بپذيرى، همسرت هم نميتونه به راحتى بگه همه اينها بد هستن.
من ميگم قبل از هر چيزى چشم هات رو ببند و با خودت به روزهاى اول آشنايي تون فكر كن. ببين واقعا اين مرد خواستنى هست؟ فكر كن جدا شدى و دوباره ميخواى ازدواج كنى، يه مردى مثل شوهرت رو چطور ميبينى و آيا باز هم جذب اين چنين مردى (از نظر اخلاقيات و رفتار و تيپ و ...) ميشى؟
اگه اينطوره پس زندگيت رو از هم نپاشون. ادامه اين زندگى و تغيرر رفتار به هيچ عنوان با زور و التماس و گريه و داستان هاى اين طورى اتفاق نميوفته. به همون اندازه كه امكان نداره تو با اصرار شوهرت لب به مشروب بزنى، متقابلا هم امكان نداره همسرت مشروب رو بذاره كنار. و گفتم همه اين ها به خاطر نحوه تربيت چه از جانب خانواده و چه از جانب اجتماع اتفاق ميوفته.
حالا اين وسط اگه رفتارى براى يكى از طرفين آزاردهنده باشه، تنها راه از بين بردن اون رفتار اينه كه انقدر طرف مقابل ارج و قرب داشته باشه كه تنها به خاطر شادى دل اون اين اتفاق بيوفته. مثلا اگه همسرت بيرون قليون كشيده و اومده خونه به هيييييچ عنوان نبايد مورد سرزنش قرار بگيره. بلكه رفتارت كاملا صميمانه باشه. يعنى مرد من، من بالاخره خود تو رو ميخوام و اين مهر و محبت رو توى كل رفتارهات هم بايد دريافت كنه. ولى رفتارهاى حاشيه اى داشته باش كه يك طورى باعث عذاب وجدانش بشى. مثلا بگو "عزيزم سردت نميشه من يكم پنجره رو باز كنم؟ نميدونم امروز چرا حالم خوب نيست بوى قليون داره اذيتم ميكنه." البته نه به صورت تصنعى. و بعد از اين جمله هم محبتت رو بهش ابراز كن.مثلا "چقدر الان دلم براى بغلت تنگ شده" بعد ميرى توى بغلش و يك سرى حالت هاى ناخوشايند دارى ...