این موضوع خیای زجرم میده که 22سال با باورهای اشتباهم خودمو از خیلی چیزها محروم کردم.حالا هم بخاطر این همه سادگی
کاش انقدر تو مخم فرو نمیکردن این گناهه اون گناهه.اگه به گناهه که فعلا گناهکارا (در زمینه ارتباط با اقایون و نه دوستی متعدد)شرایط بسیار مطلوبی دارن
اونوقت من باید بشینم تا مادر اقا مسری که روحشم خبر نداره براش رفتن خواستگاری منو برانداز کنه .متنفرم از اینهمه حس بدی که خودم برای خودم درست کردم.
من یک دنیا خوشی و یک دنیا فکر اسوده به خودم مدیونم.من صفر هزار عقبم....
چون تازه الان که توان تغییر ندارم به این نتیجه رسیدم یک عمر باورهام اشتباه بوده و وعده های که بهش دل خوش کرده بودم برای من نبوده ...
دلم خیلی گرفته و با تک تک جملاتم اشک میریزم،من از سادگی خودم متنفرم....








علاقه مندی ها (Bookmarks)