سلام.من تمام حرف ها را خوندم. نظر من اینه :
خیلیا گفتن و خودتم قبول داری که کاملا ناپخته ازدواج کردی و خب دیگه چاره ای نیست. اختلاف ها و تفاوت هایی که دارین هم دیگه کاریش نمیشه کرد. خداروشکر خانواده ی خوبی داره و با شما خوبن. این خیلی خوبه. شوهرتم اگرچه خیلی مشکلات جدی شخصیتی داره، ولی خداروشکر هنوز خیلی دوستت داره. این که خیلی وقتا هم با هم مشکل خاصی ندارین و اکثرا خوبین هم نشونه خیلی خوبیه. در مجموع به نظرم مشکلت خیلی بزرگه ولی قابل حل شدنه.
اولا یه مقدار مهارت های رفتاریت رو باید زیاد کنی. من متاهل نیستم ولی با توجه به چیزایی که از اطرافم میبینم اینا رو میگم. مثلا پدر من یه مقدار زود عصبانی میشه. ولی مامانم همیشه سکوت میکنه و با ملایمت جواب میده یا نهایتا قهر کوچیکی میکنه و کم کم همه چی به حالت اول برمیگرده و پدرم خودش پشیمون میشه. ولی همین رفتار درستش باعث شده تاحالا صدای داد و هوار مامان بابام رو نشنوم. اگرچه بالاخره بحث و کشمکش پیش میاد، ولی نمیذاره زیاد وخیم بشه. و دقیقا هم وقتایی که یه کم بیشتر کشش میده و یا چیزی میگه که از روی عصبانیته و خودشم میدونه نباید بگه، وضعیت بدتر میشه
خود من هم از بچگی با داداشم خیلی وقتا دعوا داشتیم. خیلی وقتام خوب بودیم. ولی بعضی وقتا وااااقعا دعوامون میشد و من از زندگی سیر میشدم حتی. الان چندساله یاد گرفتم از مادرم که کمتر باهاش بحث کنم و حتی اگر در موضوعی باهاش کاملا مخالفم، بحث رو ادامه ندم و به ظاهر هم که شده بپذیرم.
از خوندن حرفات واقعا عصبانی و ناراحت میشدم و هی میگفتم برو طلاق بگیر این چه وضعیه! ولی عاقلانه ش اینه که زود هم آدم زندگیش رو نابود نمیکنه. تو فامیلامون زنی هست که با شوهرش از همون اوایل مشکل داشتن و مثل شوهر شما سر هرچیزی توهین و بی احترامی میکنه و تا تسلیمش نکنه آروم نمیشه. انگار که میخواد همواره بهش ثابت بشه زنش تو مشتشه. زنه هم سالهاست با این اخلاقاش ساخته و دیگه کم کم قلقش دستش اومده.
مثال های دیگه هم هست ولی اصل حرفم اینه که افرین که نمیخوای سریع بری طلاق بگیری و میخوای درست کنی اوضاع رو. من دلم روشنه که میتونی این کار رو بکنی
فقط باید یه جوری بکشونیش مشاوره که این بخش اصلی کاره. البته مواردی هم هستن که با هر طرفندی به مشاوره اومدن ولی وقتی مشاور گفته مشکل از توئه و باید روی شخصیتت کار کنی و به فلان دکتر روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنی، به شدت جبهه میگیره و مقاومت میکنه. مثلا عموی خودم چنین موردیه و به شدت مقاومت میکنه و گفته اگه میخوای بری مشاور دیگه باید طلاهات رو بفروشی بری؛ من پول نمیدم. هرچند که پول جلسات قبلی رو هم اطرافیان دادن و خودش زیر بار نمیرفت !
به نظرم سعی کن باهاش بیشتر دوست شی و یه مدت بشی باب میلش و باهاش بحث الکی نکنی. بعد مثل همین دفه که صادقانه حرف دلت رو بهش زدی، یه بار تو یه فضای خوب و مثبت بشینی صادقانه حرف دلت رو بهش بزنی و بگی دوستش داری و میخوای بیشتر هم دوستش داشته باشی و باید کمک کنه و ... از این حرفا.
اگر واقعا راه نداشت و قبول نکرد، خودت یه جوری پول جور کن یه جلسه برو مشاور ببین اون چه راهکاری میده. دیگه چه میشه کردبالاخره اون تجربه داره میتونه یه راهی پیشنهاد بده
به هر حال تا وخیم تر نشده اقدام کنین بهتره. جلوی ضرر رو هروقت بگیری منفعته







بالاخره اون تجربه داره میتونه یه راهی پیشنهاد بده

علاقه مندی ها (Bookmarks)