سلام عزیزم.وقتت بخیر
توی تاپیک های قبلیتون انقدر همسرت عصبانی نبود ک!!! چی باعث شده به اینجا برسه به نظر خودت؟
درس خوندن توی شهر دیگه و هفته ای چندروز خونه نبودن؟ بدون استراحت و یه بارداری ناخواسته و مشکلات و سختیای دوران بارداری و درگیری همسرت با این مسائل؟ بدنیا اومدن گل پسرتون و طبیعتا تغییر زیاد زندگیتون و اینکه همسرت میبینه زندگیتون کلا عوض شده و شاید دیگه حالا حالا اون آرامشو نبینه.
همسر شما عصبی هستن ولی خب اون چیزی که من میبینم و در موردت واضحه اینه که شما در عین انفعال یه محدوده رفتاری مشخص داری که پاتو ازش بیرون نمیذارییه پیله ای دورت تنیده هست حتی اینجا هم همینطوریه.تازه پیله دورتو باز کردی و یکم حرف میزنی. در رابطه با همسر این مدلی زیاد جالب نیس شاید اونم تو ذهنش خودشو ازت دور میبینه.
بعدشم اینجوری که شما میگی همسرت همیشه عصبانیه. چون این اتفاقات جز ریزترین اتفاق های روزمره است که همیشه ممکنه پیش بیاد پس همیشه اوقات تلخی دارین چرا بهش اعتراضتو نمیگی؟ نمیگم وایستا دعوا کن و بدتر جواب بده ولی از اینکه از دعوا هم بترسی من راستش خوشم نمیاد اینجوری چون از حق خودت اونقدر گذشتی که دیگه الان گرفتن حقت برات خیلی سخت شده و دادنش هم برای همسرت سختتر.... حق تو زندگی آرومه.حق تو اینه که در مورد پسرت تصمیم بگیری نه اینکه خودتو ببری یه گوشه تاریک و بگی من چقدر بدبختم چه شوهر بدی دارم اصلا دوستم نداره!!!! به خودت بیا لطفا.
تو به نظر من رفتی کنار میگی حالا فلانی دوستم داشته باشه.من بهش زنگ نمیزنم اونم زنگ نمیزنه من جوابشو نمیدم ولی بدتر داد میزنه ...واقعا گویا قبلا خوددارتر بودن الان که دیگه اختیار خشمشو نمیتونه نگه داره اصلا. و این حالات شماهم شک نکن که مزید بر علته..
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)