سلام.
از مشکلی که براتون پیش اومده خیلی خیلی متاثر شدم و در عین حال با خوندن پست های دوستان همدردی و این که چه طور با جان و دل به همه کمک می کردین متوجه عمق بزرگواری و
مناعت طبع شما شدم.لازم دونستم اگه قابل بدونید ازتون تشکر کنم. صحبت کردن با فردی مثل شما برای من افتخاره.
مریم جان، سرطان کلمه ی وحشتناکیه، اما نه برای شما و بزرگوارانی مثل شما.
درسته به لحاظ جسمی مدتی درد و رنج رو تحمل خواهید کرد اما موقتیه و ان شا الله به زودی با خبرهای خوش به این جا خواهید اومد و همه ی ما رو بیشتر از پیش به زندگی امیدوار خواهید
کرد.
تلاش شما برای زندگی همون طور که دوستان اشاره کردن الگویی برای بقیه اس. من که ثانیه شماری میکنم تا موفقیت و سلامتی شما رو ببینم.
داشتن یک پزشک خوب میتونه برای شما در کنار روحیه خوبی که همیشه دارین کارساز باشه. لطفا پیگیر باشید.
باوری عمیق تو وجودم میگه شما خوب میشید. نگران نباشید.
بعضی وقتا فکر میکنم نوزادی که تازه به دنیا میاد با چه امیدی زنده اس؟ نوزادی که حتی نمی تونه مگسی رو از صورتش بپرونه ، موجودی که ذره ای زور و توان نداره چطور میشه که اصلا
جرات کرده پا به عرصه این دنیا بذاره!!!! آیا از اتفاقاتی که هر لحظه تهدیدش می کنه نمی ترسه؟ اگه بلایی سرش بیاد نمیترسه که توانی نداره از خودش دفاع کنه؟
حکمت خدا رو شکر... امید به زندگی در عین نا توانی محض تنها دارایی نوزاده و همون باعث میشه که یک روز جوانی برومند بشه.
مریم جان، ما آدما تمام زندگی مون رو وسط بلایا و مصیبت ها زندگی کردیم.شما در طول این 28 سال هر لحظه زندگیت در خطر بوده نه الان و و با این بیماری.
فرض کن نوزادی هستی ناتوان از دور کردن بلاها. چشماتو ببند و خودت رو بسپر به آغوش خدا. نترس از آینده ای که نیومده. مثل یک نوزاد از ته دل امیدوار باش. خدایی که تو رو در
دوران نوزادی از هزار جور بل حفظ کرده امروز دلیلی نداره که تنهات بذاره.
دارو ها بخور و خوب استراحت کن و غم به دلت راه نده.









علاقه مندی ها (Bookmarks)