متاسفانه تقریبا میشه گفت یک جورایی کنار اومدم با خانمم سعی کردم خشمش رو بیارم پایین . و حتی رفت و آمد با خانوادم رو کمتر کردم . ولی پای موضوعات مختلفی رو باز میکنه و شروع میشه جنگ و دعوا .
تقریبا میشه گفت کلا ۲ الی ۳ بار مادرم رو توی این مدت جایی بردم چون برادرام هستن و اونها این کارهارو انجام دادن . اینطوری نبوده که برنامه ای داشته باشیم و من کنسل کنم و برم که مادرم رو برسونم . اما خانمم اعتقاد داره که تمام خواهر هاش همه کارهاشون رو۲ تایی انجام میدن و این یعنی زندگی مشترک . تقریبا هیچ حریم شخصی رو رعایت نمیکنه و حتی بهزور مشاور تونستم گوشیم رو نگاه نکنه .
ابتدا به ساکن این کار رو نمیکنه . معمولا یه اتفاقی میوفته و بعد شروع میشه . اما نسبتی بین ناراحتی و عگس العمش نیست . به طور مثال یاد یک اتفاق افتادم .یک روز صبح که داشتم از خواب بیدار میشدم گفت به من کهامروز نرو سر کار . بریم خرید . منهم واقعا کار داشتم و حتی باید زودتر میرفتم تزش خواستم که خرید رو بگذاریم یکروز دیگه و این شد یک دعوای دیگه و گفت که اصلا با خواهرممیرم . من خانمم رو دوست دارم و میخوامزندگیم زو حفظ کنم اما داره زندگیم داره از هممیپاشه . کنترل زندگیم از دستمخارج شده
از طرفی خانوادم از شنیدن حرفهاش و فحش هاییکه میده ناراحتشدن و حس میکنم به اینراحتی ها از یادشون نره . در حال حاضر هم خانه ی پدرشه و برادر و یکی از خواهر هاش پاشونو کردن توی کفش که تا شوهرت خونشو عوض نکنهحق نداری برگردی و ما نمیگذاریم . دیگه واقعا درمانده شدم . حتی بعضیموقع برای اینکه شیر آب رو تو حمام زیاد باز گذاشتم چند روز توی دعوا و مشاجرهبودیم . اگر خواهرش یه طلایی چیزی بخره اول ازهمهعکسش روشیر میکنهتوگروهشون و دقیقا چند روز بعد داستان ما شروع میشه که میگه تو خسیسی و برام طلا نمیخری . بالاخره میریمبازار که یه چیزی بخرمبراش و اگهچیزه سبکی بخوام بخرم قهز میکنه . یکبار کل بازار رو به خاطر اینه گفتم یه چیزیانتخاب کن بیشتر از ۲ تومن نشه .قهر کرد و کل بازار رو دنبالش دوییدم و آخرش چند روزبعد رفتیم واونچیزیو کهمیخواست خریدیم .
حس یه مرد بد بخت بهم دست داده که نتونستم زندگیم رو اداره کنم و الان دیگران دارنتصمیممیگیرن برای زندگیمون .
۳ شب میشه که نخوابیدم از فکرو خیال .
اگر مشاور خوب میشناسید معرفی کنید لطفا . نمیدونم کار مشاور قبلی خوب بوده یا نه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)