
نوشته اصلی توسط
گلینا
سلام مریم عزیزم ممنونم که وقت گذاشتین و جوابمو دادین.من تمام حرفاتونو روزی هزار بار به خودم میگم.
اما باور کنید واقعا چاره ندارم..الان اصلا شرایط برگشت به خونه پدرمو ندارم....یه حس شرمندگی دارم که نمیذاره تو چشمهاشون نگا کنم..تمام این سالها این مسائل رو ازشون قایم کردم..الان نمیتونم با 35 سال سن برگردم خونه پدری..حتما درکم میکنید چی میگم ..با وجودیکه من کار میکنم اما چون شغلم زیر مجموعه کار همسرمه عملا بعد از طلاق کار و درامدی هم نخواهم داشت....
در مورد منفعل نبودن بخدا دلم میخواد بشینیم باهم منطقی حرف بزنیم.اما نمیشه همسر من فوق العاده پرخاشگر و عصبیه.براش آپارتمان و کوچه و خیابون فرقی نمیکنه.به محضی شروع به حرف زدن من شروع به فحاشی و کتک کاری میکنه
بارها براش نامه نوشتم.بهش اس ام اس دادم و حرفامو زدم اما انگار نه انگار
پیش هر مشاوری هم که رفتم گفتن باید همسرت همرات بیاد
اما همسرم قبول نکرد برا حق طلاق هم واقعا بعد از گندی که بالا آورده بود چاره ای جز پذیرفتنش نداشت.
واقعا مستاصل و درمونده ام...
- - - Updated - - -
در مورد بچه پرسیدین .نه خوشبختانه بچه ای ندارم.هیچ وقتم درخواستش از سمت همسرم مطرح نشد...
رابطه جنسی هم همونطور که گفتم دو سال بعد از ازدواجمون کم و کم و کمتر شد تا اینکه قطع شد
در مورد کتک کاری هم هربار که متوجه ارتباطش با دختری شدم و اعتراض کردم با بیرحمی تمام کتکم زد
با سابقه کارت و تجربه ات نمی تونی جای دیگه کار کنی؟
یا خودت کاری را شروع کنی؟
یعنی الان فقط بخاطر کار با این آقا زندگی می کنی که هر چند وقت یه بار کتکت بزنه و تحقیرت کنه و با روابط متعددش داغونت کنه و ... شما هم کار کنی براش که خرج خودت را بدی؟
بعد هشت سال ازدواج بچه هم که نداری و رابطه جنسی هم که ندارید و .... کجاش شبیه زندگی مشترکه؟
تنها چیزی که شما به عنوان نکته ی مثبت حضور این آقا تو زندگیت گفتی اینه که بهت کار داده.
نکات مثبت دیگه؟
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)