سلام مريم عزيزم
عصرى كه تاپيك زدم خييييلى دلم گرفته بود، الان يك ماهه كه اون صدا رو گوش ميدم و روانى ميشم، مامان بابام خيلى عذاب ميكشن. بعد از زدن تاپيكم ديدم شوهرم دير كرده بهش زنگ زدم كجايى گفت من تو جلسه هستم با دكتر فلانى. من باز بهش شك كردم، به نگهبان شركت زنگ زدم گفتم كى هست شركت، گفت آقا هستن و خانم فلانى، گفتم ديگه كى هست گفت فقط اين دو تا، گفتم آقا كى اومد گفت ٤٥ دقيقه ميشه اينجاست، دوباره زنگ زدم به شوهرم گفتم كجايى؟ گفت تو جلسه، خودمو نتونستم نگه دارم جيغ زدم چرا دروغ ميگى، به تته پته افتاد كه نه تازه اومدم شركت، گفتم اون دختره اونجا چه غلطى ميكنه، گفت داره كارهاشو انجام ميده، من مهمون دارم مونده اينجا ميوه اينا آماده ميكنه، گفتم باشه الان ميام اونجا، گفت اگه بياى اينجا بايد برى طلاق بگيرى، گفتم باشه حتما اين كار رو ميكنم ولى اول بايد شما دو تا رو ادب كنم بعدش با كمال ميل ميرم اين زندگى جهنمى رو تموم ميكنم، به مامان بابام زنگ زدم گفتم من دارم ميرم شركت، شما هم بياين ديگه دارم تموم ميكنم و صداشون و اسمس هاشون رو اونجا نشون بابام ميدم و از دوربين شركت كنترل ميكنم كه اون دختر اين وقت شب اونجا چيكار ميكنه. رسيدم در شركت نگهبان اومد گفتم دختره كجاست گفت دختره خيلى وقته رفته اصلا اينجا نبود گفتم حاج آقا نترس بهم راستشو بگو، نميخوام جون بچه تو قسم بدم، بهم راستشو بگو، دختره رو فرستادين رفت؟ بيچاره نگهبان ترسيده بود گفت نه باور كنين اون خانوم ساعت ٤ رفته. رفتم داخل ساختمان ديدم شوهرم تو اتاقش با همون آقاى دكتر نشسته، رفتم سلام كردم برگشتم يه اتاق ديگه منتظرش، وقتى مهمونش رفت گفتم بيا زود دوربين رو كنترل كنيم ببينيم دختره كى رفته، چرا به من دروغ گفتى، چرا فرستاديش بره. شوهرم خيلى آروم بود همش قسم ميخور ميگفت نه باور كن من با اون دختر كارى ندارم. اون اصلا اينجا نبود.
اومديم خونه، طفلى مامان بابام رفته بودن در شركت بهم زنگ زدن گفتم برگردين بعدا بهتون زنگ ميزنم.
شوهرم تو خونه كلى به زبون گرفت بغلم كرد بوسيد گفت من مثل تو رو نميتونم پيدا كنم، من مشكلم با تو فقط رابطه جنسى هست كه داريم. گفت من بيست روز ديگه اون دختر رو از اونجا ميندازم بيرون.
گفت تو دختر خوبى هستى.
من نميدونم چيكار كنم، رفته اون نگهبان رو تهديد كرده كه ميندازمت بيرون چرا به خانومم خبر دادى بياد اينجا.
مطمئنم با دختره برنامه داشتن كه بهم خورد، تهديدش كردم كه فردا ميرم ازت شكايت ميكنم، ميرم ازت طلاق ميگيرم
اونم خيلى نرم شد بغلم كرد
واقعا ميشه به اين آدم اعتماد كرد








علاقه مندی ها (Bookmarks)