سلام نسیم جان
توصیه من به شما واقع بینی هست. بشین خوب فکر کن ببین ایا اگر برگردی زندگی با همسرت بهتر از قبل خواهد بود؟ یا اصلا همسرت از اول تورو میخواست ؟ ایا عشقی در کار بود؟ ایا اگر برگردی همسرت از حضورت خوشحال میشه ؟ ایا شما واقعا طالب عشق ورزیدن به اون ادم هستید؟ ایا میخواهید در اینده پدر فرزندانتون باشه ؟یا فقط دلتون برای چند تا تکه اسباب و اثاثیه و یک سقف بالاسر خوشه ؟ بدترین ظلمی که یک انسان درحق خودش میکنه ، گول زدن خودش هست.
نسیم جان شما دلت نه برای همسرت تنگه نه برای خونه و وسایل.
شما دلتون برای استقلالتون تنگ شده. شما به عنوان یک انسان بالغ حق دارید که نتونید در خانه پدری و با شرایط موجود زندگی کنید. ولی این دلیل نمیشه که برگردید به یک زندگی که دوستش ندارید.
سعی کن از نظر مالی مستقل بشی. حتی محل زندگیت دور از خانواده باشه. یک شهر دیگه برو درس بخون یا تو یک شهر دیگه کار پیدا کن . از خانواده جداشو تا اروم باشی. شما نیاز به استقلال داری. موقع ازدواجت امادگی نداشتی و انتخابت هم اشتباه بود. مهارت لازم برای درست کردن زندگیتون رو هم هر دو نداشتید. حالا کار به اینجا رسیده ولی همه تقصیرات به گردن شما نیست. همسرتون هم مشکلاتی عمده داشتند و دارند. ولی در نهایت مسوولیت زندگی و تصمیمات هر کسی به عهده خودش هست. مادرتون ادم ضعیفی هستند. این رو بپزیرید و تحت تاثیرش نباشید و باهاش جنگ نکنید. سعی کنید ارام و منطقی و مصمم باشید و از تنش پرهیز کنید و به فکر مستقل شدن باشید . یادتون نره شرایط فعلی شما و حضورتون در خانه پدری موقتی هست . قرار نیست همیشه اونجا باشید.
واقع بین باش و با عقل تصمیم بگیر.








علاقه مندی ها (Bookmarks)