سلام ستاره عزیزم،
من اصلا قصد جانبداری از مردها رو نداشته و ندارم .
من هم با تو هم عقیده ام و اصلا مردهایی رو که به هردلیلی احساسات و عواطف یک خانواده رو نادیده میگیرند ، نه تایید می کنم و نه می بخشم .
من فقط سعی کردم به سوال شما از دیده آسیب شناسی نگاه کنم .
مثلا اگر از قانون غلط چند همسری در شرایط کنونی جامعه حرف زدم دقیقا به این دلیله که به عنوان یک خانم از این تبعیض و بی عدالتی رنج می برم.
من هم مثل شما هر روز و هر روز شاهد جریحه دارشدن روح و روان زنهایی هستم که شاید اگر شوهرانشان به این صراحت به اونها پشت نمی کنند اما مدام اونها رو با نگاه نامهربان و بی محبت خود نابود و نابودتر می کنند.
من پژمردگی صورت مادرانی را می بینم که به دلیل نادیده گرفتن حقوقشان ، می سوزند و فقط صبورانه و با تکیه به مهر مادری خود زندگی می کنند.
من هم مثل شما معترضم ، من هم داد دارم ، من هم از ته دل گریه می کنم وقتی می بینم که دختران هم سن و سال خود من ، به دلیل عدم شناخت کافی از طرف مقابل و ناآگاهی از تفاوتهای وحشتناک و غیر قابل باور زن ومرد به هرشکلی : دوستی های نافرجام ، ازدواج غلط و ..... مورد سو ء استفاده ( احساسی ، جنسی و ....)قرار می گیرند و بعد در کمال بی عدالتی ، از طرف جامعه و حتی ، حتی ، حتی از طرف خانواده مورد قضاوت واقع می شوند .
قضاوتی که صرفا رو به آنها دارد ، اشتباه آنها را نابخشودنی و ننگ آمیز می داند و اصلا نمی پذیرد که در این معادله ، مجهول دیگری هم وجود دارد که بدلیل یدک کشیدن نام مرد از هر اتهامی مبراست .
من هم فریاد میزنم : چرا فقط من ؟
چرا فقط من باید بدلیل شرایطی که به من تحمیل شده و به من امکان شناخت کافی ( از موجودی که باید با او زندگی کنم و فقط مجازم پیچیده در کفن مرگ از او جدا شوم ) نمی دهد مورد ارزشیابی قرار گیرم . چرا فقط من باید از حقوق انسانی خود محروم باشم؟ آخر چرا حتی باید از طرف هم جنسان خودم مورد تحقیر و سرزنش واقع شوم ؟
چرا وقتی جامعه از ارائه زمینه روانشناختی لازم در اینخصوص ناتوان است .تلاش من به عنوان یک انسان و با تمام حقوق انسانی ، برای کسب آگاهی بیشتر یک جرم تلقی می شود ؟
من هم خسته ام و از این فضای نامطمئن و نا امن، بیزار .
احساس میکنم دیگر نمی توانم شاهد شکسته شدن غرور و له شدن احساسات مادران ، زنان و دخترانی باشم که قربانی فضای فرهنگی غلطی هستد که خودشان نیز نا آگاهانه یا آگاهانه آن را تشدید می کنند .
اما خوب که نگاه میکنم ، می بینم اگر خواهان تغییر هر چند کوچک در این وضعیت هستیم ناگزیر باید همه چیز را در کنار هم ببینیم و تحلیل کنیم.
نمی دانم توانستم تورا در ذهنیات خودم شریک کنم یا نه ؟
شاید با من هم عقیده نباشی .اما من فکر میکنم در این وانفسای مرد سالاری شاید بهترین راه حل این است که با شناخت بیشتر تمایلات و روحیات مردان سعی در تغییر این شرایط کرد. هرچند کافی به نظر نمی رسد چون این شناخت باید دو سویه باشد .
به نظر من باید الگوها و انگاره های رفتاری زنان و مردان این خاک را ریشه یابی کرد . چرا که در این بازی نه مبارزه صرف و نه مصالحه یک طرفه نتیجه نخواهد داشت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)