من می پندارم هنگامیکه ما به یک دستگاه عقیدتی و یک جهان بینی دینی باور داریم که در آن پارامتر *ارزش* معتبر است و از سویی رفتار به سوی تعریفی خاص از بهنجار بودن کانالیزه می شود،حال اگر منش ما و کردار ما در هر زمانی متفاوت از آن جریان عقیدتی باشد و ما هم قلباً مؤمن و متخلق به آن باشیم،در آن زمانها دچار اعوجاج شدید احساسی و درونی شده و چون پیامد هر عمل نابهنجاری در یک دستگاه دینی عقوبت است،لاجرم دچار گونه ای دوگانگی در ذهن می شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را نزد خویش منطقا حل نماییم و در نهایت این به احساس پشیمانی در لسان انسانی-علمی و احساس گناه در ادبیات دینی خواهد انجامید.
شرح حال هموند گرامی ما نیز در همین دایره جای دارد.با عنایت به سخن بهاره می شود این معضل را حل شده انگاشت؛؛؛