به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 14 شهریور 99 [ 16:49]
    تاریخ عضویت
    1396-10-12
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    3,758
    سطح
    38
    Points: 3,758, Level: 38
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    درمان اعتیاد به شیشه خیلی سخته تقریبا برای نصف بیشتر مصرف کننده هاش غیرممکنه. باز اگه مثلا تریاک بود کارتون خیلی خیلی راحت تر بود.
    معمولا امکانات رو از کسی که معتاده میگیرن نه اینکه بهش ماشین و پول بدن که بره بیشتر مواد بگیره! شما دارین یه سیکل معیوب میرین. هرچی از ترس، بهش بیشتر امکانات بدین که اون بدرفتاری نکنه میره مواد میزنه و اعتیاد و پرخاشگریش بیشتر هم میشه و مجبورتون میکنه هی دور باطل طی کنین! جلوی این سیکل معیوب رو بگیرین. اگه کسی تو فامیلتون هست که زورش به برادرتون میرسه بهش اطلاع بدین بیاد کمکتون کنه. یکی که بتونه بیاد با زبون خودش باهاش حرف بزنه. با ترس و مدارا کار به جایی نمیبرین. یکی باید مجبورش کنه حتی شاید بترسونتش که مجاب بشه به ترک. بدون دارو و با اراده هم کسی نمیتونه اعتیادو ترک کنه شیشه که اصلا امکان نداره. چه برسه برادر شما که کلا منکر اصل ماجرا هم میشه و همون اراده رو هم نداره برای ترک.
    شما مسئولیت دارین نسبت به زن برادرتون که بهش خبر بدین. شما هم نگین به مرور و تا چند سال دیگه نهایتا، از ظاهر شدیدا ضایع یه شیشه ای خودشون میفهمن معتاده و میان یقه تونو میگیرن چرا بهشون نگفته بودین. اگه میترسین مستقیم به زنش بگین یکم از بساطشو بذارین جایی که خانمش بتونه پیدا کنه یا ببرینش جایی که مواد جاساز میکنه رو غیرمستقیم نشونش بدین جوری که جلوی چشمش باشه خودش بتونه پیدا کنه راحت. شاید ترس از طلاق باعث بشه به فکر ترک بیفته. البته بعیده ولی حالا میگیم شاید! حداقلش هم اینه که زندگی یه آدم دیگه بخاطر اعتیاد نابود نمیشه.
    توهم خیانت و توطئه تو شیشه ای ها خیلی زیاده پس فردا همین ترس از کشته شدن رو زن و بچه هاش باید به مراتب بدتر از وضعیت شما تحمل کنن. فکر نکنید ازدواج کنه راحت میشین از دستش. هر اتفاقی برای زن و بچه ش بیفته مسئولیتش گردن شما هم هست که الان دارین سهل انگاری میکنین.
    برای وضع خودتون و خانواده تون هم اگه محکم جلوش بایستین و امکانات رفاهیشو قطع کنین مجبور میشه برای تهیه مواد از خونه بزنه بیرون و یه پاتوق دیگه برای خودش جور کنه زد و خورد و مشکلاتتون کمتر میشه. رو کمک کمپ و کنگره هم زیاد حساب باز نکنین هیچ کدوم تا زمانی که خود طرف نخواد و همراهی نکنه نمیتونن واقعا معجزه کنن. کنگره 60 بیست ساله مثلا داره کار میکنه ولی واقعا کار شاق و خیلی مثبتی تاحالا برای اعتیاد نکرده به نظر من! اگه زورتون نرسید و هیچ کسی رو هم ندارین مجبور به ترکش کنه دیدین خیلی داره اذیتتون میکنه یه کمپ معمولی مجاز پیدا کنین ببرینش شاید اون ترک نکنه ولی شما راحت میشین یه مدت. واسه رفتارهای دفعه بعدش با شما هم خوبه یه چندبار ببرینش کمپ رفتارش بهتر میشه تضمینی بهتون قول میدم.
    فقط نترسین در برابرش. محتاط باشین چون حالیش نیست چی کار میکنه و توهم قدرت و توطئه داره ولی نباید از عربده کشی ها و پرخاشگری هاش بترسین این فقط ظاهر قضیه ست کسی که مواد سنگین میزنه از درون هر روز داره ضعیف تر و درب و داغون تر میشه. شما و پدر و مادرتون از نظر جسمی و روحی از برادرتون خیلی قوی تر هستین. برادرتون فقط توهم قدرت بهش دست میده بخاطر مصرف و با هارت و پورت بیخود شمارو میترسونه. از درون خالیه نترسین محکم برخورد کنین.
    _________________
    باسلام
    از پاسخ کاملی که دادین و وقتی که گذاشتین کمال تشکر رو دارم.
    راستش ما خیلی بابت این قضیه عذاب وجدان داریم که چرا یه دختربی گناه بدبخت شد.و هر روز داریم از این عذاب رنج میکشیم.واقعا عذاب بدیه.هم باید رفتارهای یه معتاد رو تحمل کنیم هم عذاب وجدان برای یه دختر بیگناه.
    ولی واقعیتش اینه که ببخشید اینو میگم ادم به شدت وحشی هست.به قصد کتک زدن به پدرم چند بار حمله کرده.آدمیه که هرکاری از دستش برمیاد.یعنی ممکنه به راحتی ادم بکشه.چون به شدت وحشیه و اصلا دیگه قابل کنترل نیست.قبلا از پدرم حساب میبرد الان اینقدر با آدمای وضع خراب گشته که درست شده یکی مثل اونا.ما هممون تحصیل کرده ایم و ساکن یه منطقه خوبیم و خانواده بدنامی نیستیم.اما کارای برادرم باعث شده همه از ما دور بشن.دیگه اعتبار سابق رو نداریم.حتی چندبار از ساختمون دزدی کرده.وسایل همسایه ها رو دزدیه.اونام بنده های خدا از ترسشون چیزی نمیگن.کارایی میکنه که واقعا روم نمیشه اینجا بگم و شرم دارم از بیانشون.اما باید اینو اضافه کنم که انقدر مشکل روانیش شدیده که روی ماشین پدرم یه خط بزرگ انداخته.یعنی تا این حد مریضه.مادرم هر شب خواب بد میبینه و تو خواب جیغ میکشه.منم واقعا میترسم و فکر میکنم نکنه رفته حمله کنه به مادرم.
    از طرفی همیشه تهدید میکنه که اگه چیزی به خانومم بگین همتونو اتیش میزنم و بیچارتون میکنم.دوستان راستش من فکر میکنم چون خودش به اخر خط رسیده میخواد مارو هم نابود کنه.راستش چون خودشم فهمیده دیگه ترک بکن نیست.میخواد مارو هم به منجلاب خودش بکشونه.من واقعا دلم برای پدر مادرم میسوزه و هیچ راهی نمیبینم که بخوام انجام بدم.چون اونام میگن فعلا چیزی به خانومش نگیم.دوستان از این ادم هرکاری برمیاد.من حتی اگه به خانومش برم کارای زشتش و ازار و اذیتاش رو فقط بگم بازم میترسم بره به برادرم بگه که من لوش دادم و ممکنه بیاد منو بکشه.دوستان ظاهرا این مشکل هیچ راه حلی نداره.بعضی وقتا فکر میکنم اگه یکی از عزیزانم مبتلا به بیماری لاعلاج بود بالاخره دوراه داشت یا شفا پیدا میکرد یا از دنیا میرفت.بالاخره عذاب نامحدود نبود.اما این مورد یه عذاب نامحدود و تموم نشدنیه.من هیچی از زندگیم و جوونیم نفهمیدم و فقط مجبور به تحمل کارها و اعمال یه معتاد به شیشه بودم.پدر و مادر و خواهر بی گناهم هم همینطور..نمیدونم چرا همچین اتفاقی افتاده و یه همچین ادمی توی خانواده ما پیدا شده.پدر مادر من ادمای بیگناه و نجیب و خوبی هستن.هیچی هم برای برادرم کم نذاشتن.همه چیز در اختیارش بوده همیشه.و جالبه که همیشه هم طلبکار بوده و همیشه گفته شما هیچ کار برای من نکردین.شاید انتظار داره خودمونو براش بکشیم.باور کنید حتی نصف امکاناتی که در اختیار اون بوده هیچ وقت در اختیار ما نبوده.اما ....متاسفانه نه قدر میدونه و نه حاضر به اصلاح شدن هست.من قبلا خیلی دعاش میکردم میگفتم خدایا کمک کن پاک بشه و ترک کنه.حتی براش کلی نذر کردم.اما الان باورتون میشه فقط میخوام ازین خونه و حتی ازین شهر برای همیشه بره.حتی دلم نمیخواد دیگه ببینمش.چون وقتی یاد رفتارهای بی رحمانه ش با پدر مادرم می افتم اشک تو چشمام جمع میشه و واقعا به هم میریزم.واقعا ای کاش علت بعضی اتفاقات زندگیمون رو میشد بفهمیم.این روزا همش دنبال چرا و علت میگردم.فقط ازتون خواهش میکنم منو دعا کنید.تو بد مخمصه ای افتادیم.خواهش میکنم دعا کنید.

    - - - Updated - - -
    ویرایش توسط negin_winter : سه شنبه 03 بهمن 96 در ساعت 19:03


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با اعتیاد همسرم به قلیان چگونه برخورد کنم؟
    توسط سینان در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 13:14
  2. اعتیاد شوهر خاله ام
    توسط الف-ح در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 10 آذر 91, 15:52
  3. مشکل با اعتیاد پدر دختر مورد علاقه ام(کمکم کنین)
    توسط pesare_baran در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 آذر 91, 12:38
  4. با اعتیاد همسرم مشکل دارم کمکم کنید
    توسط مهلا۶۷ در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 آبان 91, 23:56

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.