سلام.
تاپیک هاتون رو اکثرا خوندم. خانواده من هم دچار مسایلی مثل کمال گرایی، کنترل گری، سرزنش و مقایسه با اطرافیان هستند. راهی که من انتخاب کردم دوری و دوستی باهاشون هست. به بهانه خوابگاه و پیدا کردن شغل و ازدواج تو یه شهر دیگه ازشون دور شدم. چون اونها رو نمی تونستم تغییر بدم. متاسفانه یا خوشبختانه رویاهام بزرگ بودن و استعدادم هم خوب بود. گنجایشم بیشتر از ظرفی بود که اونا تعیین می کردن. تو این راه با آدم هایی رو به رو شدم که مشوقم بودن و هستن و مثل خانواده ام روی من عیب و ایراد نمی ذارن.
الان حالم داره هر روز بهتر میشه و خودم رو بیشتر باور می کنم. حتی اینجوری بهتر میتونم دورادور هوای خانواده ام رو داشته باشم.
حالا وقتی خانواده ام مدام موفقیت های بقیه رو بزرگ جلوه میدن و از بچه های خودشون بد میگن، دیگه کمتر حالم بد میشه. احساس می کنم اونا از روی ناآگاهی و غیر ارادی دارن این بلا رو سر خودشون و بچه هاشون میارن. برای همین دارم سعی می کنم با مطالعه، سطح آگاهیم رو از زندگی و شخصیت خودم بالا ببرم و اعتماد به نفسم رو بالا ببرم که من مثل اونا با اطرافیانم این کار رو نکنم.
البته خیلی زمان بر هست که بشه به ایده آل هامون برای روحیه و شخصیتمون برسیم. ولی من دارم نهایت تلاشم رو می کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)