
نوشته اصلی توسط
آناهیتا۲۷
خوب بایدبگم خانوادهءهمسرمن ادم های خوب ومحترمین.دقیقا مثل همون گل رز که جناب باغبان فرمودن که البته یه موقع هایی خار هاشون من رو گزیده.خیلی وقتها قضاوت شدم.اما خیلی وقتها هم ازم خیلی تعریف میکنن.خوبی وبدی رو باهم دارند.ولی من وقتی یه کوچولو دلخوری بینمون پیش بیاد تمام صفر تاصدگذشته تا حال رو مرور میکنم.اصلا یه بحثای نامربوط به ذهنم میادوانقدر این مسائل رو مرور میکنم تا به تنفر برسم.البته تا حالا هیچ بی احترامی وحرف درشتی بینمون رد وبدل نشده.ادمای مودبین منم که احترامشون رو نگه میدارم.نهایتآشاید باهاشون سرد برخورد کنم.هیچوقت از این فراتر نرفتم.
از این بدم میاد که وقتی دلخوری بینمون پیش میاد تو خونه شون بزرگ وکوچیک کمیته انضباطی تشکیل میدن.البته شوهرم نه ها.اون همیشه میگه من تو تیم توام.ولی واقعا اعصابم دیگه نمیکشه.انگار چند نفر ادمن که منو زیر نظر دارن که مبادا خطایی ازم سر بزنه.بالاخره من یه نفر ادم نمیتونم باهمه شون مچ باشم که.نهایتا اختلاف پیش میاد ودلخوری از یه جایی بیرون میزنه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)