به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 خرداد 01 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1393-3-03
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    7,599
    سطح
    58
    Points: 7,599, Level: 58
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 151
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    622

    تشکرشده 16 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ما که قبلا خدمتتون عرض کردیم تشریف بببرید مشاوره
    تعجبتون بجاست
    ایشون رفتارشون صحیح و طبیعی نیست
    ببریدش مشاوره لطفا
    این رفتارها واقعا زندگی رو غیرقابل تحمل میکنن

  2. کاربر روبرو از پست مفید کلانتر جو تشکرکرده است .

    نیاز. م (سه شنبه 08 اسفند 96)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 خرداد 97 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1396-11-21
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    381
    سطح
    7
    Points: 381, Level: 7
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کلانتر جو نمایش پست ها
    ما که قبلا خدمتتون عرض کردیم تشریف بببرید مشاوره
    تعجبتون بجاست
    ایشون رفتارشون صحیح و طبیعی نیست
    ببریدش مشاوره لطفا
    این رفتارها واقعا زندگی رو غیرقابل تحمل میکنن

    پدر و مادرم دیروز رفتن پیش پدر و مادرش(این سومین بار بود که صحبت کردن باهاش. یه بار بابام با خودش،یه بار بابام با باباش و خودش و این بار هم با مامان و باباش، اما دو بار قبلی چنان تغییری نکرد) و صحبت کردن که این رفتار ها و بحث ها هست و ما میخوایم ززندگیشون رو حفظ کنیم و دو تاشون برن مشاوره. پدرش هم تایید کرد که اره انگار بحث هایی وجود داره و ما هم متوجه میشیم.
    پدرش موافق بود بریم مشاوره ولی صبر کردن تا خودش هم بیاد.
    دیشب که همسرم رو دیدم بهم میگفت چیا به خانوادت گفتی؟ چرا گفتی؟(خیلی رو این موضوع حساسه و حتی کوچکترین چیزی مثل شوخی هامون هم نمیتونم به خانواده ام بگم اما این بار صبرم تموم شده بود...) گفتم نمیدونم یادم نیست چیا رو گفتم. گفت یادت نیست؟ یادت میارم...
    گفتش من اصلا نمیتونم تحمل کنم که تو به خانوادت بگی و طلاق بگیریم. گفتم خب از پدر و مادرم کمک خواستم ما میخواهیم حلش کنیم بیا بریم پیش مشاور.
    گفتش من مشاور نمیام اصلا. بیام که چی بشه؟
    فقط صحبتش اون موقع این بود که نمیتونم تحمل کنم این زندگی برام زندگی نیس و طلاق بگیریم.

    دو ساعت بعد که اومد دنبالم دیدم یه بلایی سر انگشتش اورده و دستمال دورش بود.صداش هم خییییلی گرفته بود. من دلم یهو سوخت اینو دیدم . هر چی گفتم که چی شده دستت میش ببینم؟ و... گفتش حرف نزن دیگه چیزی نگ.
    گفتش: میایی بریم پیش بابام همه چی رو تموم کنیم؟؟
    گفتم:ما میخوایم درستش کنیم بزار بریم پیش مشاور
    گفت:نه من نمیام پیش مشاور. تمومش کنیم بهتره.
    اولش که همینجور میگفت. اما اخرش اروم تر شد از تاثیر من اما بازم میگفت خودمون حلش کنیم مشاور نریم فعلا(راستش زیاد هم باهاش حرف زدم که اینجوری نمیشه و از این رفتار هات نارالحت میشم) هر چی هم بهش گفتم که خودمون زیاد با هم حرف زدیم و بریم پیش مشاور قانع نشد...


    حالا منم قصد دارم یه بار دیگه بهش فرصت بدم واگه بازم اینجور بود تمومش کنم


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.