به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 41

موضوع: خود زني

Threaded View

  1. #25
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    سلام دوستان عزیزم.

    من هنوز نرفتم دکتر. ولی هفته قبل اتفاقی افتاد که خیلی سبکم کرد.

    یه نفرو دیدم که در گذشته فکر میکردم چقدر قدرتمندتر از منه و چقدر رفتارش تحقیرم کرده بود و چقدر از اینکه نتونسته بودم مقابلش از خودم دفاع کنم یا رفتاری قاطع و قوی داشته باشم که نتونه اونجوری تحقیرم کنه ناراحت بودم.

    یادمه اون موقع تحقیرها و رفتارهای او اونقدر دردناک بود برام و اونقدر احساس ضعیف بودن درونم ایجاد کرد و اونقدر دلشکسته شده بودم از اون و از سادگی خودم، که باعث شد من برای رفعش، کلی کتاب بخونم، کلی سخنرانی گوش بدم ، حتی من که با خدا قهر بودم از شدت دردش برم باز با خدا درددل کنم، برای اینکه از احساس ضعف خلاص شم، حتی نکات مثبت و قدرتی که اون فرد داشت رو در خودم رشد بدم. مثلا برم شنا یاد بگیرم.

    و البته خیلی شاکی بودم از عدالت خدا. که چرا آدمهایی که بدجنسن، موفق ترن.

    چند روز پیش خیلی اتفاقی اون فرد رو دیدم. اولش با اخم و تلخ رویی و یه حس خشم و نفرت ازش، و خیلی زورکی سلام کردم بهش. قیافش با همیشه فرق داشت. حتی تیپ و پوشش. قبلا خیلی مرتب و تر و تمیز میگشت و خیلی اجتماعی بود و همه جا هم کارش خیلی خوب راه می افتاد و پیشرفت خوبی میکرد. اما این بار که دیدمش، قیافش کلا درب و داغون بود. و من خیلی تعجب کرده بودم.

    چون کنار هم نشسته بودیم، و با اون حال هم دیده بودمش یکم دلم سوخت و شروع کردم احوالپرسی. که چی میکنی و فلان کارت به کجا رسید و ..... . اون هم با یه حالت یاس و شکستگی جواب میداد. کلا همه زندگیش به هم ریخته بود. تمام اون کارهایی که توش به نظر من خیلی خوب پیشرفت میکرد و موفق بود همیشه، به نتیجه نرسیده بود. سرمایش رو باخته بود، از خانوادش طرد شده بود، مایوس، بی انگیزه، بی هدف، داغون.

    برام خیلی عجیبب بود که اونقدر داغونه، که داره برای من که زمانی ضعف هام رو به روم میاورد و تحقیرم میکرد درد دل میکنه.

    اونجا دیدم من نسبت به اون زمانی که اون تحقیرم میکرد خیلی قوی تر شده ام(اون هم به لطف تحقیرهای خودش) ولی اون نسبت به اون زمانی که من اونو خیلی توانمند میدیدم، اگر ضعیفتر نشده باشه، قوی تر نشده.

    دیدن اون با اون حال و مشکلات خیلی شوکه کرده بود منو و تا دو روز براش گریه میکردم. البته گریه ها باعث شد خودم هم از اون حالت فشار سنگین این مدت یکم راحت بشم. مثلا درد قفسه سینه و حالت تهوع و خشمم خییلیییی کمتر شده و این یکی دو روز اخیر خیلییی آرومترم.

    دیدنش یه چیزهایی رو برام روشن کرد.
    بزرگترینش اینکه گاهی توی این دنیا هم میشه عدالت رو دید. و اینکه شاید من الان اونقدر هم که فکر میکنم بدبخت نیستم.

    و اینکه واقعا آدمهایی که فکر میکنیم که دنبال نقطه ضعف در ما میکردن و میخوام قضاوتمون کنن و احیانا تحقیرمون کنن، خودشون اونقدر درگیری و گرفتاری دارن که وقت فکر کردن به ما رو ندارن. و حتی شاید مشکلات بزرگتری هم داشته باشن. پس بهتره اگر هم از کسی رنجی به آدم میرسه، به دل نگرفت و فقط گذشت و رفت.


  2. 3 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Erica (جمعه 11 اسفند 96), mastanehh (جمعه 11 اسفند 96), صبا_2009 (جمعه 11 اسفند 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.