ممنون تولد آرزوی عزیز
درست می فرمایید.من خودم قبول دارم که نباید برای چنین چیزی از منزل خارج میشدم.اما حالا که خودم با پای خودم برگشتم همسرم برام طاقچه بالا میذاره وبی اعتنایی می کنه.با اینکه عید هست سرکار که میره ناهار هم نمیاد.هردو فقط ظاهرسازی جلو مردم داریم.با رفتارش و بی اعتنایی هاش من رو تحقیر می کنه.فردا قراره با مامانم و خواهرم بریم مسافرت و خانوادم بهم میگن حالا که برگشتی تو باهاش آشتی کن تا میریم سفر با هم قهر نباشید.اما پس غرور من چی میشه؟عزت نفس من چی میشه؟
من الان سه شبه برگشتم و هر شب اون داخل اتاق می خوابه و من داخل حال.یک بار نیومده با خودش بگه حالا که برگشته من برم سمتش.منم تصمیم دارم تا اون نیاد منم نرم.چون بسیار حس بدی دارم.منتظره جلو جمع یه چیزی بگم من رو ضایع کنه و بزنه رو ذوقم.منم تصمیم دارم در سفر باهاش جلو دیگران معمولی باشم و در حد لزوم باهاش حرف بزنم و خوش بگذرونم و اصلا بهش اهمیت ندم.بذار ببینه با اون هم قهر باشم زندگیم به شادی می گذره.
نظر شما چیه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)