ممنونم خانم پاییزه همین که بالاخره من تونستم این مسئله مهم رو بهتون منتقل کنم جای امیدواری داره برام. من نمیدونم چطوری اینو به دیگران بگم یه انجمن دیگه بهم گفته بودن برو به پدرش بگو ولی من اصلا هیچ جوری نمیتونستم آخه برم چی به خانواده ش بگم بعد اصلا چی کار میتونستن بکنن؟ دیگه از این به بعدم که مسئولیت همه چیز و روابطش فقط با منه.
با خودش حرف زدم بله واضح گفتم به این خاطر نباید دیگه باهاش بگردی. خودشم قبول داره زندگی اون آدم درست نیست کاملا میدونه من به این خاطر مخالفم ولی میگه به ما ربطی نداره
هم من اطمینان دارم هم خودش از قبل اینکه من خبردار بشم این مسئله رو میدونسته. وقتی من فهمیدم و بهش گفتم و دید از چیا خبردارم ترسید. سریع قبول کرد دیگه پیش اون خانم کار نکنه ولی فقط همین دیگه جلوی رابطه شو و اینکه حتی اون آرایشگاه یواشکی نره رو هرکاری کردم نتونستم بگیرم.
این چند روز بگذره بعد اینجوری که شما نوشتید یه بار دیگه بهش میگم. البته قبلا یه سری از این حرفارو گفتم بهش. فکر کنم با زبون خوش کار جدی ای نتونم بکنم اینجوری که پیش میره و منم راهی پیدا نمیکنم به این شیوه های مسالمت آمیز حل نمیشه. شیوه هایی که به فکر خودمم همیشه اومده هم برای دور کردن اون زن هم برای کنترل زن خودم همشون از دم زوریه. الان که میاد خونه م دستم بازتره ولی هرکاری بکنم به نظرش میشم آدم بد و ازم فاصله میگیره.
یه چیزی که هست جدای از تاثیرگذاری اون خانم روی همسرم من نمیخوام فردا روز مثلا اون خانم پاش به خونه م هم باز بشه یا بچه دار شدیم با بچه م هم در تماس باشه نمیدونم میتونم حسم رو انتقال بدم بهتون در این مورد. وقتی یه چیز به این بدی رو راجع به یکی میفهمی دیگه احساس امنیت نداری نسبت به اینکه اون آدم نزدیک خانواده ت باشه. من هربار که فهمیدم خانمم رفته آرایشگاهش یا اون باری که فهمیدم رفته خونه این آدم مهمونی شدیدا نگران بودم که اتفاقی براش نیفته. حتی الان تلفنی هم میفهمم باهاش صحبت میکنه عصبانی میشم. من فقط به وفا و خوبی خودش اعتماد دارم به غریبه ها که نمیتونم اعتماد داشته باشم بعد نگران میشم میخوام کنترلش کنم میشه بدبینی و سخت گیری.
کارتم بیخیال شدم دیگه چیزی به مخیله م نرسید وقتم نداشتم تو نت بگردم کارهای دیگه داشتم همون گل و شمع کافیه یه چیزی بنویسم بد برداشت کنه بدتر مکافات میشه. یه جمله عادی امروز راجع به زمانبندی کارها بهش گفتم که یکم فرزتر باشه چندساعت ازم ناراحت بود و حرصم داد که جلوی دیگران باهام بد حرف زدی و ساعت دست من نیست! کلا زیاد از دل خودم چیزی بهش نگم و علاقمو هم تو عمل و رفتارم نشون بدم فکر کنم بهتره.
ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)