واااای چقدر حرص دراره این رفتار همسرت و خانوادش! عزیزم به نظرم حالا که رابطت با همسرت خیلی بهتر از قبل شده و بیشتر مشکلات برطرف شده،خیلی زوم نکن رو این مساله و حساسیتت رو کمتر کن .ببین میتونی حرفات ذو با ارامش و بدون اینکه متلک به نظر بیاد بهشون بگی که هم روی دلت نمونه و هم همسرت متوجه بعضی رفتارای اونا بشه.مثللا به خواهر شوهرت میگفتی: کوچولو این بیست روزه دلتنگ داییش نشد اخه دفعه قبل که ما فقط سه روز رفتیم شمال مادر میگفت همش گریه کرده!! یا مادرشوهرت از تنهایی گله میکنه بگو مادر شما که خیلی جوونی هنوز چرا تو خونه میمونی پاشین برین بیزون قدم بزنین ورزش کنین برین دم سوپری میوه فردشی نونوایی اینجوری هم دلتون وا میشه هم تحرک دارین و ورزشی هم میشه.....
سعی کن خودتم خیلی از مسوولیتای خونه رو از همسرت بخوای و عادتش بدی که مسوولتای خونه هم زیاده...بعدشم تو هم در طول روز هی بهش پیام عاشقانه بده یا زنگ بزن بهش و ابراز دلتنگی کن و بگو منتظرتم و ..وقتی میاد خونه خیلی شاد و سرحال و بگو بخند باش و مثلا یه وقتایی سورپرایزش کن ببرش سینما یا دعوتش کن شام بیرون بخورین یا ازین قبیل کارا.میدونی احساس میکنم به اندازه کافی تلاش نمیکنی و خیلی زود ناامید میشی ...ولی باور کن فقط باید با سیاست همسرت رو بیاری سمت خودت .کاری کن به بودنت خنده هات شیطونیات عادت کنه بعدشم وردار تنهایی با خانواده یا دوست و رفیقات برو سفر و بذار حسابی دلتنگت بشه...هروقتم زنگید حالتو بپرسه بگو که خیلیییی خوش میگذره و جات خیلی خالیه و کاش بودی و ...اگه همسرت پایه سفرات نیست تو خودت برو سفر...خوش بگذرون ...و نذار این مساله اینجوری عذابت بده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)