به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 67

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 28 مهر 97 [ 03:27]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    4,003
    سطح
    40
    Points: 4,003, Level: 40
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 58 در 44 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام به همگی مدتی طولانی نبودم و نشد از اوضاع اطلاعاتی بدم
    من از ۵فروردین اومدم خونه پدرم اونم مجبور شدم همسرم زده بود به سیم آخر و مصرفش زیاد شده بود و همش فکر جمع کردن مدرک از من بود مثلا میگفت تو با مادرت سوار شاسی بلند سفید شدی یا من پرینت حسابت رو دارم تو پول دادی به دعا نویس و مادرت میبرتت پیش دعا نویسا که زندگیت رو خراب کنه یا میگفت خواهرت که دوبار طلاق گرفته دوست پسر داره هم خودش هم دخترش ،برادرت و پدرت مواد میزنن و......که اکثرشون دروغ بودن و توهمات خودشه خیلی سعی کردم قانعش کنم و قسم توردم چنین چیزی نیست خیلی مشکل و بحث داشتیم درسته من مهارتم پایینه تو زندگی مشترک و بچگی دارم اما معایب اون و عیوبش بیشترن مال من قابل درست شدنن
    خلاصه اینکه روز دوم عید تو رو پدرم وایساد و شکایت منو بهش میکرد و شروع کرد حرف زدن که اره مت واسه خودم هیجی نمیخرم واسه این میخرم بیکار هم بود دوتا ربع سکه هامو برداشت برد عروخت بعدشم به من گفت یدونشون رو فروختم بعد که اومدم قهر فهمیدم دکترو فروخته میگم پولشونو چکار کردی میگه خرج شدن نوشتمشون،اومدم خونه پدرم و همش تهدید میکرد برنگردی به پدرت از اولین روز آشناییمون و دوستیمون و اولین همخوابیمون ومادرت و کاراش و دروغاش و.....میگم بابام هم که یه ادم فکر مریض بدتر از شوهرمه و زود تحت تاثیر قرارمیگیره الان خونه پدرم هستم مشاوره رفتیم دوجلسه یه جلسش رو من پرداخت کردم یه جلسه شوهرم که بعدشم گفت ندارم هزینه کنم اگه داری و پرداخت میکنی میام باهات و دیگه ادامه ندادیم مشاوره هم قرار شد بفرستتش پیش متخصص و روانپزشک و کلینیک ترک اعتیاد خصوصی واسه ترک که شوهرم گفت باشه میرم ولی اول زنم برگرده و بیاد پیشم تا برم جلو مشاور گریه و التماس که بگید برگرده پیش مشاور هم همون چرت و پرتارو گفت که مشاور بهش توجه نکرد ولی گفت همونقدر که همسرت مقصر شما هم مقصری ولی سهم اون بیشتره و میدونم معایب زیادی داره ولی اگه بخواد درست میشه شما کنارش باش و .....منم گفتم باشه کنارش میمونم کمکش میکنم ولی باهاش زیر یه سقف نمیرم و همین که خونه پدرمم همراهیش میکنم و کمکشم و مدام باهاشم تو جلسات ترکش و خوب شدنش که شوهرم گفت نه باید بیاد خونه من تنهایی دیوونه شدم دلتنگی داره بهم فشار میاره پوکیدم بگید برگرده منم هرچی بوده فراموش میکنم و از نو شروع میکنیم
    دیشبم شروع کرد تهدید کردن که قبل اینکه با پدرت حرف بزنم و خیلی چیزارو بفهمه بیا برگردیم و زنگ بزن بیام دنبالت بشینیم سر زندگیمون و گذشته رو فراموش کنیم و منم دیگه هیچی نمیگم و به بابات هم میگم عصبی بودم یچیزی گفتم و هیچی نیست
    مامانم حالش بد شد خیلی ناراحتم از اینهمه تنش ها ازطرفی مامانم و داداش بزرگم و خواهرام میگن برنگرد و بمون بزار هر چی میخواد بشه از هیچی نترس ولی بابام یه ادم روانیه و یه ادم مریض فگری بدتر شوهرمه نگران شرایط بعدش و حال و هوا و جو خونم و مادرم
    بنظرتون چکار کنم؟؟توروخدا کمکم کنید
    دلم نمیخواد برگردم بااینهمه توهینایی که بخودم و خانوادم کرد و تهمت دختر نبودن بهم زد و .....نمیتونم ببخشمش دیگه هر چند هنوز قلبن میخامش و دلم میخواست درست بشه همه چی و برگردم اما دیگه بسه هر چی صبه صدای قلبم گوش کردم للان نگرانیم اینه بابام خام حرفاش بشه چون بابتم ادم بسته و خشکیه فک کنم تو تاپیک های قبلی هم گفتم ولی خواهرم میگه فوقش اینه میای پیش من میمونی و ولشون میکنی ولی با یه ادم اشتباه ادامه نده
    میشه راهنماییم کنید و کمکم کنید لطفااااا تو شرایط سخت وبدی هستم هر شبم شده گریه شوهرم تا امید میدا کرد برمیگردم خوب بود باهاپ همین که گفتم شرایطم ایمه و کوتاه نمیام بازم شروع کرد تهدید کردن بهش گفتم برو سر کار برج۲خونه رو جابجا کن گفت مول ندارم گفتم میریم تو خونه ای که با مادرت شریکی خریدی مستاجر که رفت بریم اونجا راضیم و میام اعتیادتم خوب بشه ومطمئن بشم خوبی و پاکی میام مشاوره هپ بش گفت شما الان چه تضمینی به خانمت میدی برگرده و تو خوب بشی ولی حتی زیر بار نمیره که اعتیاد داره و میگه من از برج ۸پاکم کل عید تو خونه حبس بودم و همش بحث و دعوا داشتیم وهی تهدید میکرد که دهنمو باز میکنپ و بسه هر چی سکوت کردم و به پدرت و برادرات میگم ،همین چرت و پرتارو میخواد بگه.حتی نمیذاشت با خانوادم جایی برم خودشم نمیبردم چندروزه عید همش تو خونه بودم و بس چجور برگردم تو اون اسارت هی میگه عوض میشم و خوب میشم و.....
    راهنماییم کنید

  2. کاربر روبرو از پست مفید روناک محمدی تشکرکرده است .

    sia518 (دوشنبه 03 اردیبهشت 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: جمعه 21 شهریور 93, 11:37
  2. چطور بدون قهر کردن، اعتراضم را به همسرم اعلام کنم؟
    توسط هستی در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: جمعه 23 دی 90, 00:08
  3. اعتراف به خیانت
    توسط dorsa65 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 48
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 11:43
  4. اعتراض به قوانین تالار
    توسط ashnayedirooz در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 دی 89, 12:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.