سلام
تشکر بابت راهنمایی هاتون خیلی وقته خوندمشون ولی فرصت نمیشد بیام پاسخ کاملی بنویسم. دو روز طول کشید خورد خورد نوشتمش.
چشم صبا خانم مشورت میگیرم. در اون مورد هنوز برخوردی نکردم. فقط یه دفعه تو مسافرت عصبانی شدم بهش گفتم سرتو میبرم بازم با این زن حرف بزنی اونم بخاطر کار اشتباه خودش بود و البته منظورم جدی نبود طبیعتا چاقو تیز نمیکردم. بهشم گفتم قولتو شکستی و قابل اعتماد نیستی حرف های خانم پاییزه رو هم تماما بهش انتقال دادم که مردم اگه بفهمن دوستت چه جوریه راجع به تو هم بد قضاوت میکنن مفصل باهاش حرف زدم ولی بعیده اثری کرده باشه. تبلتشم از اون موقع دست منه نمیاد بگیره خودش میدونه زده زیر حرفش انگار روش نمیشه یا میترسه دعوامون بشه هیچ حرفی هم راجع به دوستش نمیزنه دیگه منم فعلا در این مورد کاریش ندارم. برام مثل روز روشن بود که سر حرفش نمیمونه ولی هنوز کار خاصی در این زمینه انجام ندادم یه مشکل کلی تری دارم فعلا باهاش. اینو حل کنم بعدش گزینه هایی که مد نظرمه در مورد جدا کردنش از اون خانم براتون مینویسم شما بگید کدومش کم ضررتره یا اگه راهی خودتون مدنظرتون بود بهم بگین خیلی ممنون میشم. بهرحال من فکر میکنم باید در اون مورد بین بد و بدتر انتخاب کنم فقط نمیخوام تا جای ممکن کاری انجام بدم که باعث فاصله گرفتنش از خودم بشه یا به آدم بیگناهی هم این بین آسیب زده بشه. اگه این دغدغه ها مطرح نبودن جمع کردن اون مسئله کار یک روز بود منم انقدر حرص نمیخوردم.
مشکل حیاتی فعلیم که ازتون همفکری میخوام اینه که من یه چند صفحه قوانین خونه رو مرتب شماره گذاری شده براش نوشته بودم چند ماهم سر تنظیمش وقت گذاشتم چند روز پیش دادم بهش نه برای اینکه امضا کنه فقط برای اینکه قوانین رو بخونه و پیشش باشه فراموش نکنه. منتها ناراحت شد و برخورد زشتی هم همون اولش کرد به من میگه برو بابا!! کاغذهارو هم فرداش دیدم پاره کرده فکر میکنه من میخوام اذیتش کنم. هیچ کدوم کارایی که میخوامو حاضر نیست انجام بده. سر این مسئله دعوامون هم شد. حتی لیست رو کامل نخونده رد کرد.
یه مشکل دیگه م هم اینه که تو عصبانیت شدید نمیتونم از خونه بیام بیرون. میام بیرون فوری زنگ میزنه به خانواده ش بیان پیشش. البته به خانواده ش گفت از سر دلتنگی گریه کرده و اختلافی نداریم ولی دوبار اینکارو تکرار کنه خانواده ش فکر میکنن من دارم اذیتش میکنم. یه سری اختلافات و بهتره بگم دشمنی های حل نشدنی با خانواده ش دارم. اونا هم تحریکش میکنن تا چیزی پیش میاد بهشون زنگ بزنه من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد.
نتیجه اینکه نمیتونم موقع عصبانیت شدید از خونه بیام بیرون راه حل دیگه ای نیاز دارم.
صبا خانم چی کار کنم که الان قوانینم رو بپذیره؟ چطوری بهش بفهمونم؟ من لیست وظایف روزانه هم مدنظر دارم که تا اینو قبول نکنه اونو نمیتونم بهش بگم. بهانه میاره میگه میخوای اذیتم کنی آزادیمو بگیری مگه دیوونه م بخوام اذیتش کنم؟ تازه بهم یکم نزدیک شده. آزادی هم داشته باشه من مخالفتی ندارم منتها در جهت زندگی خودمون دو تا نه دیگه رفیق بازی ها و صبح تا شب شبکه های اجتماعی و بی اجازه اینور اونور رفتن.
با بیرون رفتنش کلی مشکل دارم خودش به تنهایی بحث مفصلیه اسنپ میگیره من به اسنپ به هیچ عنوان اعتماد ندارم میگم فعلا بازم از آژانس محله پدرت استفاده کن یا زنگ بزن به من خودم برات ماشین میفرستم بهانه ش اینه که دوره طول میکشه بیاد! منم هنوز فرصت نکردم با آژانس محله خودمون آشنا بشم ببینم چطور آدمایی هستن یکم هم طول میکشه بشناسمشون کلا هم خوشم نمیاد زیاد بره بیرون ولی گوش نمیده هرچی میگم. راجع به ارتباط با دوستاش هم بند و تبصره معین گذاشته بودم که میگه هیچ کدومو حاضر نیست رعایت کنه! میگم به دوستات بگو بیان خونه، تو نرو بیرون میگه دلم میپوسه تو خونه! چهار روزه اومدیم خونه عین چهار روزشو بیرون رفته چه پوسیدنی آخه؟
حرف بدی بهش نزدم با لحن بدی هم خداوکیلی نگفتم اگه یکسال پیش بود که هنوز اینجا نیومده بودم و یه چیزهایی رو نمیدونستم بهش مستقیم میگفتم نیاز به تربیت از نو داره و هم ازش امضا میگرفتم هم همون موقع که اولین نه رو میاورد کتک رو میخورد ولی الان فقط بهش گفتم این لیست برای اینه که با هم راحت تر کنار بیایم یا مثلا بهش نگفتم اینا دستورات منه گفتم این مسائل رو میخوام رعایت کنی واقعا سعیمو کردم حرف و رفتارم خشن نباشه. دیدم کاغذهارو پاره کرده از عمد گذاشته جلوی چشم هم بهش چیزی نگفتم. با اینکه تک تک این رفتارهاش به چشم من توهینه و مستحق مجازات.
گفتم به حرفم گوش ندی منم دیگه به حرفت گوش نمیدم فایده نکرد. بهش اخطارم دادم عصبانی میشم ولی حالیش نمیشه منظورم چیه شوخی گرفته. سردی هم فایده نداره چون از من ناراحت بشه میره بیشتر میچسبه به دیگران. دیگه موندم چی کارش کنم وقتی حرف بدون داد و فریاد نمیفهمه؟
ما تازه چهار روزه اومدیم سر زندگیمون میفهمم هنوز تو حال و هوای عروسی و ماه عسله یه سره عکس و فیلم هامونو تماشا میکنه به دیگران نشون میده موضوع نود درصد حرفاش چه با من چه با دیگران هنوز همین چیزاست کی چی گفته و چی کار کرده. درک میکنم شاید زوده بهش سخت بگیرم ولی فکر میکنم اگه بذارم یه مدت همینجوری بدون قانون بچرخه دیگه عمرا فرمانبرداری و قانون تو سرش بره همینجوری هم بد عادت شده. دیگه مثل قبل نگران از دست دادنش نیستم بعد چهار و نیم سال تقلا احساس میکنم بالاخره خانواده شو شکست دادم. خیالم راحته پیش خودمه اختیارش دست خودمه فقط میخوام رفتارهاشو درست کنم. ترجیحا با یه راه دوستانه بدون خون و خونریزی.
حس میکنم هنوز متوجه یه چیزهایی نیست شوخی و بچه بازی میگیره. راهکارهای خودمم ملایم نیستن. کلا هم اولین راه حلی که به ذهنم میاد همیشه زدنه چه برای مسائل کوچیک چه برای مسائل بزرگ چون سریعه و زود بازده. روش های دیگه هم بلدم ولی فکر میکنم بیشتر از زدن حتی اذیتش کنه.
راه حل میخوام چطوری میتونم بدون اینکه بزنمش مجابش کنم قوانین خونه مو رعایت کنه؟
- - - Updated - - -
ممنونم خانم پاییزه نه به مشاورم هم به همون سبکی که این چند ماه اینجا به شما میگفتم راجع به دوستش گفته بودم. فکر کنم ایشونم متوجه منظورم نشده باشه. به صورت کلی راجع به دوستاش قبلا صحبت کردم و بیشتر بحث شکایت کردن من از رفیق بازی های خانمم بوده. مشاورم همیشه میگه راضیش کن بیاد پیشم حرفش اینه که میتونه قانعش کنه باهام یکم راه بیاد همیشه م میگه کارم سخته با زنی که دارم. منتها خانم من کلا که به بحث مشاوره بدبینه نسبت به این خانم انگار چندبرابر بیشتر. حالا این دفعه رفتم پیشش سعی میکنم این مسئله رو هم یکم بازتر کنم چون مثل اینجا فقط گفته بودم دوستش مورد داره شاید ایشونم متوجه وخامت مسئله نشده که منو برای هر برخوردی مانع میشد.
پیشنهاد مشاورم تاحالا بالا بردن ظرفیت تحملم و پذیرش دوست های خانمم بوده.
حقیقتا خانم پاییزه من نظرم این هست که همونطور که برای مسائل مالی و حقوقیم از مشاور استفاده میکنم در مورد روابط و زندگی زناشوییم هم اشکالی نداره اینکاروانجام بدم. نه چون نمیتونم خودم برم در این زمینه ها دانش و اطلاعات کافی بدست بیارم چون استفاده از تخصص یا تجربه دیگران مثل کاتالیزگر میمونه برام کارمو خیلی سریع میکنه ولو اینکه باید اینجا زمانی رو بذارم مسئله رو کامل بنویسم یا بیرون اتاق دکتر و مشاور معطل بشم بازم صرفه جویی در زمانم حساب میشه غیر از زمان ممکنه بهای سنگینی داشته باشه تا مطلبی رو خودت درک کنی که بهتره از تجربه دیگران استفاد کرد.
خودم رو دانای کل نمیدونم بعضی دوستانی که اینجا منو راهنمایی میکنن انقدر با منطق و درایت صحبت میکنن که میشه پای حرفشون رو قبل از خوندن امضا هم زد. ولی یه سری پارامتر دارم که نظر هرکسی رو هم نمیتونم بپذیرم. وگرنه همین که اینجا اشتراک میخرم در خدماتش نوشته ماهی حداقل یک پست مشاوره ای دریافت میکنید که تاحالا من همچین چیزی اینجا دریافت نکردم و اصلا خبر هم ندارم اینجا چندتا مشاور واقعی وجود داره دنبالش هم نبودم مشاور خودم رو هم از نظر راهنمایی و تحلیلی که به شرایطم میکنه هم حوصله و متانت و انعطاف و حرفه ای کار کردن و درک بالا داشتن در ناراحتی هام کاملا قبولش دارم.
قبل عید بهش گفتم صحبت راجع به کودکیم بهم فشار آورده داره اذیتم میکنه پذیرفت که اشتباه کرده و حداقل تا زمانی که من با زنم انقدر درگیری دارم وقتش نبود راجع به اون مسائل صحبت کنیم. منعطف، محترمانه و حرفه ای برخورد میکنه. عصبانی بودم شرایطمو درک کرده ازش راضیم.
یه مسئله ای رو هم تازگیا متوجه شدتش شدم نمیتونم کنترلگری کسی رو در هیچ زمینه ای اصلا تحمل کنم خودم باید مدیریت و کنترل همه چیزو داشته باشم وگرنه عصبی میشم. برام زیاد مهم نیست تو مشاوره کی چطوری و با چه بیانی و چه مدرک تحصیلی ای حرف میزنه مهم اینه حرفش منطقی و قابل اجرا باشه ولی اگه حس کنم میخواد چیزیو بهم دیکته کنه یا به اسم هر مشاوره ای میخواد نیاز کنترل گری خودشو ارضا کنه اصلا نمیتونم بپذیرم. با خانواده خانمم به خاطر همین مسئله کنترل کلی اختلاف دارم. مشاور خودم از این جهات هم متین و مناسبه
تنها مشکلش اینه که من ماهی یه بار بیشتر نمیرسم برم پیشش و یکی هم اینکه حس میکنم یه سری از دوستان اینجا که قبولشون دارم باهوش تر از مشاور من هستن و ایده های کارآمدتری میدن با این حال از مشاور خودم در حد یک مشاور خانواده رضایت دارم. تمایل چندانی هم ندارم راجع به وضعیت اون خانم با کسی زیاد صحبت کنم هم برام سخته هم صحبت راجع بهش رو زیاد کار قشنگی نمیدونم. تنها مسئله ای که در این مورد برای من اهمیت داره پیدا کردن راهی برای جدا کردن همسرم از این آدمه. مسائل اخلاقی دیگران ربطی به زندگی من و زنم نداره که بخوام جایی عمومی و خصوصی خیلی راجع بهش حرف بزنم.
با مدیر اینجا هم افتخار آشنایی چندانی ندارم ولی با توجه به یه سری برخوردهای خارج از منطق و مسائل عجیبی که اینجا دیدم ترجیح میدم اگر بخوام از مشاوره های تخصصی اینجا استفاده کنم اینکارو به صورت حضوری انجام بدم. اگر آدرس و شماره دفترشون رو دارید لطفا برام بنویسید تهران یا یکی از چند شهری که سفر میرم باشه میتونم نیاز شد حضوری خدمتشون برسم. بقیه دنیا اصلا چیزی به اسم مشاوره تخصصی چتی وجود نداره برای رد و بدل پیام هم کسی پول نمیگیره. صحبت با متخصص از راه دورم صوتی یا تصویریه و براش مثل مشاوره حضوری طبق ساعت و جلسه ای که میذارن میتونن ویزیت بگیرن. چت و پیام، مشاوره تخصصی حساب نمیشه راهنمایی و مشورت دوستانه ست در نهایت. ایمیل استادهای روانشناسی دانشگاه ملی کلمبیارو از تو سایتشون دربیارین خیلی باحوصله و دوستانه جواب میدن اسکایپ هم میان. اگه این انجمن و صحبت با دوستان هم به شکل کلوب حضوری بود من راحت تر بودم هم حرف زدن راحت تر از تایپه؛ کیبوردها رو مطابق با استاندارد انگشت خانم ها درست میکنن هم من فیس تو فیس خیلی راحت تر میتونم حرف بزنم. شاید یه سری از حرفام هم جوری که منظورم نبود برای عده ای برداشت نمیشد.
- - - Updated - - -
ممنونم خانم میس بیوتی گرامی. یادمه اون موقع که من در عذاب قهر خانمم بودم و شرایط روحی خیلی بدی داشتم شما اولین نفری بودین عصبانیت منو درک کردین.
بار زندگی کشیدن مرد رو خسته نمیکنه بی حرمتی دیدن و قدرنشناسیه که خسته میکنه خانم من کاری براش میکنم ناراحت نباشه اکثرا قدردانی میکنه خیلی ظریف و زنانه هم اینکارو انجام میده که تشویقم میکنه بیشتر دنبال تامین نیازهاش باشم فقط حرف شنوی هنوز بلد نیست که برام به معنی بی حرمتیه و گاهی خسته و کلافه م میکنه. حرف شما صحیحه اگر زودتر بزرگ بشه خیلی مسائل برای من راحت تر میشه. مقاومت داره در برابر رفتارهای بالغانه.
برای عروسی هم من خودم بیشتر از خانمم استرس داشتم که همه چی خوب بگذره. خب فکر میکردم عروس باید کاملا احساس خوشبختی بکنه. از این جهت حساس بودم چیزی ناراحتش نکنه. وگرنه من خودم که گاهی باعث ناراحتی و استرس و حتی گریه ش میشم.
و البته درست هم متوجه شدید من یه جور مشکل مسئولیت پذیری شدید دارم. نسبت به مشکل کارمندم هم ممکنه اینجوری بشم. یا یکی از عمه هام و خانواده ش که نسبت بهشون شدید احساس مسئولیت دارم یا نسبت به مشکلات دوستام هنمینطورم یا مثلا دوتا بچه تحت حمایتم دارم البته اصلا تاحالا از نزدیک ندیدمشون فقط حامی مالیشون هستم و تلفنی باهاشون حرف میزنم کار خاصی هم تاحالا براشون نکردم نهایتا بتونم در آینده امین موقتشون بشم ولی وقتی بهم خبر میدن مشکلی پیش اومده یا مریض شدن من واقعا شدید اعصابم خورد میشه و میخوام هرجور شده یه کاری براشون بکنم. نسبت به برادرم هم که خیلی ویژه و زیاده این حسم. الان خونه مو هم ازش سوا کردم همچنان همون احساس مسئولیت قبل رو حس میکنم با اینکه خودم همسنش بودم جواب به کسی نمیدادم ولی هنوز هر روز باهاش در تماسم که مشکلی نداشته باشه نمیدونم چرا اینجوریم. یه جور مریضیه شاید. در مواجهه با زنم هم به صورت ویژه حساسم بخصوص چون خیلی بی مسئولیتی و سر به هوایی ازش میبینم این حالت من تشدید میشه. همینجوریشم قبول دارم زیاده ولی از عمد و ارادی یا به قصد آزار کسی واقعا نیست شخصیتم اینجوریه.
- - - Updated - - -
ممنونم خانم آراه از حرفای خوبتون من متاسفانه نوشته هاتون رو چند روز بعد از مراسم دیدم باید این موارد رو زودتر ازتون میپرسیدم فقط حسرت خوردم وقتی نوشته های خوبتونو خوندم. دقیقا یه همچین جملاتی که به عنوان مثال آوردین مدنظرم بود که بلد نبودم از خودم بنویسم. این جور حرفا واقعا عالین متاسفانه من زبونم خشک میشه بخوام یک جمله این مدلی از خودم بگم باید از قبل آماده کنم. فرصت نشد دیگه در سفر هم اینکارو بکنم البته از همون ایده هتل و شمع و گل خیلی ذوق کرد ولی من دلم میخواست میتونستم یه نوشته ای هم یادگاری تو خلوت خودمون بهش بدم چون تو حرف عاشقانه زدن هم مهارتم خیلی کمه خانمم میگه من کم میارم. قبل جشن خودش خیلی حرفای قشنگی بهم زد الانم دیگه مطمئنم ازم ناراحت نیست و احساس خوشبختی میکنه البته منم دو هفته سنگ تموم براش گذاشتم هرچی فوت و فن اینجا و از چندتا منبع دیگه یاد گرفته بودم پیاده کردم روزی دست کم یک سورپرایز براش داشتم عصبانیتم کلا دو سه بار بیشتر نداشتم که واسه منی که روزی چندبار عصبانی میشم رکورد بود. یه ده روز دیگه سالگرد عقدمونه این جمله هارو براش مینویسم. ممنونم از کمک شما. حتی منم از این جمله ها خوشم اومد چه برسه خانمم.
راجع به گریه هم تونستم پیروزمندانه بیرون بیام دوسری موقع خداحافظی و بعدم تنها شدیم گریه کرد تونستم آرومش کنم عصبی نشدم. کلا همه چی شکر خدا خوب گذشت من زیادی نگران بودم. تازه فرق گریه ای که مقصرش منم با گریه ای که بی دلیله رو فهمیدم مدل گریه هاش فرق میکنه. نسبت به گریه حس میکنم تواناییم بالا رفته البته هنوز عصبانی میشم ولی کنترلم مواقعی که مقصر گریه ش من نیستم خیلی بهتر شده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)