سلام ترنم عشق ممنونم که انقد درکم کردی
عزیزم منم همینو میگم ، یه چیزی رفته توی فکر من درم نمیاد ، راه حل ساده ای هم داره ، چرا نباید انجامش بدم ؟؟
درباره شوهرم هم دلیل مخالفتش رو گفتم بیشتر بحث هزینه و ترسشه ، تجربه ی عمل بینیم هنوز یادمه ، اون موقع چون عقد بودیم خرج جراحی با پدرم بود ولی بازم همبن ترس از نتیجه ی عمل رو خیلی داشت .
من دیگه بعد اون شبی که تعریف کردم حرفی درباره عمل نزدم ولی شوهرم چون منو میشناسه و میدونه چیزی بره تو مغزم به راحتی درنمیاد دیشب مثلا میخواست زیرپوستی یه کاری کنه دیگه بهش فکر نکنم ، داشت نگاهم میکرد خیلی یهویی گفت پره های بینیت تا به تاستمثلا میخواد اینجوری به من بگه عمل بینیتم بد شده دیگه نرو سراغ جراحی زیبایی درحالیکه الان تقریبا 3 سال از عملم میگذره و تو این مدت هم هرکی منو دیده گفته بینیت خیلی طبیعیه حتی پیش اومده توی خیابون یه دختره ازم اسم دکترمو پرسید !! خودشم چندین بار گفت خدا رو شکر تو عملت خوب شده خوشگلتر شدی . اونوقت الان بعد 3 سال یادش افتاده پره های بینیم تا به تاس !!
هروقت دیگه ای این حرفو زده بود باهاش قهر میکردم ولی دیشب فقط گفتم : گولش زدی ، بعدم خندیدم خودشم خنده اش گرفت . الان پشیمونم حس میکنم موقعیت خوبی بود که دوباره بهش بگم ولی شوهر من اخلاق تندی داره زود صداش میره بالا میخوام خیلی با سیاست بهش بگم جوری که بحث نشه نمیدونم چه کار کنم
ترنم عشق عزیز اخه شوهرم متاسفانه زرنگه اصلا اسم عمل بیارم قیافه اش میره تو هم ، فرصت نمیده از خوبیش بگم . حرف منو هم زیاد قبول ندارهیعنی وقتی چیزی پیش میاد که اختلاف داریم من نهایت میتونم مجبورش کنم به خواسته ام عمل کنه ولی نمیتونم قانعش کنم . تا الان همه ی موقعیتای مشابه یا من کوتاه اومدم یا اون با نارضایتی تن به خواسته ام داده . میشه درباره ی هفت خوانت بهم بگی ؟؟؟ توام مشکل هزینه رو مثل من داشتی ؟ چیکار کردی راضی شد؟
+ خودم توی ذهنمه امشب که اومد یکم ترحمشو برانگیزم برم بهش بگم حس زشتی میکنم دلم گرفته اعتماد به نفسم کم شده و ... شاید حداقل دلش بسوزه قبول کنه .
اگه کسی راه بهتری بلده یا تجربه مشابه داره لطفا کمکم کنه بدون دعوا و سروصدا شوهرمو راضی ( یا حتی مجبور ) کنم![]()









مثلا میخواد اینجوری به من بگه عمل بینیتم بد شده دیگه نرو سراغ جراحی زیبایی درحالیکه الان تقریبا 3 سال از عملم میگذره و تو این مدت هم هرکی منو دیده گفته بینیت خیلی طبیعیه حتی پیش اومده توی خیابون یه دختره ازم اسم دکترمو پرسید !! خودشم چندین بار گفت خدا رو شکر تو عملت خوب شده خوشگلتر شدی . اونوقت الان بعد 3 سال یادش افتاده پره های بینیم تا به تاس !!
هروقت دیگه ای این حرفو زده بود باهاش قهر میکردم ولی دیشب فقط گفتم : گولش زدی ، بعدم خندیدم خودشم خنده اش گرفت . الان پشیمونم حس میکنم موقعیت خوبی بود که دوباره بهش بگم ولی شوهر من اخلاق تندی داره زود صداش میره بالا میخوام خیلی با سیاست بهش بگم جوری که بحث نشه نمیدونم چه کار کنم 
یعنی وقتی چیزی پیش میاد که اختلاف داریم من نهایت میتونم مجبورش کنم به خواسته ام عمل کنه ولی نمیتونم قانعش کنم . تا الان همه ی موقعیتای مشابه یا من کوتاه اومدم یا اون با نارضایتی تن به خواسته ام داده . میشه درباره ی هفت خوانت بهم بگی ؟؟؟ توام مشکل هزینه رو مثل من داشتی ؟ چیکار کردی راضی شد؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)