سلام آقا امیر,احوال شما؟
بابت ازدواجتون تبریک میگم.ایشالله ک در کنار خانومتون شاد و سلامت و صد البته خوشبخت باشین...
آقا امیر من مدت هاست جزو خوانندگان خاموش سایت بودم و از مطالب سایت استفاده میکردم و باید بگم از زمان تاپیک اولتون تا الان در جریان مشکلات شما هستم.
همین اول بگم ک با خوندن تاپیک اولتون بشدت ذهنیتی منفی نسبت ب شما داشتم.چون هیچ جوره نمیشه دست بلند کردن روی خانومارو توجیه کرد ولی ب مرور با خوندن بقیه تاپیک ها و... این ذهنیت منفی تبدیل شد ب ذهنیتی مثبت!یعنی آدم بده توی ذهن من تبدیل شد ب آدم خوبه! ( قصد جسارت ندارم,گفتم صادقانه بگم... )
اون موقع ها که آدم بده توی ذهنم بودین کاملا یه جبهه منفی نسبت ب شما گرفتم و حق رو ب خانومتون میدادم ولی ب مرور با مطرح شدن سایر موضوعات اومدم توی جبهه شما و خودبخود کارایی رو ک از خانومتون انتظار داشتین رو تایید میکردم.با خودم میگفتم یعنی چی؟ چرا نباید همکاری کنن؟
مثلا همین موضوع اجازه گرفتن واسه بیرون رفتن خانومتون! اینجا اگه اشتباه نکنم همه خانوما حق رو ب شما دادن مثل من!(گرچه اون موقع هنوز عضو سایت نشده بودم ونظری ننوشتم)
تا اینکه چند شب پیش بعد مطالعه آخرین پست شما این ب ذهنم رسید ک واقعا چرا خانومتون باید اجازه بگیره و منم پیش خودم دارم این موضوعو تایید میکنم درحالیکه هیچ خانومی اطراف من این کارو نمیکنه! و این موضوع اجازه گرفتن خیلی ذهنمو مشغول کرد...
بین خانومای اطرافم این موضوعو مطرح کردم ک مثلا این سوالیه ک برام پیش اومده...
خوب من 24 سالمه. تقریبا هم سن و سال خانوم شما میشم حالا یکی دوسال کوچیکتر و یسری از اخلاق ها وعادت های خانوم شما تو خودمم هست و خیلی از کاراشونو درک میکنم. طبیعتا دوستای من هم توی دانشگاه سنشون 24 ب بالا هستن. از هر کدوم نظرشونو خواستم همه تعجب کردن ک چرا یه خانوم باید از همسرش اجازه بگیره! فقط یکی از دوستام گفتن ک دومادشون این اخلاق رو داره و هیچکدوم نه بین پدرو مادر نه اطراف یا اونایی ک ازدواج کرده بودن این موضوع رو ندیده بودن ( البته شاید باشن کسایی ک دیدن ولی گفتن ندیدیم ) من حتی تو جمع خانوادگی شامل خاله ها –دایی ها و خانوماشون هم مطرح کردم ( میگم ک ذهنمو درگیر کرده بود! ) فقط یکی از دایی هام این فکرو حسابیییییییییییییی پسندید و لبخند خبیثی ب زن دایی جانم زد! گرچه فکر نکنم کاری از پیش ببره! در هر صورت طبق نتایج بدست اومده از تحقیقات من باید بگم همه من جمله خودم نظرمون این بود:
خوب آقا و خانوم توی زندگی مشترک حق دارن بدونن ک همسرشون کجا میره و چیکار میکنه و نظرشونم بگن. پس موظف هستن اطلاع بدن. یعنی هم شما هم خانومتون!
اینو حتی بزرگترا هم تایید کردن نه فقط چندتا دختر جوون همه میگفتن اطلاع دادن واجبه ولی این با اجازه گرفتن خیلی فرق داره!!!
حالا یه چندتا جمع بندی ومثال:
1)چرا همه خانوما اینجا دارن حق اجازه گرفتن رو کاملا ب شما میدن و نسبت ب خانوم شما گارد گرفتن؟ چرا خانومای دورو اطراف من ب شما این حق رو نمیدن؟اگه بگم فرهنگ خونواده من اینجوریه ک تهش یه اطلاع بدن نه اجازه بگیرن خوب کاملا منطقیه ولی دوستام چی؟هر کدوم از یه جای ایران اومدن دانشگاه, هرکدوم یه تربیتی داشتن,اونا چرا این حق رو نمیدن؟ چرا همه روی اطلاع دادن تاکید دارن؟
شاید خانومای اینجا مثل اون زمانی ک من کاملا توی جبهه شما بودم دارن برخورد میکنن! ( گرچه بکار بردن کلمه جبهه زیاد درست نیست ولی راستش کلمه خاصی برای توصیف کردن پیدا نکردم )
یعنی خانومای عزیز, همتون بدون استثناء واسه بیرون رفتن از همسرتون اجازه میگیرین؟ مثلا زنگ میزنین ک بگین اجازه میدی برم پیاده روی؟ اجازه میدی برم خونه مامانم؟ اجازه میدی با فلانی برم خرید؟ یا میگین دارم میرم بیرون واسه خرید, چیزی لازم نداری؟
خوب حالت دوم اطلاع دادنه نه اجازه گرفتن. شما خانومای عزیز چه حالتی با همسر محترمتون صحبت میکنین ک ب استارتر میگین حق دارن اجازه بدن یا نه؟ آخه موضوعی ک هس اینه ک اگه 10 نفر ک اکثرا خانوم باشن ب استارتر محترم این حق رو بدن و یاداوری نکنن ک اطلاع دادن با اجازه گرفتن فرق داره, خوب طبیعتا ایشون روی حرف خودشون پافشاری بیشتری میکنن و حرفشونو کاملا درست و حق یه مرد میدونن و کیه ک وقتی حقش پایمال بشه خوشحال بشه...
2)آقا امیر جسارتا شما خودتون ب همسرتون میگین کجا میرین؟ با کی میخواین ملاقات کنین؟ مثلا با دوستتون میخواین برین بیرون. اینو ب خانومتون میگین ک مثلا دارم میرم بیرون با ... بابت ... کار! کارم شاید ... ساعت طول بکشه, نگران نشی دیر اومدم! شاید حتی با این برخورد خانومتونم یاد بگیره ک این کارو بکنه ( البته این فقط یه ایده هستش قابل بحثه و صد البته تجربه سایر اعضارو میطلبه. یه مشورت بکنین! )
حالا اگه نمیگین میشه بفرمایین چرا؟ آقایون مرد سالار میگن حق یه خانوم نیست ک بدونه همسرش کجا میره, توی کارش دخالت کنه! شما ک اینو قبول ندارین؟
حالا ب فرض گفتینو خانومتون گفتن حق نداری بری! من راضی نیستم! مثلا اگه دلیل خواستین بگن من ازون دوستت خوشم نمیاد یا من ازین کاری ک میخوای انجام بدی راضی نیستم یا نمیخوام بری! چیکار میکنین؟ نسبت ب خانومتون گارد میگیرین؟ حرفشو گوش میکنین؟ اگه گارد میگیرین علتش چیه؟ باهاش بحث میکنین؟ یا نه چقدر ب حرف خانمتون بها میدین ک انتظار دارین ب حرف شما بها بدن؟ شاید بگین خانومم فکرش بچگونه تراز سنشه یا بگین منطق خاصی بابت حرفاش نداره اگه همچین نظری دارین باید بگم این حرف درست نیست و صد البته دلیل قابل قبولیم نیست.
3)بارها شده بریم خونه خاله هام بعد ب سرمون بزنه بریم خرید و خاله من ب شوهرخالم زنگ نزنه ک حتی اطلاع بده! اگه وسط خرید خالم یا شوهر خالم بابت کاری بهم زنگ زدن و گفتن کجان ک هیچی وگرنه شب میشه برمیگردیم خونه خالم, شوهرخالم نشسته خونه و با لبخند ملیحی بر لب میگه سلاااااااااام, خوش اومدین!!! خسته شدین... تازه شایدم یه شام خوشمزه هم آماده کرده باشه! حالا من چندتا خاله دارم,35 تا 53 ساله!!!همه همینن!!! تایید نمیکنم کارشونو ولی خوب شوهر خاله هامم مشکلی ندارن. میخوام بگم شاید خانوم شما توی همچین خونواده ای بزرگ شده! باید ب مرور یاد بگیره و کسب تجربه کنه تا بفهمه ک اگه بکه کجا میره ب نفع خودشه و فکر نمیکنم تا خودش ب این نتیجه نرسیده دست از کاراسش برداره! شاید با شنیدن یا دیدن چندتا مثال واسه ادمای اطرافتون ک ب کسی نگفتن کجا میرنو یه مشکلی براشون پیش اومده سعی کنن بگن کجا میرن! اونم تازه شاید! تازه توی این حالتم تازه رسیدین ب مرحله اطلاع دادن نه اجازه گرفتن!البته اگه یه دوستی داشته باشه ک بهش توضیح بده مطمئن باشین کارتون خیلی سریعتر راه میفته!شاید حتی کمتر از یه ماه!دخترا خیلی راحت تحت تاثیر حرفای دوستاشون قرار میگیرن.ازونجایی ک گفتین خانومتون دوستای زیادی دارن,توی این کلکسیونی از دوست,بین این همه دختر یه دختر عاقل و قابل اعتماد نیست ک بتونین باهاش صحبت کنین تا اون باهاش حرف بزنه؟
وای خدا خیلی طولانی شد!!!بقیه مواردی ک توی ذهنمه رو بعدا مینویسم.امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم واز حرفایی ک زدم ناراحت نشده باشین. قصدم کمک بود.
موفق باشین...








علاقه مندی ها (Bookmarks)