به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 مرداد 98 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1396-11-08
    نوشته ها
    50
    امتیاز
    1,164
    سطح
    18
    Points: 1,164, Level: 18
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 86 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مشکل اصلی شما ترسه و این ترس برای شما تبدیل به یه ضعف شده.

    شما ترسهای زیادی در وجودتون دارید و بزرگترینش ترس از دست دادن همسرتونه. همین مساله تبدیل شده به نقطه ضعف شما و اجازه نمیده شما در زندگی حکمران باشید. اگه گاها هم حکمرانی میکنید بخاطر خشونته و قبلا هم بهتون گفتم خشونت پوست طرف رو کلفت میکنه و بعد از مدتی تاثیر گذاریشو از دست میده و اگه این روند ادامه پیدا کنه دیگه به هیچ وجه نمیتونید در زندگی تاثیری بذارید.

    شما اگه این ترس رو در خودتون از بین ببرید و با رفتاراتون این نگرانی رو در همسرتون به وجود بیارید که نکنه شما رو از دست بده بهتون قول میدم ورق برمیگرده. دیگه نیازی به خشونت نیست و اون موقع شما از نظر روانی حکمران میشید.

  2. 4 کاربر از پست مفید reza.m1986 تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), mahtaban (دوشنبه 14 خرداد 97), sahar.66 (دوشنبه 14 خرداد 97), میس بیوتی (دوشنبه 14 خرداد 97)

  3. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 آبان 97 [ 18:56]
    تاریخ عضویت
    1395-7-29
    نوشته ها
    594
    امتیاز
    9,965
    سطح
    66
    Points: 9,965, Level: 66
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    646

    تشکرشده 951 در 409 پست

    Rep Power
    116
    Array
    سلام

    دوستان هر کدوم مسائلی رو مطرح کردند و من دیگه تکرار نمی کنم. فقط چند چیز

    * امیر آقا شما مطمئن هستید پیش فرض ذهنی نسبت به خانواده همسرتان ندارید؟ منظورم اینکه واقعا مطمئن هستید "هنوز" اون ها شما رو به همان چشم قبل از ازدواج با دخترشان نگاه می کنند؟

    * تابحال شده پای صحبت خانم تان بنشینید ببینید ایشون چه حرف هائی برای گفتن دارند؟ هیچ توجهی به افکار، رفتار و اعمال تان دارید؟ من یکی از جملات شما رو اینجا مجددا بیان می کنم. باتوجه به اینکه شما متکلم واحد هستید و همسرتان و خانواده وی اینجا نیستند که از خودشون دفاع کنند، میشه بعضی چیزها رو "احتمال" داد.
    "من کلا یه بار جدی زدمش اونم در حد شکستگی استخون اصلا نبود!!! از کجا همچین برداشتی کردید؟ و خانواده ش هم متوجه نشدن و بهشون هم ربطی نداره چون در عقد دائم خودم بوده و اگه اون موقع پیش هر قاضی ای هم میرفتیم حقو به من میداد."

    شما ازکجا به این نتایج رسیده اید؟
    کی گفته به پدر و مادر دختر ربط نداره. خیلی هم ربط داره. به همه عالم و آدم ربط داره. قرون وسطی که نیست که مرد کمربند بکشه زن و بچش رو سیاه کنه بعد هم بگه زن خودمه دلم میخواد بزنمش. زن تان است برده که نیست. اگر برده هم بود نمی تونستید حتی بهش سیلی بزنید چه برسه کتکش بزنید. نه شما و نه هیچ مردی حق نداره با هیچ دلیلی دست روی همسرش بلند کنه. شما این خانم رو 20 سال زحمت نکشیده و بزرگ نکرده ای. الان یه نفر تو خیابان یه کشیده بزنه تو گوش این خانم کبودش کنه، چه حالی پیدا می کنید؟ پدر و مادر ایشون هزار بار بیشتر. اونوقت میگید می زنمش و به هیچ کسی ربط هم نداره؟ یا هلش میدید؟ متوجه هستید بعضی نزدن ها و از کتک زدن هم دردناک تر هستند؟ برای یک انسان باشخصیت هل دادن از مشت خوردن دردناک تره. هل دادن تحقیر با خودش داره؟ آدم ها کسی که درد و رنج براشون ایجاد کنه رو شاید ببخشند ولی کسی که تحقیرشون کنه رو هیچوقت.
    (تصور کنید یه نفر مشت بزنه دندونت تون رو بشکنه و یه نفر که کشیده بهتون بزنه. کدوم بیشتر عذاب تون میده؟) درد دندون چند روز بعد خوب میشه ولی جای درد اون سیلی تا آخر عمر باهاتون میمونه. همیشه هم افسوس میخورید که چرا تلافی نکردید.

    بنده خدا. رفتی یه دختر با ناز و نوازش بزرگ شده و شاید کمی لوس رو گرفتی میخوای مثل یه زن روستائی باهاش رفتار کنی (در مثل مناقشه نیست). خب نمیشه. خانواده اش حق دارند بگند تفاوت فرهنگی دارید. مگه ندارید؟ همین یه قلم نوع تفکر شما کلا خانواده نابودکن است.
    یه مقدار هم به خانم حق بدید. حتما خیلی موارد دیگه هم بوده که چون برای شما عادی است به چشم تون نیامده و نمیاد. اصلا طبیعی می دونیدشون ولی برای دختر مسائلی بوده که به ظن خودش به عشق شما تحمل و گذشت کرده تا دیگه کار به استخوانش رسیده. قبلا با یه آهنگ عاشقانه نرم میشد حالا با نوازش و خواهش هم راضی نمیشه. الان لج بازی میکنه، ادامه پیدا کنه مطمئن باشید قیدتون رو میزنه ...
    خیلی هم خوش خیال نباشید که داره ناز میکنه. مگه کسی از دل ایشون خبر داره؟

    نمیگم ایشون حرکات شون درسته. ولی می تونم حدس بزنم ناشکیبائی، تفکر اینکه "مال خودمه" و روحیات شما هم سهم زیادی در رسیدن به این وضعیت داشته اند. آدم ها مال کسی نیستند. شعور دارند. شخصیت دارند. احساس "استقلال" دارند و الی آخر.

    همکاری داشتم که ایشون هم شهرستانی بودند از سیستان. همینجا خودتون داستان رو تا ته بخونید. ایشون هم عاشق یه دختر خانم شدند که ازنظر خانوادگی همسطح نبودند. شما رو نمی دونم ولی ایشون با اینکه خیلی قدبلند و هیکلی هم بودند بارها جلوی دختر (دم خانه اش) از پدرو برادرهای دختر کتک خوردند و هیچی نگفتند. یعنی واقعا حسابی کتک می خوردند. تا اینکه بالاخره رضایت خانواده دختر رو جلب و ازدواج کردند. نکته جالب برای من این بود، اولین بار که که شنیدم تلفنی با همسرشون صحبت می کردند همچین عاشقانه و دلنشین با خانم صحبت می کردند که من فکر کردم نامزد هستند (یعدا فهمیدم ازدواج کرده اند و بقیه ماجرا). و مهم تر اینکه خلق و خوی خوش و زبان خوش رو سال های زیادی بود که داشتند. نه اینکه چند ماه یا چند سال بعد از ازدواج عادی بشند.

    خب این یه روش و منش و طرز نگاه و رفتار با همسر است. مالک بودن و حق مسلم خود دانستن هم یه روش. کدوم بهتره؟ اصلا جامعه و زنان امروز ما اجازه می دند و تحمل این نوع تفکر رو نسبت به خودشون دارند؟ بله . مال منی، عاشقتم. فقط برای خودمی ... این ها زیبا هستند. ولی مال خودمه می زنمش کسی هم حق نداره حرف بزنه! خیر. از این خبرها نیست.
    اگر همون موقع خانم ازتون شکایت کرده بود قاضی نه فقط حق بهتون نمی داد بلکه احتمالا هنوز تو پیچ و خم دادگاه باید می دویدید.

    نسخه دادن یک طرفه برای وضعیت شما فایده ای نداره. اصلا فایده نداره. کسی که میخواد راهکار بده اول باید حرف های دختر و خانواده اش رو هم بشنوه.
    ببینه دو طرف کجا رو درست میگند کجا رو غلط؟ چه انتظارات به جا و چه خواسته های نابجائی دارند؟ خواسته و آرزوهاشون چه چیزها بوده؟ طرف مقابل چقدر اون ها رو برآورده کرده؟ اون هائی رو که برآورده نکرده علتش چی بوده؟ کوتاهی کرده یا واقعا در توانش نبوده؟(منظورم بیشتر رفتارها است) و خیلی سوالات دیگه. کدوم شان چه اشتباهاتی دارند که قابل آموزش و جبران هستند؟ چه کمبود ها و یا حتی تصورات غلطی درباره زندگی مشترک، همسر، خانواده همسر، حقوق طرفین ... دارند؟ چطور باید این ذهنیت ها رو تغییر داد و اصلاح کرد؟


    مجددا تاکید می کنم این صحبت ها رو یک طرفه نگیرید. اضافه کنید به نظراتی که همه کاستی ها رو متوجه خانم تان و طرز تربیت خانوادگی و روحیات ایشون کرده اند.

    موفق باشید
    ویرایش توسط Ye_Doost : دوشنبه 14 خرداد 97 در ساعت 01:12

  4. 5 کاربر از پست مفید Ye_Doost تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), mercedes62 (دوشنبه 14 خرداد 97), پامچال (شنبه 19 خرداد 97), میس بیوتی (دوشنبه 14 خرداد 97)

  5. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    شماهم تا تقی به توقی میخوره بارو بندیل تون رو میبندین ومیگید من رفتم!!

    الان کی دلخوره که شما به خاطرش میخواین اینجا مشاوره نگیرید.
    من که دلخور نیستم.محمد رضاهم بدون شک خیلی ظرفیتشون بالاست وحرفه ایه ومیدونم که دلخور نیست...مگه اینکه خودتون ناراحت شده باشین!!
    اگه اینطوره بهتره تجدید نظری کنید وسعی کنید وقتی آروم شدید اینجا بیاید.

    به شخصه چندین بار که دلخور شدید واحساس کردم از ناراحتی تصمیم گرفتید که اینجا نیاید،رفع سوتفاهم کردم وازتون دلجویی کردم اما اینبار اینکارو نمیکنم وازتون میخوام آروم باشید وبیشتر فکر کنید.این هم خودش فرصت وتمرینی هست برای اجتناب ازخشم ومرثیه سرایی و...
    موفق باشید

  6. 2 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), Ye_Doost (دوشنبه 14 خرداد 97)

  7. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    خیلی خوب کردید که بر گشتید.
    دوستان عزیز، استارتر اول تاپیک بیان کردند که دنبال مقصر نیستند و پیش فرض تمام اشکالات را خودشان متقبل شدند.
    ایشان به اندازه کافی به هر دلیلی تحت فشار هستند و اینجا دادگاه نیست که ایشان متهم باشند.
    چنین عکس العملی در این شرایط سختی که دارند اتفاقا خیلی هم طبیعی است.
    نه نیاز به نوازش هست ونه نیاز به محاکمه. بهتره بیشتر روی راهکارهایی عملی و مهارت ها تمرکز شود.

    ضمن تشکر از تمامی دوستان که دلسوزانه وقت می گذارند حس کردم شاید نظرم بتونه کمک کننده باشه.

  8. 3 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), paiize (دوشنبه 14 خرداد 97), میس بیوتی (دوشنبه 14 خرداد 97)

  9. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ye_Doost نمایش پست ها
    سلام

    دوستان هر کدوم مسائلی رو مطرح کردند و من دیگه تکرار نمی کنم. فقط چند چیز

    * امیر آقا شما مطمئن هستید پیش فرض ذهنی نسبت به خانواده همسرتان ندارید؟ منظورم اینکه واقعا مطمئن هستید "هنوز" اون ها شما رو به همان چشم قبل از ازدواج با دخترشان نگاه می کنند؟

    * تابحال شده پای صحبت خانم تان بنشینید ببینید ایشون چه حرف هائی برای گفتن دارند؟ هیچ توجهی به افکار، رفتار و اعمال تان دارید؟ من یکی از جملات شما رو اینجا مجددا بیان می کنم. باتوجه به اینکه شما متکلم واحد هستید و همسرتان و خانواده وی اینجا نیستند که از خودشون دفاع کنند، میشه بعضی چیزها رو "احتمال" داد.
    "من کلا یه بار جدی زدمش اونم در حد شکستگی استخون اصلا نبود!!! از کجا همچین برداشتی کردید؟ و خانواده ش هم متوجه نشدن و بهشون هم ربطی نداره چون در عقد دائم خودم بوده و اگه اون موقع پیش هر قاضی ای هم میرفتیم حقو به من میداد."

    شما ازکجا به این نتایج رسیده اید؟
    کی گفته به پدر و مادر دختر ربط نداره. خیلی هم ربط داره. به همه عالم و آدم ربط داره. قرون وسطی که نیست که مرد کمربند بکشه زن و بچش رو سیاه کنه بعد هم بگه زن خودمه دلم میخواد بزنمش. زن تان است برده که نیست. اگر برده هم بود نمی تونستید حتی بهش سیلی بزنید چه برسه کتکش بزنید. نه شما و نه هیچ مردی حق نداره با هیچ دلیلی دست روی همسرش بلند کنه. شما این خانم رو 20 سال زحمت نکشیده و بزرگ نکرده ای. الان یه نفر تو خیابان یه کشیده بزنه تو گوش این خانم کبودش کنه، چه حالی پیدا می کنید؟ پدر و مادر ایشون هزار بار بیشتر. اونوقت میگید می زنمش و به هیچ کسی ربط هم نداره؟ یا هلش میدید؟ متوجه هستید بعضی نزدن ها و از کتک زدن هم دردناک تر هستند؟ برای یک انسان باشخصیت هل دادن از مشت خوردن دردناک تره. هل دادن تحقیر با خودش داره؟ آدم ها کسی که درد و رنج براشون ایجاد کنه رو شاید ببخشند ولی کسی که تحقیرشون کنه رو هیچوقت.
    (تصور کنید یه نفر مشت بزنه دندونت تون رو بشکنه و یه نفر که کشیده بهتون بزنه. کدوم بیشتر عذاب تون میده؟) درد دندون چند روز بعد خوب میشه ولی جای درد اون سیلی تا آخر عمر باهاتون میمونه. همیشه هم افسوس میخورید که چرا تلافی نکردید.

    بنده خدا. رفتی یه دختر با ناز و نوازش بزرگ شده و شاید کمی لوس رو گرفتی میخوای مثل یه زن روستائی باهاش رفتار کنی (در مثل مناقشه نیست). خب نمیشه. خانواده اش حق دارند بگند تفاوت فرهنگی دارید. مگه ندارید؟ همین یه قلم نوع تفکر شما کلا خانواده نابودکن است.
    یه مقدار هم به خانم حق بدید. حتما خیلی موارد دیگه هم بوده که چون برای شما عادی است به چشم تون نیامده و نمیاد. اصلا طبیعی می دونیدشون ولی برای دختر مسائلی بوده که به ظن خودش به عشق شما تحمل و گذشت کرده تا دیگه کار به استخوانش رسیده. قبلا با یه آهنگ عاشقانه نرم میشد حالا با نوازش و خواهش هم راضی نمیشه. الان لج بازی میکنه، ادامه پیدا کنه مطمئن باشید قیدتون رو میزنه ...
    خیلی هم خوش خیال نباشید که داره ناز میکنه. مگه کسی از دل ایشون خبر داره؟

    نمیگم ایشون حرکات شون درسته. ولی می تونم حدس بزنم ناشکیبائی، تفکر اینکه "مال خودمه" و روحیات شما هم سهم زیادی در رسیدن به این وضعیت داشته اند. آدم ها مال کسی نیستند. شعور دارند. شخصیت دارند. احساس "استقلال" دارند و الی آخر.

    همکاری داشتم که ایشون هم شهرستانی بودند از سیستان. همینجا خودتون داستان رو تا ته بخونید. ایشون هم عاشق یه دختر خانم شدند که ازنظر خانوادگی همسطح نبودند. شما رو نمی دونم ولی ایشون با اینکه خیلی قدبلند و هیکلی هم بودند بارها جلوی دختر (دم خانه اش) از پدرو برادرهای دختر کتک خوردند و هیچی نگفتند. یعنی واقعا حسابی کتک می خوردند. تا اینکه بالاخره رضایت خانواده دختر رو جلب و ازدواج کردند. نکته جالب برای من این بود، اولین بار که که شنیدم تلفنی با همسرشون صحبت می کردند همچین عاشقانه و دلنشین با خانم صحبت می کردند که من فکر کردم نامزد هستند (یعدا فهمیدم ازدواج کرده اند و بقیه ماجرا). و مهم تر اینکه خلق و خوی خوش و زبان خوش رو سال های زیادی بود که داشتند. نه اینکه چند ماه یا چند سال بعد از ازدواج عادی بشند.

    خب این یه روش و منش و طرز نگاه و رفتار با همسر است. مالک بودن و حق مسلم خود دانستن هم یه روش. کدوم بهتره؟ اصلا جامعه و زنان امروز ما اجازه می دند و تحمل این نوع تفکر رو نسبت به خودشون دارند؟ بله . مال منی، عاشقتم. فقط برای خودمی ... این ها زیبا هستند. ولی مال خودمه می زنمش کسی هم حق نداره حرف بزنه! خیر. از این خبرها نیست.
    اگر همون موقع خانم ازتون شکایت کرده بود قاضی نه فقط حق بهتون نمی داد بلکه احتمالا هنوز تو پیچ و خم دادگاه باید می دویدید.

    نسخه دادن یک طرفه برای وضعیت شما فایده ای نداره. اصلا فایده نداره. کسی که میخواد راهکار بده اول باید حرف های دختر و خانواده اش رو هم بشنوه.
    ببینه دو طرف کجا رو درست میگند کجا رو غلط؟ چه انتظارات به جا و چه خواسته های نابجائی دارند؟ خواسته و آرزوهاشون چه چیزها بوده؟ طرف مقابل چقدر اون ها رو برآورده کرده؟ اون هائی رو که برآورده نکرده علتش چی بوده؟ کوتاهی کرده یا واقعا در توانش نبوده؟(منظورم بیشتر رفتارها است) و خیلی سوالات دیگه. کدوم شان چه اشتباهاتی دارند که قابل آموزش و جبران هستند؟ چه کمبود ها و یا حتی تصورات غلطی درباره زندگی مشترک، همسر، خانواده همسر، حقوق طرفین ... دارند؟ چطور باید این ذهنیت ها رو تغییر داد و اصلاح کرد؟


    مجددا تاکید می کنم این صحبت ها رو یک طرفه نگیرید. اضافه کنید به نظراتی که همه کاستی ها رو متوجه خانم تان و طرز تربیت خانوادگی و روحیات ایشون کرده اند.

    موفق باشید
    تایید 100٪

    اقا امیر ما شما رو نمیشناسیم و همه اینجا اومدیم کمکتون هم کنیم و به شما هم کمک کنیم .پس هیچگونه طرفداری از کسی نمیکنیم و هدفمون حل مشکله شما هم اینجا اومدی که مشکلتون رو حل کنید نه چیز دیگه


    باید واقعیت رو به شما بگیم شما روشی و منش اشتباهی رو پیش گرفتید و اگه با همین روش وفرمون برید جلو بهتون بعنوان برادر اطمینان میدن وضعتون وخیم تر بشه و کار به جایی میرسه که نباید برسه.خدای نکرده برمگردید میبینید که بخاطر هیچی زندگیتون رو از دست دادید


    این روش و طرز رفتار شما . کاملا اشتباهه باید این واقعیت قبول کنید و ریشه کن کنید .بعنوان مثال اگه کسی شما رو هل بده و... مسلما براتون گرون تموم

    میشه چه برسه به اینکه همسر و معشوقتون بوده باشه و خانم باشه و کلی هم برای رسیدن به شما فداکاری کرده باشه و جنگیده باشه

    ببینید چقد سنگینه و خودتون رو جای ایشون بزارید


    علاوه بر اینکه شما اول زندگیتون هست و ۱ سال اول زندگی همش شیرینی و فانتزی و رمانتیک هست و بعد ۶ ماه و ۱ سال اول تازه عادی شدن زن و وشوهر

    تازه شروع میشه و داستان های بعدش. پس ببینید استارت و شروع قضیه رو اشتباه پیش رفتید بدترش نکنید


    من واو به واو حرف های اقای ye_doost رو تایید میکنم.


    به اینکه بعضی دوستان میان از خانمتون ایراد میگیرن یا شما تشویق میکنن نمیدن دنبال چین؟!!! دنبال ته خط رسیدن شما؟؟


    این راهش نیست برادر من.اگه زندگیتون براتون مهمه باید به هر روشی هست تغییر مسیر بدید وگرنه از همین مسیر برید نتیجش پرتگاه خدای نکرده

    خدابهمراهتون.
    ویرایش توسط mercedes62 : دوشنبه 14 خرداد 97 در ساعت 12:51

  10. 4 کاربر از پست مفید mercedes62 تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), پامچال (شنبه 19 خرداد 97), Ye_Doost (دوشنبه 14 خرداد 97)

  11. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 02 مرداد 00 [ 22:21]
    تاریخ عضویت
    1394-1-19
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    7,024
    سطح
    55
    Points: 7,024, Level: 55
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 126
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 169 در 79 پست

    Rep Power
    31
    Array
    بنظرم ریشه ی خیلی ازون دعواهایی که بینتون پیش میاد رو میتونید در زمان صلح و صفا بخشکونید.
    مثلا بهشون بگید من خیلی کم تو رو میبینم و دلم تنگ میشه و کلی خدا خدا میکنم بیام خونه و ببینمت. کاش تو هم تلفنهاتو صبحها که من نیستم بزنی و این سه چهار ساعتی که با همیم دیگه گوشی دست نگیری.
    در مورد فس فس کردن هم بگم که من از یه روانشناس شنیدم که ادمهایی که ذاتا کند هستن رو برای سریع کار کردن فورس نکنید چون بهشون استرس وارد میشه. اینجا رو شما کوتاه بیاید و صبوری کنید.
    برای زمانهای عصبانیت هم شاید بد نباشه تو یه اتاق دارت داشته باشید. البته یه جایی که توش دعوا نکنیدا! کلا ورزشهای ضربه ای برای اعصاب و بیرون ریختن خشم خیلی خوبن. ظرف پرت کردن هر جوریش میتونه خطرناک باشه. همون یه بشقاب سبک کوچک هم ای بسا تو پرتاب با انرژی زیاد پیشونی یا سر و صورتو پاره کنه.
    من زمانی خیلی مشکل داشتم و خشمم وحشتناک زیاد بود. از اولین تمرینهای دوره تراپیم با روانشناس این بود که یه دفتر باهام باشه و تا عصبانی شدم با تمام قدرت خط خطیش کنم. آی حال میداد:)
    در مورد خانوادش هم فقط اینطوری فکر کنید: خدا بهتون یه دختر دسته گل داده و شما فرستادینش خونه بخت٬ اگه شوهرش جلو شما هولش بده با خودتون فکر نمیکنید ممکنه تو خلوتشون دختر عزیزتونو ازار بده٬ کتک بزنه و تحقیر کنه؟ اینجوری شاید یه کم حساسیتتون به اونها کم بشه. به جای این حرص خوردنها و جبهه گرفتنا-که البته نمیگم همش ناحق بوده- اعتمادشونو جلب کنید. نشون بدید برا دخترشون چه کارها که میتونید انجام بدید. خانم شما که خوشحال باشه قند تو دل پدر و مادرش اب میشه و شما رو به عنوان عضو خانواده میپذیرن ولی ناراحتی خانمتون بهشون این پیام رو میده که شما دارید اذیتش میکنید.
    من واقعا حیفم میاد شما با ایننننن حد از تلاش برای اصلاح خودتون و شیرین کردن زندگیتون هنوز روی رفت و امد همسرتون حساس هستید. برادر جان وقتی بهش اطمینان دارید چرا نره؟ یادتون باشه ادمی که ددری بار اومده تو خونه موندن روحشو کسل میکنه. دیگه جون نداره هی براتون حرف بزنه و دلبری کنه و اونی باشه که اون همه سال برای بودن باهاش تلاش کردین.
    امیدوارم که زندگی خیلی شیرینی پیش رو داشته باشید.

  12. 2 کاربر از پست مفید esm تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), mercedes62 (دوشنبه 14 خرداد 97)

  13. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 تیر 98 [ 23:45]
    تاریخ عضویت
    1395-12-03
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    3,601
    سطح
    37
    Points: 3,601, Level: 37
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 40.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 259 در 107 پست

    Rep Power
    36
    Array
    به نظرم مشاوره در فضای مجازی بیشتر از این خیلی واسه شما سودمند نیست

    اینجا کاربرها زحمت میکشن و مشارکت خیلی خوبی در تاپیکهای شما دارند این باعث میشه تشدد نظرات زیاد میشه و هر کس از دید خودش قضیه رو نگاه میکنه و نظرات همسو نیست

    ببین به نظرم مشاوره های حضوری خیلی برات مفیدتره چون اولا با یک روانشناس و کسی که علمش رو داره صحبت میکنی و ثانیا مشکل شما ریشه ای باید حل بشه.

    ببین هر چیزی ظرفیتی داره و فضای مجازی تا حدی ظرفیت مشاوره ای برای شما داره. بعد از اون بیشتر باید متمرکز بشی روی آموخته هات.

    بابا اگه سیستم کامپیوتر هم بود تا الان هنگ میکرد آخه شما از چند جا داری مشاوره حضوری و غیر حضوری میگیری. حتی به نظرم حضورا هم فقط به دو تا روانشناس مراجعه کن.

    خوبه این بنده خدا گفت من دنبال مقصر و درصد بندی تقصیر نیستم حالا بعضیا میان هل دادن خانومش رو پرچم سر نیزه میکنند و بیشتر به دنبال مقصر میگردن.

  14. 3 کاربر از پست مفید خندون تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), صبا_2009 (دوشنبه 14 خرداد 97)

  15. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 28 اردیبهشت 98 [ 01:14]
    تاریخ عضویت
    1394-9-11
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    3,516
    سطح
    37
    Points: 3,516, Level: 37
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    8

    تشکرشده 111 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    در کنار نظرات تمام دوستان
    بنظرم حل شدن مشکلات شما به همراهی خانومتون نیاز داره
    اینطور که مشخصه شما متوجه دلیل ناراحتی های عمیق خانومتون نیستین
    و خانومتون هم متوجه نیاز ها و حساسیت های شما و فشاری که روی شما هست بخاطر یکسری رفتاراشون
    ازونجایی هم که رابطتون گفتگو محور نیست فکر میکنم بهتر باشه بهشون بگین برای ارامش خودش و بهتر شدن حال خودشوون نه اصلا بخاطر شما یا اینکه بگین مشکلی دارند هر دو برید مشاوره . و ناراحتی هایی که نمیتونید مستقیم بهم بگین از طریق مشاور حل کنید .فقط اگر همراهی کردن مثل اوندفعه بعد مشاوره ها واکنش تندی نداشته باشین نسبت به حرفاش که دیگه اونجا هم حرفی نزنن و این اطمینان خاطر بهشون بدین که در برابر حرفاش واکنش تندی نخواهید داشت و فقط میخواید صمیمیت و ارامش بیشتری را در کنار هم تجربه کنید
    شما پیشرفت خوبی داشتین در رفتاراتون بالاخره 27-8 سال طرز تفکر شما این بوده و زمان میبره تغییر کنه و همینطور رفتارای خانومتون هم همینطور
    اگر هر دو با هم قدم بردارید و شناختتون نسبت به هم عمیق تر کنید کار راحتتر میشه

    - - - Updated - - -

    الان اوضاع چطوره؟ اشتی کردین با خانومتون؟ نظرشون نسبت به مشاوره منفی هنوز؟

  16. 3 کاربر از پست مفید mahtaban تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), Ye_Doost (دوشنبه 14 خرداد 97)

  17. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 04 [ 14:16]
    تاریخ عضویت
    1395-9-07
    نوشته ها
    211
    امتیاز
    11,692
    سطح
    71
    Points: 11,692, Level: 71
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 43.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,536

    تشکرشده 309 در 154 پست

    Rep Power
    46
    Array
    اقا امیر شما وابستگیتون به همسرتون خیلیییی زیاده.ایشون از شما خواسته که یه مدت تنها باشه و شمام قبول کردین .بهتر بود یه هفته ده روزی واقعا اینکارو میکردین و سر زدن و گل خریدن و ابراز دلتنگی رو بی خبال میشدین.این مدت فرصت خوبی برا هردونفرتونه که تمدد اعصابی بکنین و برا هم دلتنگ بشین.ایشون داره خوش و خرم زندگیشو میکنه با دوستاش اینور و اونور میره و مهمونی میده اونوقت شما همش نگرانی و ابراز دلتنگی و غم و غصه! اخه چرا؟؟ به نظرم از همون شب اول میرفتین یه هتل میگرفتین که اذیت هم نشین..به تفریحتون میرسیذین با دوستاتون میرفتین سفر یا هر جور دیگه ای که میشد وقتتونو پر میکردین. یه نکته دیگه اینکه ایشون یه خانم ۲۶ سالست و از پس کارای خودش برمیاد و اگه میخواد تنها باشه و یه مدت اقا امیری دورو برش نباشه پس باید خدمات و سرویس دهی شما رو هم نداشته باشه! اونوقت شما میرین خریداشو میکنین براش میبرین !
    من برخلاف بقیه کاربرا نقش همسرتونو تو مسکلات پیش اومده خیلی پررنگ میدونم چون شما با اینکه خیلی ادم سختگیر و سختی هستین اما همه ی سعی و تلاشتونو برای تغیر میکنین و خیلی هم صبورین اما ایشون خیلی بچگانه رفتار میکنه و حاضر نیست حتی یه کوچولو زحمت تغییر به خودش بده یا حتی مساوره رفتن رو! و فقط داره با جا خالی دادن و رفتن زیر چتر خانواده ،خودشو میکشه کنار!
    درباره قضیه شمال رفتنشون هم اگه صبوری میکردین و دنبالش نمیرفتین خیلی خیلی بهتر بود .مینشستین تو خونه و دیگه هیچ پیام و زنگی به ایشون نمیدادین و صبر میکردین خودش برگرده و بهش میگفتین که رفتارش خیی اشتباه بوده و خیلی دلخورین از دستش بعدشم باهاش سرسنگین و سرد برخورد میکردین مطمین باشین خودش کوتاه میومد و عذرخواهی میکرد...باور کنین این روش رو خانمایی مثل همسر شما خیلی بهتر جواب میده !
    ویرایش توسط میس بیوتی : دوشنبه 14 خرداد 97 در ساعت 16:03

  18. 5 کاربر از پست مفید میس بیوتی تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), arah (جمعه 18 خرداد 97), m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), نیکیا (یکشنبه 20 خرداد 97), شیدا. (جمعه 18 خرداد 97)

  19. #40
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سلام

    این همه مانور شما روی رفتار حمایتی پدر و مادر همسرتون بی مورده . اونا به صورت طبیعی دارند از دخترشون حفاظت میکنند.
    به نظر شما کجای رفتار این پدر و مادر طبیعیه؟

    عروسی را که هنوز یک ماه از عروسیش نگذشته، آخر هفته، بدون اطلاع همسرش، برداشتن بردن گردش!
    حتی در حد اطلاع هم به این اقا نگفتن ما داریم با دخترمون می ریم گردش، ببخشید شما را هم اصلا آدم حساب نکردیم که دعوتت کنیم !

    شب که ایشون می آد خونه و می بینه همسرش نیست، با همسرش تماس می گیره. خانم جواب نمی ده (چون می دونه چه کار غیرعادی و بدی کرده)
    مادرش بعد از اون به آقای امیر زنگ می زنه که تو بودی زنگ زدی؟ چی کار داشتی؟ ما رفتیم باغ، تو هم دلت می خواد بیا !!!!!!!

    واقعا این رفتار طبیعیه؟
    نه تنها ایشون را دعوت نکردن، که حتی اطلاع هم بهش ندادند

    مطمئنا قدرت تاثیر گذاری همسران روی هم بیشتر از پدر و مادر روی هر کدوم از اوناست
    نه الزاما !
    موارد خیلی زیادی توی همین تالار می بینید که به خاطر پدر یا مادر خانم یا آقا، زندگی مشترکشون در آرامش نیست.
    یکی از طرفین هنوز هم چسبیده به پدر و مادرش و درک درستی از زندگی مشترک نداره.

    وقتی این تاپیک را دنبال می کردم، هر بار می خواستم بگم آقا امیر به نظرم باید از خدمات وجودتون محرومش کنید
    ولی پستهای بقیه را که می خوندم، میگفتم یعنی من درست فکر می کنم؟
    چرا همه موافقن که اقا امیر به این خدمات ادامه بده، اما حق نداره بره تو خونه ی خودش، چه برسه به این که در ازای این خدمات، وظایفی هم برای همسرش قائل باشه؟
    چرا هی توصیه می کنند بهش برس و تنهاش نذار و گل بخر و رستوران ببر و ؟

    شما خونه را خالی کردید براش که هر وقت دوست داره و نداره و هر کی را دوست داره و نداره مهمون کنه
    خریدهاش را که می کنید
    به اوامر و فرمایشاتش هم که می رسید
    ایشون هم که کاری در قبالش نمی کنه.
    چرا فکر می کنید باید تنبیه بشه، تلنگر بخوره یا به فکر بره؟

    تازه کلی هم خوشحاله که شما دربست در اختیارشید و هیچ وظیفه ای هم در قبال خدمات شما نداره!

    نظر من این بود که اگه از خونه رفتید، به کارهاش هم رسیدگی نکنید تا به خودش بیاد
    تصمیمش را بگیره که می خواد همسر و خانم خونه باشه یا این که دختربچه ی لوسی که فقط بلده خدمات بگیره

    ایشون باید این نیاز را حس کنه تا انجامش بده
    تا زمانی که حس کنه، نیازی نیست تغییری نمی کنه
    امیر که همه جوره در خدمت منه، هر بلایی هم سرش می آرم حرص می خوره و خدمات می ده
    خب چه کاریه من تغییر کنم ...

    باید یه جای خالی، یه کمبود، یه چیزی اون را وادار به تغییر کنه


    رسیدنتون به این نقطه برای من بعید نبود، زودتر از این منتظر بودم از فضای آشفته و دعواهای هر روزی خسته بشین
    توی تاپیک قبلیتون پرسیدم واقعا این همه دعوا و تنش و سر و صدا تو خونه قابل تحمله؟ عادیه؟ چطور می شه تحمل کرد؟

    این که خانمتون گفته جدا باشیم قابل درکه
    که یه کم استراحت کنید، آرامش داشته باشید
    اما این راه حل نهایی نیست.

    من متوجه اشکال کار شما در زود عصبانی شدن یا بد واکنش دادن هستم ( و می دونم دنبال کنترل این رفتار و تغییر خودتون هستید)
    ولی کدوم یکی از این آقایون یا خانمها در برخورد با زنی مثل همسر شما عصبانی نمی شدن؟ (نحوه ی بروز عصبانیتشون را نمی گم، فقط خود عصبانی شدن را می گم)

    این خانم هییییییییییییچ مدل مسئولیتی نداره. هیچ وظیفه ای برای خودش تو این زندگی قائل نیست
    حرف کار خونه می شه ... مگه من کلفت توام
    حرف اطلاع رسانی و تصمیم گیری مشترک می شه ... پنهان کاری و دروغ و بی توجهی
    رابطه جنسی هم که به گفته ی استارتر شده وسیله ی کنترل استارتر
    مسائل اقتصادی و مالی خانواده هم ذره ای به ایشون ربطی نداره و از هفت دولت آزادند

    فقط وقتی آقای امیر در شرایط بد جسمی باشند، دلش می سوزه.
    واقعا این هنره؟ یه مهربونی عادی و طبیعی که از هر زنی انتظار می ره.
    فکر نمی کنم زنی از دیدن زجر کشیدن یه انسان جلوش خوشحال بشه. این یه واکنش عادی و قابل انتظار از هر آدمی با یه سلامت روان نسبی هست.

    به نظر من که این خانم اگه با کتک و دعوا رفتارش را تغییر بده هیچ فایده ای نداره (تغییر رفتار از سر ترس، فایده نداره)
    باید بفهمه که چرا باید رفتارش را عوض کنه.


    موضوع دعواها مثلا: پست های اینستاگرامش، فعالیت زیادی در نت، موقع خواب چت کردن، دیر رسیدن من به مهمونی ها، خرید اشتباهی کردن من، خریدهای دور از خونه اون، پول میگیره برای یه چیزی بعد باهاش یه کار دیگه میکنه، جابجا کردن وسایلم، قایم کردن مدارک و بلیط هواپیمام برای شوخی!، برداشتن کیف پولم بدون اجازه، چرب کردن عمدی لباسی که باهاش داشتم میرفتم سر کار، با لباس نامناسب تو بالکن رفتنش، صحبت کردن بیخودی با پسر همسایه، تلفن زدن مداوم به حدی که اعصاب آدمو بهم میریزه با این حرف میزنه دو دقیقه بعد با نفر بعدی!، روزهای تعطیل نمیذاره بخوابم سر و صدا میکنه، دعوت کردن دوستاش روزهای تعطیل خونه مون، خونه کسانی که من نمیشناسم رفتن، بیرون رفتن من نصفه شب برای کمک به کسی، اگه با کسی دارم تلفنی صحبت میکنم خوشش نیاد مثلا تلویزیونو روشن میکنه صداشو از عمد خیلی میبره بالا که من نشنوم طرف چی میگه! دعوت کردن یه سری آدم هایی که من نمیخوام تو مهمونی هامون باشن، تنبلی کردن تو یادگیری چیزهایی که بهش میگم، کتاب براش میگیرم راجع به زندگی مشترک نمیخونه، فس فس کردن خیلی زیاد تو همه چی آشپزی، حموم، خرید، خواب، بیرون رفتن و...، قبل عروسی مخالفتی با یه سری نیازهای جنسی من نداشت الان برای همونا شدیدا مقاومت میکنه، کلا تو ناراحتی ها اولین چیزی که هدف میگیره رابطه جنسیه، شام درست نکردن، غذا نخوردن خودش، علی رغم میل من قرص ضدبارداری مصرف کردن، دیگه تا مسائل خیلی کوچیک هم هست در حد شامپو کف حموم ریختن. خیلی زیاده سر هرچیزی ممکنه دعوامون بشه. مشکلش اینه که در هیچ زمینه ای بهش ایراد نگیرم از اون طرفم خودش برای هرچیزی بتونه بهونه بگیره.
    من که این موارد را خوندم به نظرم شوخی هاش مث رفتارهای یه کودک 5 ساله ی غیرقابل تحمل لوس می مونه که هیچ درکی از زندگی نداره
    (بلیط هواپیما و مدارک کاری همسرت را قایم کنی و بعد فکر کنی شوخی بامزه ای کردی؟ شامپو بریزی کف حموم که چی؟)

    لباس نامناسب تو بالکن، پستهای اینستایی که همسر باهاش مخالفه، تلفن بازی، دوست بازی ،اینترنت بازی، چت زیاد ....

    این آقا می گه من معمولا 4-5 ساعت می خوابم و زیاد کار می کنم ... آخر هفته باید هفت هشت تا دختر بی کار و علاف را دعوت کنی خونه ات نذاری همسرت استراحت کنه و یه روز آروم داشته باشین؟
    ایشون تمام هفته وقت داره با این خانمهای بی کار بگرده و بگه و بخنده !


    به نظر من که تنها نکته ی مثبت و خیلی مهم رفتارهای این خانم ... مصرف قرص ضدبارداریه.

    اشتباه آقای امیر هم این بود که اون شب رفت دنبال همسرش.
    پست خانم فکور را بخونید. بی محلی، سردی، محروم کردنش از خدماتی که ازتون می گیره ... از این راهها استفاده کنید.
    ویرایش توسط شیدا. : جمعه 18 خرداد 97 در ساعت 17:31

  20. 9 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    Amir A (یکشنبه 20 خرداد 97), Erica (جمعه 18 خرداد 97), m.reza91 (جمعه 18 خرداد 97), mastanehh (جمعه 18 خرداد 97), scarface (جمعه 18 خرداد 97), فرنوشم (شنبه 19 خرداد 97), میس بیوتی (شنبه 19 خرداد 97), آوای بهشت (یکشنبه 03 تیر 97), زن ایرانی (جمعه 18 خرداد 97)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.