سلام وقت همگی بخیر و ممنونم از همه دوستانی که وقت عزیز و شریفشون را در اختیار من گذاشتند..در جوابتون باید بگم فقط در مهمانی مختلط شرکت کردند و دوست دختر ندارند که اگه داشت یک ثانیه دیگه نمی موندم..ولی همین مهمانی هم اصلا برای من قابل هضم نیست به هر حال هر ماجرایی و هر خیانتی از یه جایی شروع میشه یکیش همین مهمونی ها که متاسفانه فقط برای همین موارده..و همانطور که آقای یک دوست فرمودند ادامه اش چیزی جز از بین رفتن و متلاشی شدن زندگی نیست.. باید بگم ایشون بسیار روی لباس پوشیدن و رفتار اجتماعی من حساسن( البته خودم حساس ترم )..ولی متاسفانه ایشون خیلی مطمئنن به خودشون که مشکلی پیش نمی آد یا حتی مدام میگه من اون موقع هم که با دوستام زیاد رفت و آمد می کردم هم مواظب زندگیم بودممی دونید من الان با آدمی مواجهم که بسیار از تهدید من ترسیده و می دونه که ممکنه هر لحظه عملیش کنم مدام میگه صد در صد من مقصرم .به صورت افراطی مثلا در حال جبران و شاید به نحوی بدتر کردن قضیه است چون دیگه واقعا بعضی کاراش خیلی لوس هستن و مثل پسر بچه های نابالغ عمل می کنه اصلا باورم نمیشه این همون آدم غدی بود که من می شناختم و اصلا هم قبول نمی کنه که باید زمان بگذره و با صحبت و بحث به یک نتیجه ای برسیم که بتونیم تا آخر ادامه بدیم حتی من گفتم شاید من مشکلی داشته باشم که البته حتما دارم بیا روراست و شفاف حرف بزنیم ولی متاسفانه قبول نمی کنه و فقط می گه بیا گذشته را فراموش کنیم و اینقدر مساله را کش نده که البته منظور من هم اصلا کش دادن نیست چون واقعا خودم بیشتر اذیت می شم ولی خوب به نظرم مشکل اساسی حل نشه یه جایی یه روزی دوباره سر در می آره شاید با وضعیت بدتری..راستش فکر می کنم اگه همین الان بگم بخشیدم و همه چی را فراموش کردم دوباره بی خیالیشو شروع کنه .که البته نشانه هایی هم هر از گاهی بروز میده.واقعیت اینه که با وجودی که مدام می گه من می دونم اشتباه کردم و ...به نظرم فقط می خواد یه فرصت برای خودش ایجاد کنه تا به قول معروف آبها از آسیاب بیفته.سوالم اینه که چطور میشه با جنبه بالغ ایشون صحبت کرد تا به یک نتیجه ای رسید که پایدار باشه؟؟







می دونید من الان با آدمی مواجهم که بسیار از تهدید من ترسیده و می دونه که ممکنه هر لحظه عملیش کنم مدام میگه صد در صد من مقصرم .به صورت افراطی مثلا در حال جبران و شاید به نحوی بدتر کردن قضیه است چون دیگه واقعا بعضی کاراش خیلی لوس هستن و مثل پسر بچه های نابالغ عمل می کنه اصلا باورم نمیشه این همون آدم غدی بود که من می شناختم و اصلا هم قبول نمی کنه که باید زمان بگذره و با صحبت و بحث به یک نتیجه ای برسیم که بتونیم تا آخر ادامه بدیم حتی من گفتم شاید من مشکلی داشته باشم که البته حتما دارم بیا روراست و شفاف حرف بزنیم ولی متاسفانه قبول نمی کنه و فقط می گه بیا گذشته را فراموش کنیم و اینقدر مساله را کش نده که البته منظور من هم اصلا کش دادن نیست چون واقعا خودم بیشتر اذیت می شم ولی خوب به نظرم مشکل اساسی حل نشه یه جایی یه روزی دوباره سر در می آره شاید با وضعیت بدتری..راستش فکر می کنم اگه همین الان بگم بخشیدم و همه چی را فراموش کردم دوباره بی خیالیشو شروع کنه .که البته نشانه هایی هم هر از گاهی بروز میده.واقعیت اینه که با وجودی که مدام می گه من می دونم اشتباه کردم و ...به نظرم فقط می خواد یه فرصت برای خودش ایجاد کنه تا به قول معروف آبها از آسیاب بیفته.سوالم اینه که چطور میشه با جنبه بالغ ایشون صحبت کرد تا به یک نتیجه ای رسید که پایدار باشه؟؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)