هدف این تاپیک دریافت همفکری و مشاوره از کسانی بوده که تجربه ای داشتن از عشق در یک نگاه یا از جایی اطلاعاتی دارند یا نظری دارند دراین باب یا توصیه ای دارند ..... و میخواهم بیاموزم راز برخورد صحیح با این موقعیت رو ... راه و روشی که منجر به رشد شود نه منجربه تخریب و اسیب...هر کسی که این لطف را بکند مرا مدیون کرده...
در ضمن خدمت دوستان عرض کنم طعنه زدن و سوءبرداشت و آزرده خاطر کردن آغازکننده تاپیک، به گمانم جزو فنون مشاوره دادن و کمک کردن بحساب نمیاد.
انچه که توضیح میدم برای دوستانی هست که این مطالب رو مطالعه کردند:
اگر تفاوتی بین دوست داشتن،علاقه داشتن،زیرنظر داشتن،عاشق شدن،عاشق شدن دریک نگاه و درنظر داشتن زمان وقوع هریک با توجه به سن،قائل شویم کمک میکند تا تناقضاتمان را خودمان حل کنیم و دیگران متهم نکنیم، وگرنه اواین عشق من مربی مهربان مهدکودک من بود که دوست داشتم بزرگ شدم باهاش ازدواج کنم!
اولین دختر همبازی دوره دبستان من بوده و ارتباط ما به همون سنین مربوط میشه...
دومین دختر به عنوان دوست دختر دوره نوجوانی من بود
سومین دختر عشق در یک نگاه بی اراده و بی اختیار من بود که در ایجاد و پایانش نقش چندانی نداشتم ولی تاثیر زیادی در زندگی من داشت
چهارمین دختر بیشتر شبیه عادت کردن به وجود یه دختر همکلاسی دانشگاهی بود
پنجمین دختر حظ من از نحوه تفکر منطقی و قوه تعقل او بود..
و بار آخر که به خواستگاری دختری رفتم(دختر دوم) که خیلی سال پیش به او گفته بودم "دوستت دارم" واین باری روی دل من بود... و روی ذهن من ....ولی نرفته بودم که خواستگاری منجر به ازدواج شود تعداد جلسات زیادی که باهم صحبت کردیم ارامش و اطمینان و اعتمادی که او بمن بخشید موجب عاشق شدنم نسبت به همسرم بود.(اینجا عاشق شدنم شکل گرفت)

راجع به باقی مسائلی هم که بعنوان تناقض فرافکنی شد و از کلمات "برچسب زدن" بهره برداری شخصی شد:
اولین پاسخ به سوالی بود که سوال داشت چرا بعدازسالها سراغ خانم موردنظر تو اینترنت گرفتم (که گفته شد چون مانعی که به اون خاطر کنار گذاشته بودمش با تغییر نگرش در من برطرف شده بود)
دومین پاسخ به سوال دیگری بود که چرا حین زندگی با همسرم این خانم وارد جریان زندگی ام شده... (که گفته شد این خانم نیست که تو جریان زندگی من وارد شده بلکه یاداور خاطراتی از گذشته من هست که فکر میکنم اون دوران را با موفقیت پشت سر نگذاشتم)
قصد من مجادله با خوانندگان محترم تاپیک من نیست و لطف میکنند که مطالعه میکنند و نظر میگذارند ...شما بیا رسما توهین کن برو ولی خواهشا سرپوش مشاوره دادن رو براش انتخاب نکن....نزدیک به ده تا سوال پرسیدین و پاسخ مقتضی داده شده بدون اینکه نتیجه گیری منجر به راهگشایی داشته باشین با سو برداشت تناقضات ساخته ذهنتون رو وارد کردین و پشت بندش هم سوالات دیگه ای پرسیده شده درحالیکه هنوز از پاسخ سوالاتی که دریافت کردین نتونستین کمکی به اغاز کننده تاپیک بکنید.... و البته نمیدونم چرا این تاپیک تونسته ذهن شما رو مغشوش کنه و همچین رفتار غیر حرفه ایی رو مرتکب بشین!
ارزوی توفیق و خویشتن داری دارم برای همه مون