ممنونم برای پاسختون

من متوجه تمام صحبت های شما هستم و میفهمم منظور شما چیه اما...
در مورد اینکه فرمودید خانواده من درک درستی از شرایط جامعه ندارند، بله دارند! و مثل شما و من و همه مردم ما میدونن که امروزه به خاطر تمام مسائل فرهنگی و البته اقتصادی که داریم! مردهای 40 ساله دنبال دخترهای با رنج سنی 20 سال هستند و چه استقبال گرمی هم در انتظارشون هست، فارغ از اینکه همون مرد 35 تا 40 ساله میتونه جز مردهای با روابط نامشروع متعدد و یا نیازهای سرکوب شده باشه.
طرز فکر خود من خیلی متفاوت از خانواده من نیست، نه از این نظر که مردهای مطلقه انسان های بدی هستند!!!! اگر تمام شناخت ها و تحقیقات مثبت باشه که راجع به این مورد من تا جایی که میدونم و شناختی که تا امروز از خانوادشون پیدا کردم احتمالاً تمام موارد مثبت خواهد بود.
مشکل من و دغدغه من موضوع روانشناسیه این مساله است، ایشون تمام دوران جوانی خودشون رو با یه دختر دیگه ساخته، تمام خاطرات تلخ و شیرین، در طی 6-7 سال زندگی مشترکی که داشتن شخصیت هاشون باهم شکل گرفته و انتظاراتشون از یک دختر با معیارهای فقط اون خانم برآورده میشه. حتی چه هدفگذاری هایی که راجع به زندگی آینده داشتن و من از بعضی هاشون خبر دارم و ... و حتی ممکنه که در مقام مقایسه بر بیان و حتی اگه به زبان نیارن و به روشون نیارن از درون این کار رو انجام بدن.
در رابطه با همسر سابقشون هم بله میشه باهاشون حرف زد و اگه قضیه جدی بشه اینکارو هم میکنم اما با شناختی که دارم واقعاً انتظاری ندارم همه چیز رو به من بگن.

شما خودتون رو جای من بذارید، من یه دختر 34 ساله بدون هیچگونه رابطه جدی در گذشته، در فرهنگی بزرگ شدم که دختر باید پاک باشه و ... (فارغ از بحث فرهنگی من به شخصه خودم هیچگونه تمایلی به داشتن روابط با مردها خارج از عرف نیستم، هزینه ای هم که بابت این انتخابم دادم دقیقاً همون آسیب هاییه که برای سرکوب کردن نیازهام و تحمل شرایط تنهایی داشتم، بوده). الان با شرایطی روبرو شدم که براتون توصیف کردم.

مساله و مشکل من در رابطه با این آقا اینه که من تا به امروز ازش خوشم اومده!! از نوع رفتار، حرفا، طرز فکرش و حتی ظاهرش. چیزی که در مورد آشنایی های من به ندرت در من اتفاق افتاده! علت اینکه الان توی این موقعیت قرار گرفتم، غفلتم از این بوده که این رابطه میتونسته جدی بشه و من به خاطر دور بودن فاصله، جدی بودنش رو دست کم گرفتم، از طرفی نمیخوام که اگه واقعاً آدم خوبیه به راحتی بذارمش کنار.
الان از یک طرف مردی هست که من ازش خوشم اومده و از طرف دیگه همون مسائل روانشناسی مربوط به جدایی (در صورتی که واقعاً موضوعی در تحقیقات هم روشن نشه) و... در انتها قطعاً مخالفت خانواده ای که احتمالاً احساس خوب من به اون آقا رو ندارن و البته میدونم که در صورت اصرار من موافقت میکنن ولی کاملاً دل چرکین.
سردرگمیه من اینه که میدونم اگه وقتی بیاد ایران من بیشتر باهاش معاشرت داشته باشم بیشتر علاقه ایجاد میشه هم از طرف اون و هم من و این آغاز تمام ماجراها و مشکلات بزرگ تره.
نمیدونم اینجا شاید کسی تجربه مشابه این موضوع رو داشته باشه و شاید درست تر این باشه که وقتی اومد من برای دیدنش نرم.

عسل عزیزم من کاملاً حست رو درک میکنم و قطعاً زمانی رو برای خوندن کامل تاپیکت میذارم، من میفهمم چی میگی و تمام ترسم از همین اتفاقاته که گفتی. برای من حتی اگه ایشون واقعاً بخواد اقدام کنه و فرض کنیم کاملاً منو دوست داشته باشه من باز هم دست و دلم بدجوری میلرزه.