نقل قول نوشته اصلی توسط ghazaleh
در مورد پیشنهادتون راستش من هیچ وقت اهل دوستی حتی در حد معمولش هم نبودم .منی که هیچ وقت با هیچ مردی خارج از ضرورت هم صحبت نمی کردم این اقا توی زندگیم پیداش شد و شدم تشنه ی حرفهاش و توجهش ...

خوب خدا رو شكر دليل وابستگيتو فهميدي
حالا مرحله بعد
چي مي تونه همين محبت و نياز تو رو جوابگو باشه. ضمن اينكه سهل الوصول باشه و موجب آزرده خاطر شدنت نشه.از طرفي ضربه اي به تو نزنه؟
من به تو پيشنهاد مي كنم يك دوستي هرچند ساده رو شروع كني و كوتاه مدت ! .. خيلي خيلي ساده. من حرف نرگس رو قبول دارم خدا مي تونه كمكت كنه. ولي تا به اين باور برسي مدت زماني طول مي كشه. مسخ بودن رو مي شه به مرور از بين برد. در تمامي مراحل دوستيت آروم برو جلو. هر چقدر در فاز احساس با فرد جديدت جلو رفتي يك رديف از فرد قبليت از نظر احساسي فاصله مي گيري. به مرور متوجه مي شي تويي كه از تاريكي مي ترسي تنها نياز داري كه كليد لامپ روي سرت رو بزني. البته الان يقين دارم كه مي توني. من خودم هر چند تهران زندگي مي كنم ولي تنها هستم و خونواده من اينجا نيستند. شايد باورش سخت باشه چون برخلاف اون چيزي كه تصور مي شه واقعا ضربه هاي عاطفي آقايون هم دردناك باشه. من تنها به خونه مي رفتم از سر كار. نيم ساعت بغض مي كردم اشك مي ريختم. نوار مورد علاقمو گوش مي دادم و بعدش يه دوش آب سرد. كم كم آروم شدن رو ياد گرفتم. تو هم مي توني ياد بگيري. من وخيلي از دوستان تو اين مسير تنها بوديم. اما تو تنها نيستي. تيكه تيكه مسيرت رو بيا تو اين تالار بگو. كلي صحبت نكن. بگو حس امروزت چطوره. قول مي دم آرامش و شادي بهت بر مي گرده. قول مي دم