ممنونم شمیم الزهرا، از نظر خودم در
نقطه ی خوبی هستم، اما مشاورم به نقطه ی جدایی رسیده.
در واقع همه ی اتفاقاتی که اون رو به ناامیدی رسوندن، من رو به "
پذیرش" رسوندن.
دیگه تقریبا یادم رفته
وقتی با همسرم ازدواج
می کردم، چه تشخیصی از خودش و زندگیمون داشتم. الان دارم کسی که همسرم "
هست" رو می بینم (هرچند هنوز هم کامل نمی فهممش)، و برای زندگی کردن باهاش
انگیزه دارم.
الان که
حالم خوبه، حال
همسرم هم خیلی
خوبه. و
خوشحالم که در لحظه ای که می تونستم قطع امید کنم، تصمیم گرفتم
دوباره تلاش کنم.
درسته که خیلی ویژگی ها داره که
دوستشون ندارم،
اما برام مهمه.
خودت چطوری؟ رو به راهی؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)