وقتی به عقب نگاه میکنم میبینم که برای سعی و تلاش کردن کم نذاشتم و اگر قرار بود به گذشته برگردم و بیشتر سعی کنم شاید ده درصد با الانم اختلاف داشتم بااین شرایط الان از همه لحاظ صفرم.بیشتر که فکر میکنم درگذشته به علت خالی بودن ذهنم از هرگونه تجربه ای بدون توجه به اینکه دنبال هدف و جزِیات زندگی باشم مثل بقیه سعی و تلاش کردم و مراحلی رو طی کردم که امروز هیچ نتیجه ای برام نداره وکسانی که اون مراحلو طی نکردن و تفریح کردن الان از من خیلی شرایطشون بهتره . انگار که در گذشته زندگی رو مثل یه بازی درنظر میگرفتم که دارای قواعدی هست و فکر میکردم اگه قواعدشو رعایت کنم و تلاش کنم تو این بازی موفق میشم ولی الان به جایی رسیدم که متوجه شدم این بازی قواعدی نداره(من نمیدونم) واصلا اینجور که فکر میکردم نیست. حالا بااین تجربیات و بالا پایینها به این نتیجه رسیدم که اصلا چرا باید بازی کنم اونم بازی که قواعدی نداره یا حداقل قواعدشو من بلد نیستم. میدونم هنوز بخشی از عمر مونده و دنیا تمام نشده ولی با چیزایی که گفتم نمیتونم بدون دونستن دلیل این بازی و قواعدش ادامش بدم و اینه که منو نزدیک به پنج ساله دچار رکود و بی انگیزگی کرده(امیدوارم مثالم از تشبیه زندگی به بازی ملموس باشه)
منتظر دستی نباشید رو خیلیا میگن و من هم نیستم ولی اتفاقا این دنیا هم هدف داره هم معنا ولی من قادر به درکش نیستم یه بحث دیگست وگرنه این دنیا چرا برای بعضیا که هیچ تلاشی نمیکنن و حتی بی مسولیت و سربار هستن قدمهای بزرگی بر میداره بدون اینکه بفهمن ؟ چرا همین بحث شغل در همین برهه زمانی که اینقد بیکاری هست برای بعضیا به آب خوردن شغل عوض میکنن و به جای بهتر ترفیع میگیرن بدون درنظر گرفتن لیاقت و شایستگی؟ و چراهای زیاد دیگه
سلام/از این جمله ها و مطلب ها زیاد خوندم/و این جمله هم درنگاه اول زیباست و یبار مشاور رفته بودم بهم گفت ولی قانع نشدم /ریزتر که بشی و فکر کنی میبینی بهترین شدن یعنی چی؟ ازنظر هرکی متفاوته و هرکی حدش با دیگری فرق داره ضمن اینکه چرا باید بهترین باشی ؟این چرا مهمه؟واینکه زندگی ما اجتماعیه و من شاید الان خودمو با شرایط صفرم ، بهترین خودم بدونم ولی نه خانواده و نه جامعه و هیچکس برای این نظر من ارزش قایل نباشه و منو بدترین بدونه









علاقه مندی ها (Bookmarks)