بسیار ممنون از توانا عزیز، جملاتتون درست و دل گرم کننده بود سعی میکنم بهشون عمل کنم.
شیدا عزیز گفتن که برای خودت جبهه مستقل تشکیل دادی ، شایدم اینجوری باشه از این جهت زمانی که همسرم تصمیم گرفتن بدون در نطر گرفتن من برن ماموریت بهم شوک بزرگی وارد شد و انگار قلبم از علاقه خالی شد و با خودم گفتم که اگه یه زمانی بعد ده سال زندگی مشترک همچین تصمیمات ناگهانی بگیره ایا میتونم روی پای خودم وایستم، برای همین دنبال کار گشتم و کار خوبی پیدا کردم و احتمالا یعنی امیدوارم امسال هم دکتری قبول بشم، الان بد دهنی، بدبینی و توهینهاش خیلی منو اذیت میکنه، حتی نمیتونم یه حرف عادی از اتفاقات روزمره بزنم چون یه چیزی از توش در میاره (متلا من بگم دوستم مسافرت رفت ترکیه یهو جلم بچه برمیگرده رفته ج...بازی یا بگم همکارم یه مانتو خرید خیلی قشنگه میگه اونم هر چه در میاره خرج دک و پزش میکنه)، موقع رانندگی بسیار عصبانی و بد دهنه، و تمام اینا جلو دخترم اتفاق میفته که به شدت ازارم میده بارها در این مورد بهش با ارامش تذکر دادم که از ادبیات درست استفاده کنه اما فایده نداره. بارداری من ناخواسته بود و خداوند یه دختر خوشگل بهم داد و الان به شدت مراقبت میکنم که مجداد باردار نشم، بسیار برای خودم متاسف میشم که انرزی مادر شدنمو برای همچین ادمی خرج کردم، اوایل ازدواج به یه سری از فامیلای خودشون توهین میکرد و متلا عروس بزرگ یا دامادشون اون زمان هم این رفتارش باعت خجالتم میشد اما بعدا این رفتارو در مورد خانواده منم انجام داد که با ازدواج خواهرم به اوج رسوند حتی حاصر نیست با همسر خواهرم سلام و علیک بکنه در صورتی که اصلا نمیشناستش میگه من کاری باهاش ندارم اما در موردش از الفاط رکیک استفاده میکنه شاید رفتن یا نرفتن به عروسی خواهرم اینقدرها برام مهم نباشه که این رفتاراش منو اذیت میکنه الان جوری شده که چون از همه بدش میاد و ایراد میگیره ما عملا با هیچ کس رفت و امد نداریم از دار دنیا یه خواهر داشتم که اونم اینجوری کرد ادم ازدواج میکنه که به ارامش برسه اگه قراره همش نگران و ناراحت باشه دیگه چه ارزشی میتونه داشته باشه، هیچ تمایلی هم به رابطه جنسی ندارم خصوصا بعد از به دنیا امدن دخترم، اصلا دوست ندارم بهم نزدیک بشه، میترسم اینجوری پیش بره افسردگی بگیرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)