اگر به سادگی می گفتیم: "برای اینکه مطمئن شوید هیچکس و هیچ چیز هرگز اعصابتان را به هم نمی ریزد، فقط هیچ وقت خودتان را بیش از حد مضطرب، عصبانی، افسرده، و یا دچار احساس گناه نکنید"، می توانستیم همین حالا کتاب را تمام کنیم. اما این خیلی ساده انگارانه است.
در واقع، درک نقش این چهار احساس بسیار مهم است، اما سوال اصلی این است:
چه عواملی این احساسات را شکل می دهند؟
چه عواملی باعث می شوند که ما به شدت مضطرب، عصبانی، افسرده یا دچار احساس گناه شویم؟
و اینجاست که بیشتر مردم دچار اشتباهی باور نکردنی می شوند: آنها باور دارند که a ها یا رخدادهای فعال کننده باعث بروز c ها یا احساسات و رفتارهای افراطی می شوند. و این نادرست است!
مثال: اگر من به همکارم بگویم: "بیل، امروز صبح خیلی عصبانی به نظر می رسی، چه شده؟" او ممکن است چیزی شبیه به این بگوید: "یک ساعت و نیم در بزرگراه معطل شدم. و حالا باید خسته و کوفته وارد جلسه شوم. این قضیه کل روزم را خراب کرد!" او طوری حرف می زند انگار a بوده که c را بوجود آورده، اما این درست نیست.
مثال: فرض کنید با همسرتان دعوا کرده اید. در بررسی آنچه رخ داده است (به ویژه اگر هنوز عصبانی هستید)، ممکن است به خاطر بیاورید که حرف های ناخوشایندی به او زدید، اما شاید به سرعت با گفتن اینکه: "خب، او شروع کرد" یا "او به قدری مرا عصبانی کرد که ..." عملتان را توجیه کنید. آنچه شما می گویید این است که رفتار او (رخداد فعال کننده) باعث احساسات و رفتارهایی در شما شد. اما این صحت ندارد.
مثال: یکی از همکارانم در محل کار به همکاری دیگر گفت: "آیا می دانی در جلسه ی کارکنان چه گفتی؟ با گفتن آن حرف و سرزنش کردنم، مرا تحقیر کردی (مکث). فقط می خواستم این را بدانی (و از او دور شد)."







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)