به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 74

موضوع: دیگه تمومم

Threaded View

  1. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 آبان 97 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1397-3-27
    نوشته ها
    87
    امتیاز
    1,737
    سطح
    24
    Points: 1,737, Level: 24
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 63
    Overall activity: 70.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    152

    تشکرشده 147 در 76 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم پو

    من هم یک سال و نیم روی پایان نامه ام کار کردم ولی نتیجه دلخواه خودم و استادم رو نگرفتم ،این شد که یکسال دانشگاه نرفتم و سراغ استادم رو نگرفتم.
    یک روز باری به هر جهت رفتم دانشگاه ببینم چیکار میتونم بکنم،استاد چه راهی جلو پای من میگذاره با هزار کلنجار با خودم و منتظر شدن برای اینکه سایر دانشجوهاش کارشون تموم بشه و برم داخل و استاد رو ببینم. با صدای گرمی گفت ستاره سهیل کجا رفتی نیستی؟! صمیمانه مشکل استرسم رو توضیح دادم و اون هم یک کار اضافی برام انجام.
    مشکلی که داشتم این بود که یکماه مونده بود سنواتم تموم بشه و نمیستونم دفاع کنم ...چون حتی داکیومنتم اماده نبود...سوای فصل 4 و 5 که روشم نتیجه نداده بود.کمکم کرد سنوات گرفتم و رفتم کار کردم انواع کتابخانه ها و دانشگاههای دانشگاههای تهران رو بررسی کردم و استادهای واقعا بزرگوارشون که بدون چشمداشت و در نهایت تواضع بهم کمک کردند و راهکار دادند، و بالاخره خودم رو بدفاع رسوندم.ولی از ائونجا که همیشه مشکلات در انتظار ما هستند بهم گفتند نمیتونم دفاع کنم.(سنواتم 7 ترم شده بود و دیگه نمیتونستند بهم فرصت بدن)
    راستش اون لحظه که فهمیدم دیگه نمیتونم دفاع کنم و سنوات اضافی ام هم تموم شده از درون تهی شدم.استاد هم نا امید شد و گفت بیخیال دفاع شو و برو به زندگیت برس ارزش نداره این همه ناراحتی رو برای خودت رقم بزنی.(انواع مرضها رو تجربه کردم:شما درد قفسه سینه و تیر کشیدنها در دست و سمت چپ بدن و تیکهای عصبی چهره رو عنوان کردین،علاوه بر اینها دردهای شدید معده که زمین رو ساعتها چنگ میزدم و پیچشهای وحشتناک روده که ازین سر اتاق تا اون سر اتاق رو غلت میزدم از شدت درد،ناراحتیهای گوارشی و میگرنهای شدید چندساعته،دردهای شدید دیسک ستون فقراتم از گردن تا کمر،سر شدن پاها و زانوهام که قدرت خم وراست شدن نداشتم)

    فقط بخودم میگفتم نمیخوام ریشه مشکلات رو حل کنم فرصتش رو ندارم،واقعا احساس خطر کردم موقعیت اجتماعی ام تو محیط کارم و تو خانواده رو قبلا هم حس میکردم ولی ایندفعه اون استرسها غیرتم رو بجوش اورد...جایی نبود که نرفتم و به این در و اون در نزدم،( سه ماه شبانه روز داکیومنتم رو جمع کردم و بالاخره با جریمه موافقت کردند که سنوات ترم 8 بگیرم و دفاع بکنم.) تمام اصولم رو فراموش کردم و دیگه به دکترا و مقاله و نمره پایان نامه فکر نکردم و گفتم فقط تمومش کنم،استادم با استرس اومد جلسه دفاع ولی چنان دفاعی کردم که بعداز جلسه که رفتم اتاق استادم واقعا لذت برده بود و ازم تشکر میکرد.
    چون توقعم رو پایین اورده بودم و از طرفی واقعا انگیزه داشتم که تمومش کنم کارم تا حدی خوب از اب دراومد.حتی با همون نتایج ناقصش.

    اینا رو نوشتم بدونین من هم مثل خیلیا دیگه همین روزا رو گذروندیم و بهمین خاطر موافقم که مشکل شما انگیزه هست که موتور محرکتون هست ولی اینکه عرض کردم زندانیان باور=> بخاطر این هست که باورها قوانینی رو شکل میدهند در ذهن که بر اساس اونها شما رفتارهای مقابله ای رو در مواجهه با مسائل انتخاب میکنید که اینجا اون خجالتتون از رفتن پیش استاد هست. و بعدش بر اساس اون قوانین و رفتارها دچار خودگویی منفی میشین و این خودگویی منفی هورمون استرس زا میریزه تو خونتون و شرایط تون رو وخیم تر میکنه.
    من اون نیازها و انتظارات رو براتون نوشتم از روی تاپیکهای قبلیتون و حالتون بود . همه انسانها نیازهایی که در پست قبلیم گفتم رو دارند ولی قوانینی که باورهاشون در مواجهه با اون نیازها میسازند و مقابله میکنند متفاوت هست و واکنش خودگویی شون منجر به پاسخ منفی ذهن و ترشح هورمونهای اسیبزا شون کمتر هست.

    البته بنده تفکرم این بود که شما ریشه ای به شخصیت خودتون نپردازین و فقط پایان نامه رو به سرانجام برسونید چون خیلی زمانبر هست.یهمین خاطر خواستم فقط به پایا ن نامه فکر کنید که موفقیت در پایان نامه انرژی مضاعف میده بهتون تا بتونید خودتون رو بازسازی کنید.ولی دیدم خودگویی های خیلی قوی دارین ریسک کردم و موضوعی رو مطرح کردم که قویترین جبهه گیری شما رو در پی خواهد داشت چون ریشه رو هدف قرار دادم .امیدوارم یک روزی در سه یا چهارسال بعد گاردتون رو پایین بیارین و به اون باورها رسیدگی کنید. اون کتاب خوبیه و میتونید الکترونیکی از ینجا خرید و مطالعه بفرمایین.
    https://fidibo.com/book/66135-%D8%B2...B1%D9%87%D8%A7


    خواستم بلند بنویسم که مبهم نباشه.موفق باشین

  2. 3 کاربر از پست مفید هادی60 تشکرکرده اند .

    Pooh (شنبه 10 شهریور 97), بهاره جون (شنبه 10 شهریور 97), صبا_2009 (شنبه 10 شهریور 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.